<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://tarikhie.loxblog.com</title>
<link>https://tarikhie.loxblog.com</link>
<description>سلام.من این وبلاگ را برای دانستن شما از تاریخ ایجاد کردم.امیدوارم خوشتون بیاد...</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>زندگینامه محمدرضا شاه پهلوی</title>
<link>https://tarikhie.loxblog.com/زندگینامه-محمدرضا-شاه-پهلوی</link>
<guid>https://tarikhie.loxblog.com/زندگینامه-محمدرضا-شاه-پهلوی</guid>

<description><![CDATA[
به نام خدا
زندگینامه محمد رضا شاه پهلویآغاز زندگی و دورهٔ کودکیاو در روز ۴ آبان ۱۲۹۸ (۱ صفر ۱۳۳۸، ۲ عقرب ۱۲۹۸، ۲۶ اکتبر ۱۹۱۹) در تهران به دنیا آمد. پدر او &laquo;رضاخان میرپنج سوادکوهی&raquo; (بعدها رضاشاه پهلوی) و مادرش تاج&zwnj;الملوک آیرملو (بعدها &laquo;ملکهٔ مادر&raquo;) بود. محمدرضا از این پدر و مادر، دو خواهر و یک برادر به نامهای شمس(۱۲۹۶-۱۳۷۴)، اشرف (دوقلو با محمدرضا) و علیرضا (۱۳۰۱-۱۳۳۳) داشته است. محمدرضا پس از به سلطنت رسیدن پدرش به مقام ولیعهدی رسید. تحصیل را در مدرسه نظام به همراه بیست نفر از همکلاسی های دست چین شده آغاز کردو از کودکی زبان فرانسوی را نزد پرستار فرانسوی&zwnj;اش مادام ارفع آموخت.ٔ &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; بقیه در ادامه...
در دوازده سالگی او را برای ادامه تحصیل به سوئیس فرستادند. او در سوئیس در مدارس "اکل نوول دوشی" و انستیتو لو روزه نزدیک شهر لوزان در سوئیس تحصیل کرد.جوانی و ولیعهدیمحمدرضا در ۱۷ سالگی از سوئیس به ایران بازگشت و در دانشکده افسری تحصیل را ادامه داد. در سال ۱۳۱۸ با فوزیه خواهر ملک فاروق پادشاه مصر ازدواج کرد. حاصل این پیوند دختری به نام شهناز بود.&nbsp; طی این دوره از زندگی، محمدرضا به تدریج در کنار رضاشاه با فنون سلطنت و رموز سیاست آشنا میشد و جلسات روزانه منظمی میان آنان برقرار بود.رسیدن به سلطنتدر سوم شهریور ۱۳۲۰ کشور ایران بوسیله قوای سه کشور انگلستان، شوروی و آمریکا اشغال گردید. رضاشاه دستور مقاومت داد و فرماندهی کل قوا و مسئولیت دفاع از تهران را به ولیعهدش واگذار نمود. محمدعلی فروغی از جانب انگلستان قول مساعد برای حفظ مقام سلطنت در خانواده پهلوی را به رضاشاه داد و سرانجام در روز پنجم شهریور دستور عدم مقاومت به تمام واحدها ابلاغ شد.
مذاکرات میان نمایندگان اشغالگران بر سر جانشینی رضاشاه مدتی به طول انجامید. گزینه اصلی بریتانیا به غیر از محمدرضا، پسر محمدحسن میرزا نوه محمدعلی شاه قاجار (ساکن انگلستان و افسر نیروی دریائی پادشاهی بریتانیا) بود. ولی در نهایت با توافق شوروی و آمریکا، محمدرضا پهلوی را به جای پدرش به سلطنت برگزیدند. رضاشاه پهلوی توسط انگلستان از سلطنت برکنار و به جزیره موریس و سپس به افریقای جنوبی تبعید شد.
سال&zwnj;های آغاز سلطنتآغاز پادشاهی محمدرضا پهلویاز زمان شروع سلطنت توسط محمدرضا پهلوی تا ترور وی در سال ۱۳۲۷، ایران یکی از آزادترین دوران پادشاهی خود را تجربه نمود. طی این دوران، شاه از محبوبیت بیشتری (نسبت به سال&zwnj;های بعدی سلطنتش) نزد مردم برخوردار بود و در مجامع عمومی و بین مردم با کمترین محافظ تردد می نمود.
ماجرای طلاق فوزیه از شاه، پس از خروج فوزیه از ایران، سه سال طول کشید. فوزیه در سال ۱۳۲۴ تهران را برای همیشه ترک کرد. از سالها پیش از آن نیز روابط شاه با وی به سردی گرائیده بود. لذا سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۷ شاه زندگی خصوصی مجردی توام با خوشی ای را می گذرانید.
در طول این هفت سال، پست نخست وزیری چهارده بار (ولی فقط بین نه نفر) جابجا شد. نخست وزیران شاه در این دوره پایگاه مردمی محکمی نداشتند. تشکیل احزاب غیر مردمی، انتشار روزنامه کیهان و اصلاح و تشکیل گارد جاویدان به فرمان مستقیم شاه در این دوره صورت گرفت. شاه معتقد بود که غربی ها مایلند که شاهی ضعیف بر کشور حکومت کند.
طی این سالها، تا زمان خروج نیروهای متفقین از ایران، شاه حداکثر فقط در تهران حکومت می کرد. این موضوع باعث شده بود تا اقتدار پادشاهی وی به عنوان یک پادشاه به چالش کشیده شود. تا حدی که زمانی که سه مرد قدرتمند آن روزگار (چرچیل، روزولت و استالین) برای شرکت در کنفرانس تهران به تهران آمدند، چرچیل و روزولت برخلاف عرف دیپلماتیک، عملا وی را نادیده انگاشتند و به دیدار وی نرفتند. 
مدت کوتاهی پس از آن و در جریان پیشه وری و خودمختاری آذربایجان، شاه اینبار با کمک آمریکا فرصت یافت تا اقتدار از دست رفته را به خود بازگرداند. با اولتیماتوم آمریکا، شوروی دست از حمایت مستقیم پیشه وری برداشت و با اعتراضات مردم حکومت پیشه وری در آدربایجان و قاضی محمد در کردستان سقوط کرد.به گفته برخی با اصرار شاه و ارتش قاضی محمد بر خلاف نظر قوام السلطنه محاکمه و اعدام شد. 
دربهمن ماه ۱۳۲۷ ماجرای ترور شاه در دانشگاه تهران اتفاق افتاد. شاه بعدها در محافل خصوصی و به طور مبهم، رزم آرا را مسئول ترور خود و هژیر معرفی می کرد. برخی معتقدند این ترور (با توجه به تعداد گلوله های شلیک شده (پنج گلوله) و ناموفق بودن آن و همچنین گلوله باران شدن ضارب توسط محافظین شاه پس از اتمام گلوله هایش!) احتمالا توسط خود شاه تدارک دیده شده است. روایت رسمی این بود که یک متعصب مذهبی وابسته به حزب توده مسئول ترور بوده است. با وقوع ماجرای ترور شاه دربهمن ماه ۱۳۲۷ سران حزب توده دستگیر یا فراری شدند و مذهبی ها اولین دوران زندانی و تبعید خود را تجربه کردند.&nbsp; احزاب سیاسى را به بهانه همین ترور ممنوع کردند که نتوانند به برنامه شاه براى کسب قدرت مطلقه اعتراض کنند. آنگاه حکومت نظامى برقرار شد و در دوران حکومت نظامى انتخابات مجلس مؤسسان دوم در سال ۱۳۲۸ برگزار شده در همین سال مجلس مؤسسان دوم تشکیل شد. سپس این مجلس مؤسسان اختیارات محمدرضا شاه را افزود و به وی، حق انحلال مجلس شورای ملی و مجلس سنا را تفویض کرد. شاه بعدها در زمان کودتاى 28 مرداد از همین اختیارات استفاده نمود.این اولین گام شاه زیرچتر حمایت انگلیس و آمریکا براى به دست آوردن قدرت دیکتاتورى به شمار میرود، حتى قوام السلطنه نیز طى نامه سرگشاده ایى به این عمل اعتراض کرده و آن را دفن کردن بقایاى مشروطیت دانست.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:08:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگینامه رضا شاه پهلوی</title>
<link>https://tarikhie.loxblog.com/زندگینامه-رضا-شاه-پهلوی</link>
<guid>https://tarikhie.loxblog.com/زندگینامه-رضا-شاه-پهلوی</guid>

<description><![CDATA[
به نام خدا
رضا شاه فرزند عباسعلی خان از طایفه پهلوان های آلاشت از توابع سوادکوه مازندران و از مادری بیگانه به نام نوش آفرین که از مهاجرین قفقازی می باشد . این موسس سلسله پهلوی یکی از سلاطین ایران زمین است که از سرپرستی پدر و مادر بی بهره بود و کودکی و نوجوانی را در فقر و بی کسی گذرانید و از هرزه گری و تیله بازی در کوچه های خاکی سنگلج به جرگه تاریخ ساز پیوست .سرباز ساده ای که در زمانی کمتر از25 &nbsp;سال باحمایت اپراتوری بریتانیا بر تخت سلطنت دست یافت... &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; بقیه در ادامه... 
عباسعلی خان (دادش بیگ ) پدر رضا شاه در سال 1230 هجری قمری (1193 هجری خورشیدی ) و در آلاشت متولد شد و پس از گذراندن دوران جوانی به تهران رفت و مانند اجداد خود در فوج سوادکوه به حرفه سپاهیگری مشغول شد . او با درجه نایبی کار سپاهیگری را شروع کرد و با درجه یاوری بازنشسته شد.عباسعلی خان پدر رضا شاه دو مرتبه ازدواج کرد ، مرتبه اول با یکی از منسوبین خود در آلاشت و مرتبه دوم با نوش آفرین (مادر رضا شاه ) در تهران ، وی از ازدواج اول خود سه فرزند داشت که هر سه دختر بودند و به نام های (خورشید خانم، ددُرخانم و نبات خانم ) 
تولد رضا شاه ؛ همانگونه که در مقدمه گفته شد بعد از ازدواج دوم عباسعلی خان با دختر 16 ساله مهاجر قفقازی که از طریق مادرش با این دختر آشنا شده بود در تهران ازدواج و راهی آلاشت شدند.
بعد از این که عباسعلی خان مجدد بیمار شد ، برای مداوا راهی تهران شد و در تهران در گذشت .به علت این که همسر اول و خانواده و عموما مردم آلاشت با ازدواج غیر خودی مخالف بودند ، با نوش آفرین و فرزندش سر ناسازگاری گذاشتند ؛ در نتیجه مجبور شد با نوزاد و برادرش حسین به تهران مهاجرت نماید. ابتدا در خانه برادر بزرگش حکیم علی خان و بعد از اینکه حکیم علی خان برای ادامه تحصیل به آلمان رفت و اینکه برادر دیگرش ابوالقاسم &nbsp;بیک با این که مضایقه نداشت ولی به علت فقر مالی نمی توانست از او نگهداری کند ؛ نوش آفرین مجبور شد تن به ازدواج مجدد بدهد تا اندازه ای از تنگنای زندگی خلاص شد.
به هر صورت دوران آسودگی خیال نوش آفرین زیاد طول نکشید ؛ بیمار شد و از دنیا رفت .رضا شاه در این موقع حدودا 7 سال بیشتر نداشت و برای همین در زمان سلطنت بارها گفته بود در سن کودکی هرگز محبت پدر و مادر را ندیده ام .
بعد مرگ مادر ؛ دایی او ابوالقاسم بیک سرپرستی رضا شاه را بر عهده گرفت. ابوالقاسم بیک مرد نسبتا فقیری بود &nbsp;که با درجه معین نایبی&nbsp; در قزاقخانه خدمت می کرد . او فرزندی نداشت و برای همین رضا را مانند فرزند دوست می داشت اما چون فقیر بود نمی توانست او را به مدرسه بفرستد برای همین در کوچه ها با بچه های همسن و سال خود به هرزهگری و تیله بازی مشغول می شد.ابوالقاسم بیک رضا را در قزاقخانه به کار گماشت ، برایش زن گرفت تا افسر شد .
&nbsp;
استخدام در قزاقخانه : 
قزاقخانه از این جهت مهم است که در تاریخ معاصر ایران نقش بزرگی بازی کرده است. رضا خان از چهارده سالگی وارد قزاقخانه شد ، در آنجا تعلیم دید و انضباط نظامی را فرا گرفت . او در قزاقخانه تمام درجات نظامی را از سربازی تا سرداری قدم به قدم بالا رفت تا سرانجام توسط همین قزاقخانه کودتا کرد و ریاست کل قوای قزاق را به عهده گرفت . رضا خان آخرین فرمانده قزاقخانه بود و او بود که قزاقخانه را منحل کرد.
درجات نظامی از ابتدای قاجاریه عبارت بود از : امیر تومان ، میرپنج ، سرتیپ اول و دوم و سوم ، سرهنگ اول و دوم ، یاور اول و دوم ، سلطان اول و دوم ، حسین نایب ، وکیل باشی ، وکیل چپ ، وکیل راست ،سرجوخه و تابین 
لغت میر پنج را میرپنجه هم می گفتند . برخی افسران که رسما فرمان میر پنجی نداشتند ولی در سرباز خانه رشادت هایی نشان داده بودند با وجود این که هنوز درجه سرهنگی داشتند به میرپنجه مشهور می شدند و پس از مدتی آنها را میرپنج صدا می کردند ؛ از آن جمله رضا خان است که از هنگامی که درجه سرهنگ دومی داشت ، میرپنجه خطاب می شد ، وقتی سرهنگ تمام شد او را میر پنج می خواندند.
ناصرالدین شاه در مسافرت های خود به اروپا و بازدید از ارتش های اروپایی علاقه مند شد که مطابق آنها ارتش ایران را نوسازی کند لذا از امپراتور اتریش و تزار روس خواست که واحد های مشابه آنچه خود دارند در ایران تاسیس کنند ؛ ابتدا یک فوج اتریشی در تهران درست شد ولی دوام نیاورد و پس از چندی منحل شد . ناصرالدین شاه در روسیه فوق العاده مجذوب قزاق ها شدلذا درخواست کرد یک معلم قزاق به ایران بفرستند ؛ تزار هم از خدا خواست و موافقت کرد تا بدین وسیله نفوذی در ارتش ایران بدست آورد . رضا از این هدیه بهترین استفاده را کرد . او در اولین فرصت وارد این قزاقخانه شد و 43 سال بعد از قزاقخانه به کاخ گلستان رفت و تاج سلطنت را از نواده ناصرالدین شاه گرفت و بر سر خود نهاد. رضا در 14 سالگی در قزاقخانه مشغول کار شد اما کار غیر رسمی مانند پادویی و خدمات سرپایی و در ازای آن کار غذای خود را می خورد و لباس هم می گرفت ولی حقوق نداشت . او گرچه رسما قزاق نشده بود ولی در تمرین های قزاقان شرکت می کرد وقتی یک فوج پیاده نظام به قزاقخانه اضافه شد رضا رسما وارد قزاقخانه شد. غذای خوب و کار زیاد او را قوی تر و خوش اندام تر کرده بود اما رضا از فوج پیاده راضی نبود ؛ قزاق سواره اهیمت بیشتری داشت&nbsp; لذا هر وقت یکی از قزاق های سوار غایب بود رضا فورا به جای او سوار می شد و در تمرین ها شرکت می کرد تا این که به فوج آتشبار منتقل شد .در اواخر سال 1313 هجری قمری ( 1274 خورشیدی &ndash; 1895 میلادی ) ناصرالدین شاه می خواست وارد پنجاهمین سال سلطنت شود ، او می خواست جشن بزرگی بر پا کند و خود را به لقب سلطان صاحب قران ملقب نماید &nbsp;لذا سه روز قبل از جشن تصمیم گرفت به زیارت حضرت عبدالعظیم برود و نمی دانست که آخرین زیارت او خواهد بود زیرا در حرم با شلیک گلوله میرزا رضا کرمانی که گفته می شد مورد ظلم و جور دستگاه واقع شده بود به قتل رسید.پس از کشته شدن ناصرالدین شاه پسرش مظفرالدین میرزا که ولیعهد و والی آذربایجان بود و در تبریز حکومت می کرد ، به تهران آمد و بر جای پدر نشست اما آنچه مورد توجه و تعجب سیاستمداران وخصوصا خبرنگاران خارجی واقع شد این بود که &nbsp;چرا مظفرالدین شاه حمایل
&nbsp;و نشان امپراتوری روس را زیب پیکر خود کرده و نشان امپراتور روس را به سینه زده است.
رضا شاه در 20 سالگی برای اینکه ترقی کند و حقوق بهتری داشته باشد به ماموریت خارج از تهران رفت ، او به فوج سلطان آباد اراک منتقل شد 
و ماهانه هفت تومان مواجب داشت .
در همین جا بود که روزی به دیدن ملایی رفت و او به رضا شاه گفته بود تو روزی سلطان مقتدر این مملکت خواهی شد ؛ رضا شاه تعجب کرد و چنین پنداشت که ملا با سرباز ساده و تنها و بی پول خیال مزاح دارد ولی بعد از این که برای بار دوم تکرار کرد رضا شاه از او پرسید ، اگر روزی من به سلطنت برسم و شما هم زنده باشید از من چه توقعی دارید ؛ ملا جواب دادذ من هیچ چیز نمی خواهم فقط شفقت و محبت به خلق خدا را از تو می خواهم و بعد از این که به سلطنت رسید بار دیگر با ملا ملاقات کرد ؛ در این بار از او پرسید چه آرزویی داری ؟ ملا در جواب گفته بود : این که از ملاقات های بعدی با من صرف نظر کنی .
رضا در فوج سوادکوه : 
سال 1316&nbsp; ﻫ.قمری( مطابق با سال 1277 خورشیدی ، 1898 میلادی ) فرا رسید . ابوالقاسم بیک دایی رضا شاه به فوج سواد کوه منتقل شد ، چون این فوج معمولا باید همگی سواد کوهی می بودند لذا ابوالقاسم بیک رضا را با خود به فوج سوادکوه برد تا موجب ترقی او شود ؛ رضا در این سربازخانه خیلی قوی بنیه شده بود ، اغلب با همقطاران خود دعوا می کرد و زیر بار حرف هیچ کس نمی رفت ، وقتی فرماندهی فوج به نصراله خان پهلوان واگذار شد ، شرارت های رضا بیشتر شد و بارها می گفت چون پدرم یاور بوده باید من هم یاور باشم ، آنقدر اذیت می کرد که بالاخره همقطاران او شکایت کردند ، یاور نصراله خان وقتی از اصل و نسب او آگاه شد و متوجه شد که فرزند برادر ناتنی او می باشد و این که قبلا گفته شد که اقوام و اهالی آلاشت از ازدواج عباسعلی خان با نوش آفرین که بیگانه به حساب می آمد ، ناراحت بودند و دستور داد تخته و شلاق بیاورند و آنقدر او را بزنند که بمیرد و لذا با وساطت دایی اش ابوالقاسم بیک که در آن فوج بود ، نجات پیدا کرد. رضا دیگر نتوانست در این فوج خدمت کند لذا از آنجا خارج و مجددا &nbsp;نزد 
کاظم آقا رفت و در قزاقخانه مشغول خدمت شد و تا کودتای 1299 در قزاقخانه ماند.
مشروطیت ایران و افسر شدن رضا خان :
سال 1318 ﻫ.قمری ( 1297 خورشیدی &ndash; 1900 میلادی) مظفرالدین شاه سفارش خرید مقداری مسلسل سبک به نام شصت تیر داد . یکی از شصت تیر ها در اختیار قزاقخانه قرار گرفت ، تا قزاق ها فن استفاده از آن را یاد بگیرند . بین افرادی که تعلیم کار با شصت تیر را دیدند ، یکی رضا سواد کوهی بود که از همه در این کار بهتر از آب در آمد . به طوری که به رضا شصت تیر مشهور شد و به سمت وکیل باشی این گردان انتخاب شد. این اولین قدم برای افسر شدن رضا محسوب می شد . رضا 25 ساله که بود او را مامور خراسان کردند ،رضا خان دو سال در خراسان بود ، در جنگ بسطام شرکت کرد و به درجه معین نایبی رسید. رضا در 27 سالگی با دختری به نام تاجماه ازدواج کرد که موقع زایمان دخترش فاطمه سر زا رفت و رضا با دخترش تنها ماند.
در دوره های گذشته یکی از نشانه های بارز شجاعت و شهامت لوطی های تهران تظاهر به بد مستی و قمه کشی و قرق کردن چهارراه های سرمحل بود . قزاق ها هم در این اظهار شجاعت خود نمایی داشتند و افسران آنها هم به مد روسی آنها را تنبیه نمی کردند که هیچ بلکه باعث تشویق آنها می شدند ، منتها یک قزاق دیگر را می فرستادند که شوشکه کش را از خر شیطان پایین بیاورد ، در میان قزاق ها رضا و دیگری علیشاه بارها باهم گلاویز شده که در یکی از این مبارزه ها ، اثر زخمی بر بینی رضا شاه باقی ماند ولی از وقتی که رضا ، رضا خان شد و به مقام افسری ارتقا یافت دیگر از این قماش کارها نمی کرد و افسری باوقار و جدی شده بود.
در همین زمان هوس ازدواج با منورالدوله را از سرگذراند با این که هنوز یکسال از فوت شوهر قبلی او یعنی دکتر سرهنگ علی خان نمی گذشت رضا به خواستگاری او رفت و در هر صورت منورالدوله قبول نکرد چون مدعی بود که او یعنی رضا مثل پسرش می باشد و او را بزرگ کرده است . رضا خان می گوید شوهر تو مرا بزرگ کرده&nbsp; و اکنون می خواهم زن و فرزندانش را زیر بال خود بگیرم ولی منورالدوله قبول نمی کند و در آخر از منورالدوله می خواهد که پس زنی برای او انتخاب کند که او هم دختر میرپنج تیمور خان آیرملو را پیشنهاد می کند و عروسی صورت می گیرد .
در سال 1321 ﻫ . قمری ( 1283 خورشیدی ، 1904 میلادی ) چرنو زوبوف به جای کاساکوفسکی به فرماندهی قزاق منصوب گردید . چرنوزوبوف بهترین رئیس قزاقخانه بود.دوران خدمت چرنوزوبوف با فوت مظفرالدین شاه پایان یافت و به روسیه برگشت و به جای او سرهنگ لیاخف به ایران آمد.
وقتی سرهنگ چرنوزوبوف تشکیلات جدید قزاقخانه را پیاده کرد عده زیادتری از ایرانی ها درجه افسری گرفتند که از آن جمله رضا خان بود که از درجه معین نایبی به درجه نایبی ترقی کرد و مامور کار در گرگان شد.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:08:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تاریخچه ملی شدن صنعت نفت</title>
<link>https://tarikhie.loxblog.com/تاریخچه-ملی-شدن-صنعت-نفت</link>
<guid>https://tarikhie.loxblog.com/تاریخچه-ملی-شدن-صنعت-نفت</guid>

<description><![CDATA[
به نام خدا

تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت ایران در روز &lrm; 29اسفندماه سال &lrm;1329، نقطه عطفی در تاریخ سیاسی، اقتصادی و مبارزات مردم ایران برای نجات سرمایه های ملی این مرز و بوم از دست بیگانگان به شمار می رود.
زمانی كه اولین چاه نفت در ایران در بیش از یكصد سال قبل در منطقه مسجد سلیمان در استان خوزستان توسط یك شركت انگلیسی كشف شد ، دولت وقت ایران هیچ آگاهی و دركی از این اتفاق مهم نداشت. اما كاشفان آن به خوبی می&zwnj;دانستند به چه ثروتی در ایران دست یافته&zwnj;اند و پایه&zwnj;های استعمار خود در ایران را با قراردادهای استثماری استخراج، تولید و فروش نفت خام ایران بنا نهادند. &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; بقیه در ادامه.....
شركت های خارجی سال ها سرمایه مردم ایران را به تاراج بردند و دولت های وقت ایران هیچ گونه تلاش و توجهی برای احقاق حقوق مردم انجام ندادند.دكتر 'محمد مصدق ' بزرگمرد تاریج سیاسی و اقتصادی ایران حركت بزرگی را در كشور آغاز كرد كه سنگ بنای تفكر اقتصاد 'بدون نفت' بود.

وی در شهریورماه 1320 و سقوط رضاخان ، در انتخابات دوره چهاردهم مجلس وقت، بار دیگر به مجلس راه یافت.شرایط بین المللی در این دوره، به نحوی بود كه كشورهای مختلف به ویژه روسیه، انگلیس و آمریكا با پیشنهادهایی به دولت ایران، خواستار كسب امتیاز نفتی بودند و از آنجا كه انگلیس، امتیاز بهره برداری از منابع نفت جنوب كشور را در اختیار داشت، روسها درصدد كسب امتیاز منابع نفتی شمال و آمریكایی ها نیز به دنبال امتیاز نفت، در ایران بودند.دكتر مصدق كه رهبری گروهی متشكل از &lrm; 16تن از نمایندگان مجلس چهاردهم را برعهده داشت، در خصوص واگذاری امتیاز نفت به خارجی ها گفت: 'به بهانه اینكه به یك كشور نفت داده شده است، نباید به هیچ كشور دیگری امتیاز داد چرا كه این دور باطل تمامی نخواهد داشت.'مصدق در دوارن مبارزات خود برای ملی كردن صنعت نفت، بارها بر این نكته تاكید داشت كه ایرانیان باید خود منابع نفتی كشورشان را اداره و بهره برداری كنند.دكتر مصدق برای مقابله با فشار شوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال ایران، قانونی را در این دوره مجلس به تصویب رساند كه دولت از مذاكره در مورد امتیاز نفت تا زمانی كه نیروهای خارجی در ایران هستند، منع می&zwnj;شد.حركت ملی شدن صنعت نفت در شرایطی شكل گرفت كه ایران بزرگترین تولیدكننده نفت خام خاورمیانه بود و پس از آمریكا، ونزوئلا و شوروی سابق؛ چهارمین تولیدكننده معتبر نفت خام دنیا محسوب می شد. در آن دوران، كل تولید نفت خام ایران، &lrm; 32میلیون تن در سال معادل بیش از یك سوم مجموع تولید نفت خام خاورمیانه (&lrm; 90میلیون تن در سال ) بود. از سوی دیگر، ایران &lrm; 90درصد نفت خام مورد نیاز اروپای غربی را در آن دوران تامین می كرد.

بدنبال تلاش های دكتر مصدق برای نجات سرمایه های كشور از دست بیگانگان، دربار پهلوی اجازه نداد وی در دوره پانزدهم مجلس ، به مجلس راه یابد. در این دوره هدف عوامل وابسته به انگلیس این بود كه قرارداد سال 1933 دوره رضاشاه را به دست دولت ساعد مراغه&zwnj;ای و با تصویب مجلس تنفیذ كنند. اما بر اثر فشار افكار عمومی مقصود انگلیسی&zwnj;ها تأمین نشد و عمر مجلس پانزدهم به&zwnj;سر رسید.لذا، نارضایتی انگلیس از حركت ملی شدن صنعت نفت و تلاش برای برهم زدن این حق خواهی ملت ایران، امری كاملا طبیعی بود. شركت نفت انگلیس كه به دلیل تاراج منابع نفتی ایران، دارای سرمایه هنگفتی شده بود اكنون منافع خود را در خطر می دید.گسترش فعالیت&zwnj;های سیاسی پس از شهریور 1320 سبب گسترش مبارزات مردم و به ویژه توجه آنان به وضع قرارداد نفت شده بود. دكتر مصدق در مجلس و بیرون از آن این جنبش را كه به &laquo;نهضت ملی شدن نفت&raquo; معروف شد، هدایت می&zwnj;كرد.در انتخابات مجلس شانزدهم با همه تقلبات و مداخلات شاه و دربار، مصدق در دور دوم انتخابات، به مجلس راه یافت و در این دوره طرح 'ملی شدن صنعت نفت' به رهبری وی در مجلس تصویب شد.قانون ملی شدن صنعت نفت در واقع پیشنهادی بود كه به امضای همه اعضای كمیسیون نفت در مجلس شورای ملی ایران در 17 اسفند 1329 به مجلس ارائه شد.كمیسیون نفت، كمیسیونی بود كه در اول تیرماه 1329 در دوره شانزدهم مجلس شورای ملی ایران برای رسیدگی به لایحه نفت (معروف به لایحه گس-گلشائیان)تشكیل شد. همین كمیسیون پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را در اسفند 1329 به مجلس ارائه داد.سرانجام با تلاش های دكتر مصدق و همراهان وی ، ماده واحده ملی شدن صنعت نفت در روز 24 اسفند ماه سال 1329 در مجلس شورای ملی مطرح و در روز 29 اسفندماه همان سال به تصویب رسید.در متن پیشنهاد تصویب شده ، آمده بود: 'به &zwnj;نام سعادت ملت ایران و به&zwnj;منظور كمك به تأمین صلح جهانی، امضاكنندگان ذیل پیشنهاد می&zwnj;نمائیم كه صنعت نفت ایران در تمام مناطق كشور بدون استثنا ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اكتشاف، استخراج و بهره&zwnj;برداری در دست دولت قرارگیرد.'

مجلس سنا نیز این پیشنهاد را در 29 اسفند 1329 تصویب كرد و پیشنهاد به قانون تبدیل شد.انگلیس كه با تصویب این قانون منافع خود را در خطر می دیدی، برای جلوگیری از به ثمر نشستن حركت ملی شدن صنعت نفت، از تمامی شگردهای ممكن استفاده كرد و یكی از این شگردها، تحریم نفت ایران درنیمه اول سال &lrm; 1330 با هدف به خطر انداختن ثبات سیاسی و اقتصادی كشور بود.انگلیس به تمام خریداران نفت خام ایران هشدار داده بود كه نفت ایران را خریداری نكنند.اما دولتمردان وقت ایران در ادامه مبارزات خود با تلاش زیاد توانستند بر این حركت استعمارگر پیر فائق آیند. دكتر مصدق كه در آن زمان نخست وزیر بود، برای خنثی كردن توطئه انگلیس و كسب درآمد برای كشور، ترجیح داد نفت خام را با تخفیف به مشتریان بفروشد.نكته قابل توجه آن است كه درآمدی كه دولت مصدق با فروش تخفیفی نفت خام و فرآورده نفتی برای كشور كسب كرد دو برابر رقمی بود كه 'شركت نفت انگلیس و ایران' بابت فروش سالانه &lrm; 31میلیون تن نفت خام به ایران پرداخت می كرد.اجرای برنامه ریاضت اقتصادی با محوریت عدم اتكا به درآمدهای نفتی و تلاش برای مصرف نفت خام در داخل كشور، اقدام دیگری بود كه دكتر مصدق برای خنثی كردن تحریم نفت از سوی انگلیس انجام داد و موفق شد اقتصاد كشور را در آن دوره، سرپا نگاه دارد.گرچه حركت ملی شدن صنعت نفت تاحدودی منافع مردم ایران را در قراردادهای نفتی حفظ كرد، اما تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ، تمام قطعات و تجهیزات مورد نیاز صنعت نفت از خارج وارد می شد و پایانی برای حضور شركت های نفتی خارجی در صنعت نفت ایران متصور نبود.

بسیاری از كارشناسان صنعت نفت براین باورند كه هدف مصدق به عنوان بنیانگذار حركت 'ملی شدن صنعت نفت ' مبنی براینكه مردم ایران بر منابع زیرزمینی و روزمینی خود حاكمیت داشته باشند، در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی محقق شد. از آن بابت كه نه فقط دولت بر منابع نفت و گاز كشور تسلط یافت ، بلكه اداره آن را نیز نیروهای متخصص ایرانی عهده دار شدند.نیروهای مومن و متخصص صنعت نفت ایران در طول سال&zwnj;های جنگ تحمیلی عراق كه تاسیسات نفتی ایران بارها از سوی دشمن بعثی بمباران شد ، نه فقط توانستند با كار شبانه روزی این تاسیسات را سرپا نگاه دارند ، بلكه اجازه ندادند یك روز تولید و صادرات نفت ایران قطع شود.با پایان جنگ و شروع دوران بازسازی نیز نیروهای توانمند صنعت نفت ایران بودند كه تجهیزات آسیب دیده را بازسازی كردند و سبب شدند تولید، فراورش و صادرات نفت خام برای تامین نیازهای مالی كشور جریان داشته باشد.حضور شركت&zwnj;های ایرانی در طرح&zwnj;های بالادستی و پایین دستی صنعت نفت ایران از زمان پیروزی انقلاب اسلامی تاكنون هرروز پررنگ تر شده است. به طوری كه اكنون در شرایط تحریم های غرب ، شركت های داخلی نه فقط توسعه میدان&zwnj;های بزرگ نفت وگاز كشور را عهده دار هستند، بلكه بخش عمده تجهیزات مورد نیاز صنعت نفت را تامین می كنند.
&nbsp;
&nbsp;
در 29 اسفند 1329 دقیقا چه اتفاقی افتاد؟روز ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ مجلس سنای ایران طرح ملی شدن صنعت نفت را تصویب کرد. ملی شدن صنعت نفت در واقع پیشنهادی بود که ابتدا با امضای همه اعضای کمیسیون مخصوص نفت مجلس شورای ملی ایران در ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ به صحن علنی مجلس ارایه و ۲۴ اسفند تصویب شد و سپس با تایید سنا در روز ۲۹ اسفند به قانون مبدل شد.در سال&zwnj;های ۱۳۲۶ و ۱۳۲۷ مذاکراتی بین نویل گس، از مقامات شرکت نفت ایران و انگلیس و عباسقلی گلشائیان، وزیر دارائی دولت محمد ساعد انجام شد و حاصل آن قراردادی بود که به قرارداد الحاقی گس- گلشائیان معروف شد. طبق این قرارداد، حق امتیاز ایران از نفت جنوب افزایش می&zwnj;یافت ولی در عین حال قرارداد اصلی یعنی قرارداد ۱۹۳۳ تغییری نمی&zwnj;کرد بلکه بر پایه قانون استواری قرار می&zwnj;گرفت. دکتر محمد مصدق اگرچه در دوره پانزدهم در مجلس حضور نداشت ولی به کمک نمایندگانی از جبهه ملی مثل حسین مکی، مظفر بقائی و ابوالحسن حائری&zwnj;زاده توانست از تصویب آن جلوگیری کند و عمر مجلس پانزدهم به پایان رسید. شاه در این دوره به مقامات بریتانیا اطمینان می&zwnj;داد که اگر با اصلاحات او و افزایش اختیاراتش موافقت کنند قرارداد الحاقی نیز به تصویب خواهد رسید. او بر اعمال نفوذ دربار و ارتش برای جلوگیری از انتخاب نمایندگان مخالف قرارداد در مجلس شانزدهم حساب می&zwnj;کرد.با شروع انتخابات و روشن شدن اعمال نفوذهای وسیع در جریان آن، دکتر مصدق با عده&zwnj;ای از همفکرانش در اعتراض به وضع انتخابات در دربار متحصن شدند. شاه با اکراه آنان را در کاخ پذیرفت ولی اعتراض آنان به انتخابات را قبول نکرد. دکتر مصدق و همراهانش در این تحصن جبهه ملی ایران را پایه گذاشتند که در سال&zwnj;های بعد نقش موثری در صحنه سیاسی ایران داشت. دکتر مصدق و چند تن دیگر از جبهه ملی در انتخابات مجلس شانزدهم (پس از ابطال صندوق&zwnj;های تهران و رأی&zwnj;گیری مجدد) به مجلس راه یافتند.در همین دوره عبدالحسین هژیر که پس از نخست&zwnj;وزیری مدتی عملا و بعد رسما وزیر دربار بود به دست فدائیان اسلام کشته شد و این ضربه&zwnj;ای به دربار و شاه بود. مجلس شانزدهم پس از انعقاد به ساعد (که شاه دوباره بدون رای تمایل مجلس او را منصوب کرده بود) رای اعتماد نداد و دوران نخست&zwnj;وزیری او به پایان رسید، بدون اینکه بتواند قرارداد الحاقی را که دربار و دولت بریتانیا به تصویب آن نظر داشتند به تصویب برساند. پس از ساعد، علی منصور با حمایت بریتانیا نخست&zwnj;وزیر شد. بریتانیایی&zwnj;ها او را قادر به قبولاندن قرارداد الحاقی به مجلس می&zwnj;دانستند. منصور نیز بدون رای تمایل به نخست&zwnj;وزیری رسید و شاه به این ترتیب می&zwnj;خواست بر اختیارات خود تاکید کند.در ۴ خرداد ۱۳۲۹ دکتر مصدق در نطقی مجلس مؤسسان را غیرقانونی خواند و به شاه نصیحت کرد که از اقدامات خلاف قانون اساسی مشروطه دوری کند. وی همچنین از دخالت&zwnj;های دربار و اشرف پهلوی و رییس ستاد ارتش در امور سیاسی کشور انتقاد کرد. او همچنین طرحی را برای تصویب پیشنهاد کرد که تصمیمات مجلس موسسان بی&zwnj;اعتبار شوند ولی این طرح تصویب نشد. احمد قوام نیز با انتشار نامه سرگشاده&zwnj;ای به شدت از شاه و تمایل او به کسب اختیارات بیشتر انتقاد کرد. حکیمی که اینک وزیر دربار بود نامه تندی در پاسخ به قوام فرستاد. در واقع دخالت&zwnj;های شاه و دربار در امور سیاسی ایران و نیز فساد دربار (اعم از مالی و غیره) در جامعه آنان را منفور ساخته بود. شاه به ویژه در این دوره از جبهه ملی بیمناک بود و بر اساس اسناد وزارت خارجه انگلستان بار&zwnj;ها به شپرد، سفیر جدید بریتانیا از جبهه ملی بدگویی می&zwnj;کرد. در یک مورد گفته بود که او جبهه ملی را از حزب توده خطرناک&zwnj;تر می&zwnj;داند.منصور برای جلب نمایندگان به خواسته&zwnj;های جبهه ملی با نظر مساعد برخورد می&zwnj;کرد. همچنین او آیت&zwnj;الله کاشانی را که پس از ترور شاه به لبنان تبعید شده بود به ایران دعوت کرد. بالاخره منصور قرارداد الحاقی را به مجلس تقدیم کرد ولی نظری در موافقت با آن ابراز نکرد و خواست که مجلس قرارداد را بررسی کند. بریتانیا که تردید منصور در دفاع از قرارداد را دید با نظر مثبت به نخست&zwnj;وزیری سرلشگر رزم&zwnj;آرا تمایل نشان داد. منصور در ۵ تیر ۱۳۲۹، به شرط اعزام به رم در سمت سفیر ایران در ایتالیا، استعفا کرد.رزم&zwnj;آرا که در ارتش به خاطر سخت&zwnj;کوشی و مدیریت خود صاحب نامی بود، وارد سیاست شده بود و با ایجاد پیوند با محافل سیاسی امیدوار به نخست&zwnj;وزیری بود. شاه و بریتانیا نیز می&zwnj;خواستند که فرد مؤثری که از اقدامات مختلف نترسد نخست&zwnj;وزیر شود و کار قرارداد الحاقی را تمام کند. دکتر مصدق و جبهه ملی به شدت با رزم&zwnj;آرا مخالفت کردند ولی او توانست رای اعتماد از مجلس را به دست آورد. رزم&zwnj;آرا از مجلس خواستار تصویب قرارداد الحاقی شد ولی مخالفت مصدق و جبهه ملی بجای این کار منجر به مطرح شدن پیشنهاد ملی شدن نفت در سراسر ایران شد.موضوع منحل کردن مجلس توسط شاه برای باز کردن دست رزم&zwnj;آرا نیز در میان طرفداران بریتانیا مطرح بود ولی شاه که دیگر از قدرت گرفتن رزم&zwnj;آرا و احتمال سرنگونی خود به دست او بیمناک شده بود به مخالفان وی پیوست. رزم&zwnj;آرا که از تصویب قرارداد الحاقی مایوس شده بود بدون اینکه اعلام کند می&zwnj;خواست با پشتیبانی ظاهری از اندیشه ملی شدن نفت قرارداد جدیدی را پیشنهاد کند که عملا حق امتیاز ایران را به ۵۰ درصد می&zwnj;رساند. ولی مقامات شرکت نفت ایران و انگلیس به شدت با این فکر مخالفت کردند. رزم&zwnj;آرا در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ به دست یکی از اعضای فدائیان اسلام کشته شد، اگرچه هنوز روشن نیست که چه کسانی واقعا در کشتن او دست داشتند.پس از کشته شدن رزم&zwnj;آرا، شاه باز هم بدون کسب رأی تمایل مجلس، حسین علاء را به نخست&zwnj;وزیری برگزید. سرانجام پس از ماه&zwnj;ها مبارزه مردم ایران با استعمار و رهبری&zwnj;های دکتر محمد مصدق و آیت&zwnj;الله کاشانی در روز ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ ماده واحده ملی شدن صنعت نفت ایران از تصویب نمایندگان مجلس گذشت.مضمون ماده واحده&zwnj;ای که به تصویب مجلس رسید این بود که &laquo;نظر به اینکه ضمن پیشنهادات واصله به کمیسیون نفت، پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور مورد توجه و قبول کمیسیون قرار گرفته و از آنجا که وقت کافی برای مطالعه در اطراف اجرای این اصل باقی نیست، کمیسیون مخصوص نفت از مجلس شورای ملی تقاضای دو ماه تمدید می&zwnj;نماید. بنابراین ماده واحده ذیل را با قید دو فوریت برای تصویب تقدیم مجلس شورای ملی می&zwnj;نماید. ماده واحده: مجلس شورای ملی تصمیم مورخه هفدهم اسفند ۱۳۲۹ کمیسیون نفت را تایید و با تمدید مدت موافقت می&zwnj;نماید. تبصره ۱: آقایان حق دارند تا ۱۵ روز بعد از تشکیل کمیسیون حق حضور داشته باشند.&raquo;
سپهبد رزم آرا
گزارش کمیسیون در ۲۴ اسفند از تصویب نمایندگان مجلس شورای ملی گذشت. همچنین مجلس سنا در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ گزارش پیشنهادی کمیسیون نفت را به شرح ذیل تصویب نمود: &laquo;به نام سعادت ملت ایران و به منظور تامین صلح جهان، امضا کنندگان ذیل پیشنهاد می&zwnj;نماییم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره برداری در دست دولت قرار گیرد.&raquo;بر این اساس، کمیسیون نفت در ۵ اردیبهشت ۱۳۳۰ گزارشی مشتمل بر ۹ ماده به مجلس تقدیم کرد و نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران به ثمر نشست. این دوره تقریبا با مطرح شدن خواسته دولت شوروی برای کسب امتیاز نفت شمال در سال ۱۳۲۲ شروع شد و در ۲۹ اسفندماه ۱۳۲۹ با تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت به اوج رسید.پس از نخست&zwnj;وزیری مصدق در اردیبهشت ۱۳۳۰، اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در سرلوحه برنامه دولت قرار گرفت. با تصویب این قانون شرکت سابق نفت ایران و انگلیس خلع ید و صنعت نفت ایران در عمل ملی اعلام شد.&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
در 31 تیر 1331 چه اتفاقی افتاد؟در روز ۳۱ تیر ۱۳۳۱ دادگاه لاهه در جریان اختلاف میان ایران با انگلستان درباره پرونده ملی شدن صنعت نفت، به حقانیت ایران و عدم صلاحیت دادگاه بین&zwnj;المللی برای بررسی شکایت لندن از تهران رای داد.روز هفتم اردیبهشت ۱۳۳۰ مجلس شورای ملی، طرح ۹ ماده&zwnj;ای اجرایی ملی شدن صنعت نفت را به اتفاق آرا تصویب کرد و فرانسیس شپرد (سفیر انگلیس) عصر&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj; همان روز در یک کنفرانس مطبوعاتی به این اقدام مجلس اعتراض کرد. روز ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۰ مجلس شورای ملی و سنا، بنا بر ماده اول قانون اجرایی ملی شدن صنعت نفت، نمایندگان خود برای تشکیل هیات مختلط در خلع ید از شرکت نفت سابق را که عبارت بودند از عبدالله معظمی، علی شایگان، اللهیار صالح، حسین مکی و ناصر قلی اردلان (از مجلس شورای ملی)، مرتضی قلی بیات، احمد متین دفتری، محمد سروری، ابوالقاسم نجم و صادق شفق (از مجلس سنا)، محمدعلی وارسته وزیر دارایی و کاظم حسیبی، مشاور نخست&zwnj;وزیر انتخاب کردند. انگلیس که این&zwnj; بار خطر را جدی&zwnj;تر تشخیص داد، دو ماه پس از ملی شدن صنعت نفت به تاریخ ۵ خرداد ۱۳۳۰ با استناد به معاهده ۱۳۱۲ شمسی منعقده میان تهران و لندن، شکایتی علیه ایران تنظیم و به دیوان لاهه ارسال کرد. دیوان لاهه نیز&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj; همان روز دادخواست دولت انگلیس را به وزارت خارجه ایران تسلیم کرد. به دنبال طرح این شکایت دولت مصدق اعلام کرد که چون معاهده ۱۳۱۲ یک قرارداد بین&zwnj;المللی نیست، لغو آن به منزله نقض قوانین بین&zwnj;المللی به شمار نمی&zwnj;رود و لذا شکایت انگلیس از ایران بی&zwnj;مورد است.

با وجود واکنش خشمگینانه انگلیسی&zwnj;ها، روز ۱۹ خرداد ۱۳۳۰، اعضای هیات مدیره شرکت ملی نفت ایران و سه نفر از اعضای هیات مختلط، با استقبال پرشور ده&zwnj;ها هزار نفر از مردم خوزستان وارد آبادان شدند و سرانجام در ۲۹ خرداد، پرچم ایران بر فراز ساختمان اداره مرکزی شرکت سابق برافراشته شد و تابلوی &laquo;هیات مدیره موقت&raquo; در آنجا نصب شد. انتخاب مهندس مهدی بازرگان به عنوان نخستین مدیرعامل شرکت نفت ایران نیز نشان&zwnj;&zwnj;دهنده هوشمندی دولت ملی مصدق بود زیرا انگلیسی&zwnj;ها به دلیل اینکه با نخست&zwnj;وزیری مصدق موافقتی نداشتند و ملی شدن نفت را هم بر نمی&zwnj;تابیدند، تمام توان خود را برای از کار انداختن دولت مصدق و تبلیغات بر ضد وی به کار گرفته و سفیر این کشور از نسبت دادن اتهام&zwnj;های ناروا و به دور از ادب به رهبر نهضت ملی ایران فروگذار نمی&zwnj;کرد. همچنین در داخل و خارج از ایران تلاش می&zwnj;کردند با روش&zwnj;های گوناگون چنین وانمود کنند که قدرت یافتن مصدق و ماندن او در قدرت، زمینه استقرار کمونیسم در ایران را فراهم خواهد کرد، از این رو، انتخاب بازرگان برای آن مسوولیت مهم، به دلیل اینکه وی همواره ارزش&zwnj;های ملی، دینی و اخلاقی را پاس می&zwnj;داشت (وی در آن زمان چهره&zwnj;ای سیاسی به شمار نمی&zwnj;آمد، وجه علمی و مذهبی&zwnj;اش بارز بود و در برابر حزب توده موضع داشت) اهمیت زیادی داشت. دیگر اینکه، مصدق در پی جدال و به کار بستن شیوه&zwnj;های غیرمسالمت&zwnj;آمیز در برخورد با انگلیس نبود و از این منظر هم انتخاب بازرگان که شخصیتی اعتدال&zwnj;گرا بود و می&zwnj;توانست توطئه&zwnj;ها و ترفندهای انگلیس را بی&zwnj;اثر یا کم اثر سازد، موثر بود.بازرگان در آن زمان ریاست دانشکده فنی تهران را برعهده داشت و به همین خاطر (آشنایی با امور فنی و علمی شرکت نفت) از سوی مهندس کاظم حسیبی به نخست&zwnj;وزیر معرفی شد و این مسوولیت حساس و تاریخی را پذیرفت. در مسئله نفت، زمانی که رویارویی دولت ایران و انگلیس رخ داد، وضعیت انگلیس با دوران گذشته متفاوت بود و به دلیل ظهور قدرتی جدید (آمریکا) پس از جنگ دوم جهانی، مناسبات جهانی دگرگون شده بود و دیگر مجالی برای یکه&zwnj;تازی انگلیسی&zwnj;ها باقی نمی&zwnj;ماند و مصدق با فهم این فضای جدید، فرصت یافت تا با سیاست&zwnj;ورزی و دیپلماسی فعال، در برابر فشارهای همه&zwnj;جانبه انگلیسی&zwnj;ها مقاومت کرده و هر یک را در جای مناسب پاسخ دهد و این در به درازا کشیدن مسئله نفت تاثیر فراوانی داشت.اگر مصدق در گفت&zwnj;وگو با خبرگزاری اینترنشنال &zwnj;نیوز و در پاسخ به سخنان تهدیدآمیز موریسون، وزیر خارجه انگلیس، که در مجلس عوام آن کشور گفته بود ممکن است وضع وخیمی در جنوب ایران پیش آید که مسوولیتش برعهده دولت ایران خواهد بود، ابراز داشت که: &laquo;ملت ایران از ملی شدن نفت خود یک هدف عمده دارد و آن این است که دیگران در امور داخلی ما دخالت نکنند&raquo;، از واقعیتی تلخ سخن می&zwnj;گفت که در ۹ تیر ۱۳۳۰ و هنگامی که نمایندگان وزارت دادگستری و پلیس، در خانه ریچارد سدان، به انبوهی از اوراق و اسناد محرمانه شرکت نفت دست یافتند (بسیاری از اسناد در آتش سوزانده شد، البته شپرد مدعی است بخش زیادی از اسناد مهم قبل از اشغال سازمان اداری کمپانی در تهران به سفارت بریتانیا منتقل شده بود) که مشخص شد شماری از مقام&zwnj;های سیاسی و... با شرکت نفت و اداره اطلاعاتش ارتباط داشته و دخالت&zwnj;هایی در اداره کشور می&zwnj;کرده&zwnj;اند، جایی برای چون و چرا باقی نماند. دکتر حسین &zwnj;فاطمی نیز چند روز بعد گزارش ناصر وثوقی، دادیار دادسرای تهران در مورد چگونگی ضبط و رسیدگی به اسناد یافته شده را برای آگاهی نمایندگان به مجلس فرستاد.در موضوع نفت، پس از شکست مذاکرات هیات جکسون، اعزام هریمن به تهران، بی&zwnj;نتیجه ماندن ماموریت استوکس و پافشاری دولت بر حقوق ملت ایران، دیوان لاهه نیز در ۱۳ تیر ۱۳۳۰ از طرفین خواست تا صدور رای نهایی از هرگونه اقدامی که به حقوق طرف دیگر لطمه بزند، پرهیز کنند. در مهر ۱۳۳۰، مصدق به آمریکا سفر کرد و ملاقات&zwnj;هایی با ترومن (ریاست&zwnj;جمهوری آمریکا)، دین آچسن (وزیر خارجه) و جورج مک&zwnj;گی (معاون وزیر خارجه) داشت تا بلکه مصالحه&zwnj;ای عادلانه صورت پذیرد ولی انگلیسی&zwnj;ها (به ویژه موریسون) که ارزیابی&zwnj;شان از نقش میانجی&zwnj;گری آمریکا، قوت بخشیدن به موضع ایران تلقی می&zwnj;شد، به این موضوع اعتنای چندانی نکردند.
دادگاه لاهه
در مذاکرات شورای امنیت سازمان ملل برای رسیدگی به شکایت انگلیس از ایران، گلادوین جپ (نماینده انگلیس) خواست تا باز با تکیه بر ادعاهای پیشین و پرهیز دادن مصدق از آنچه روش&zwnj;های تجاوزکارانه ناسیونالیستی می&zwnj;خواند، تصویری تیره از مصدق ارایه کند اما بیان آرام نخست&zwnj;وزیر ایران (به زبان فرانسوی) که بر احترام گذاشتن به اصل آزادی و عدالت و حرمت نهادن به دیگری استوار بود، دفاع خوبی از حقوق ملت ایران شمرده شد. وی یادآوری کرد که قرارداد نفت میان دولت ایران و یک کمپانی انگلیسی، هیچ نوع حقوقی برای دولت انگلیس ایجاد نمی&zwnj;کند. همچنین خواستار دوستی بر پایه صمیمیت و اعتماد متقابل با دولت انگلیس شد و گستاخی&zwnj;های آنان را با تکیه بر عقلانیت و انسانیت پاسخ داد. سرانجام شورای امنیت بر اساس پیشنهاد فرانسیس لاکوست (نماینده دولت فرانسه) برای رهایی از آن وضعیت دشوار و با رای موافق اکثریت، مسئله را تا هنگام تصمیم&zwnj;گیری دیوان لاهه، مسکوت گذاشت و انگلیس ناکام ماند.پس از مذاکرات شورای امنیت و پیشنهاد بانک جهانی که گرهی از مشکل گشوده نشد، انگلیس در چهارم بهمن ۱۳۳۰، شکایت خود مبنی بر مغایرت ملی شدن نفت با قوانین بین&zwnj;المللی و تقاضای محکومیت ایران، به خاطر اجرای خلع ید را به دیوان دادگستری لاهه تسلیم کرد. دکتر مصدق به حسین نواب وزیر مختار ایران در هلند دستور داد تا مهلت یک ماهه&zwnj;ای را از دادگاه درخواست کند. حسین نواب همچنین لایحه دفاعی مقدماتی ایران را با کمک پروفسور سل تهیه نمود ولی چون او به علت کسالت از پذیرش مدافعات حضوری امتناع کرد این مسوولیت را پروفسور هنری رولن، استاد حقوق بین&zwnj;الملل در دانشگاه بروکسل و رییس پیشین مجلس سنای بلژیک به عهده گرفت.۴ خرداد ۱۳۳۱ دکتر مصدق در نامه&zwnj;ای به مجلس تصمیم خود را بر عزیمت به لاهه اعلام کرد. همین روز آیت&zwnj;الله کاشانی طی پیامی به ملت ایران نوشت: &laquo;جناب آقای دکتر مصدق با تنی خسته و حالتی رنجور به منظور احقاق حق و سربلندی شما ملت شریف عازم سفر و قطع مظالم و دسایس بیگانگان است.&raquo;روز ۷ خرداد دکتر مصدق در رأس هیاتی عازم لاهه شد. روز ۱۹ خرداد در اولین جلسه دادگاه با شرح توطئه&zwnj;های دولت انگلیس گفت: &laquo;در نزد ما ایرانیان تشویش جلوگیری از هرگونه عملی که در حکم مداخله در صلاحیت ملی باشد شدید&zwnj;تر از سایر ملل است.... کشور ما میدان رقابت سیاست&zwnj;های استعماری بوده و ضمناً پی برده&zwnj;ایم که متأسفانه، علیرغم آن همه امید و آرزو جامعه ملل و سازمان ملل متحد نتوانسته&zwnj;اند به این وضع اسفناک که شرکت سابق نفت ایران و انگلیس در پنجاه سال اخیر مظهر برجسته آن بود خاتمه دهد. ملت ایران که از این وضع به ستوه آمده بود در یک جنبش مردانه با ملی ساختن صنایع نفت و قبول اصل پرداخت غرامات یکباره به سلطه بیگانگان خاتمه داد. در آن موقع دولت انگلیس به یک سلسله عملیات تهدید و ارعاب متوسل شد. چتربازان خود را به مجاورت سرحدات ایران و ناوهای جنگی را به نزدیکی آب&zwnj;های ساحلی ما فرستاد.&nbsp;سپس دست به کار محاصره اقتصادی شد و خواست این منظور را با فشار اقتصادی و توقیف ارزهایی که در انگلستان داشتیم عملی سازد. در داخل ایران به کمک عمال و ایادی خود دسایسی بر علیه دولت و نهضت ملی برپا کرد و در امور اقتصادی و مالی کارشکنی را تشویق کرد. در خارج تبلیغاتی به راه انداخت تا در کشورهای دیگر و محافل بین&zwnj;المللی موجبات بدنامی ما را فراهم سازد. در پایان چون از این فعالیت&zwnj;های شوم نتیجه&zwnj;ای به دست نیاورد قیافه مظلومانه به خود گرفت و به دستگاه&zwnj;های ملل متحد از قبیل دیوان بین&zwnj;المللی دادگستری و شورای امنیت شکایت نمود.&raquo;
دادگاه لاهه
مصدق سپس شرحی از مظالم شرکت را برشمرده و در تحسین ملت ایران تاکید کرد: &laquo;ملت ایران به علت&zwnj;العلل بدبختی&zwnj;های خود پی برده و مصمم است فساد را برای همیشه ریشه&zwnj;کن کند و اجازه نمی&zwnj;دهد خارجی بر سرنوشتش تسلط یابد... تصمیم ملی شدن صنعت نفت نتیجه اراده سیاسی یک ملت مستقل و آزاد است.&raquo;در این جلسه بخش اعظم و قریب به اتفاق دفاع از حقوق ایران برعهده پروفسور رولن بود. او در یکی از مدافعاتش گفت: &laquo;در درجه اول ما در مسئله صلاحیت ذی&zwnj;علاقه هستیم. من پیشنهاد می&zwnj;نمایم اصولی که مبنای صلاحیت دادگاه است مورد توجه واقع شود. احساس می&zwnj;نمایم که این امر ممکن است مفید واقع شود، زیرا اینجانب تا حدی با اصولی که نویسندگان دانشمند تذکاریه دولت پادشاهی انگلیس به شما تسلیم نموده&zwnj;اند مخالف هستم... صلاحیت شما منحصراً منوط به رضایت طرفین بوده و از آن رضایت نمی&zwnj;تواند تجاوز کند... و به مجرد اینکه قبول شد، صلاحیت دیوان متکی بر اساس اختیاری است. چاره&zwnj;ای از این نیست که دیوان باید از احراز صلاحیت خودداری نماید زیرا که دلیلی بر قبولی صلاحیت در دست ندارد.&nbsp;روز ۲ تیر آیت&zwnj;الله کاشانی در پیامی به مناسبت استقبال از دکتر مصدق اعلام کرد: &laquo;جناب آقای دکتر مصدق نخست&zwnj;وزیر که با تحمل رنج و شکنجه سفر لاهه را برای دفاع از حقوق ملت ستمدیده خود هموار نمودند وارد مرکز می&zwnj;شود. خاطر وطن&zwnj;خواهان ارجمند را به این وظیفه ملی متوجه می&zwnj;سازم که به پاس خدمات ایشان و تشویق خدمتگزاران به کشور و اثبات حق&zwnj;شناسی و وطن خواهی و نشان دادن احساسات ملی در مقابل بیگانگان و عمال آن&zwnj;ها که پیوسته در مقام تخریب امور ملت و مملکت و پیشرفت مقاصد اجانب هستند خیلی به جا و به موقع است که بار دیگر در استقبال معظم له جدیت نموده و در این وظیفه ملی که متضمن خیر و سعادت ملت است با رعایت حفظ انتظامات اقدام و شرکت فرمایند.&raquo;روز سوم تیر دکتر مصدق به تهران مراجعت کرد و دادگاه لاهه پس از دوازده جلسه وارد شور شده و بالاخره در ۳۱ تیرماه ۱۳۳۱ با ۹ رأی مخالف در برابر ۵۶ رأی موافق، حکم خود را مبنی بر عدم صلاحیت دیوان دادگستری بین&zwnj;المللی در رسیدگی به دادخواست انگلستان صادر کرد. خلاصه رأی دیوان در عباراتی مختصر چنین آمده بود: &laquo;... دیوان چنین نتیجه می&zwnj;گیرد که صلاحیت رسیدگی به شکایتی را که دولت انگلیس طرح نموده است ندارد و ورود در مسائل دیگری را هم که در صلاحیت دیوان طرح شده است لازم نمی&zwnj;داند. طی قراری که دیوان در تاریخ ۵ ژوئیه ۱۹۵۱ صادر نمود اعلام گردید که اقدامات تامینه مصرح در قرار مزبور به طور موقت و در انتظار صدور رأی قطعی دیوان تجویز شده است. اینک که رأی دیوان صادر گردیده بدیهی است که قرار موقت مزبور از اعتبار ساقط است و هیچ&zwnj;گونه اثری بر آن مترتب نخواهد بود.&raquo;
دادگاه لاهه
خبر پیروزی ایران در لاهه در شامگاه ۳۱ تیر و هنگامی که ملت ایران بر حکومت قوام&zwnj;السلطنه غلبه کرده بود ابلاغ شد و با وجود انتشار، تحت&zwnj;الشعاع وقایع ۳۰ تیر واقع شد. این&zwnj;چنین بود که آیت&zwnj;الله کاشانی پیامی خطاب به ملت ایران صادر کرد و نوشت: &laquo;بسم الله الرحمن الرحیم. پس از سلام به عموم برادران عزیز دینی و ملت رشید و پرافتخار ایران، اکنون که دادگاه بین&zwnj;المللی لاهه با توجه به حقانیت ایران علیه شکایت دولت استعماری انگلستان با تصدیق عدم صلاحیت خود رأی داده است لازم می&zwnj;دانم از عموم برادران عزیز تقاضا نمایم که امشب را به شکرانه این موقعیت که به عنایت پروردگار و استعانت بی&zwnj;نظیر به دست آمده جشن عمومی برقرار نمایند. سید ابوالقاسم کاشانی&raquo;
&nbsp;
سخنرانی تاریخی دکتر مصدق در دادگاه لاهه/ تصمیم ملی شدن صنعت نفت، نتیجه اراده ی سیاسی یک ملتسایر مطالب - 19 خرداد 1331 خورشیدی یادآور سخنرانی تاریخی دکتر محمد مصدق در دادگاه لاهه است. دکتر مصدق در این نطق، پرده از جنایات شرکت نفت انگلیس با ایران بر می دارد و از زیان های معنوی و سیاسی و مالی که طی بیش از شصت سال بر ملت ایران وارد شده، سخن می گوید.بخشی از سخنرانی دکتر مصدق در دادگاه لاهه به شرح زیر است :" آقای رئیس , آقایان قضاتبشریت مدتی است به فکر افتاده به جای توسل به زور و فشار اختلافات خود را از طریق حق و عدالت حل و فصل کند , . . .&nbsp;رشد عقلی و فکری بشر حکم میکند که اختلافات خود را منحصرا به وسایل مسالمت آمیز تصفیه نماید . . . در جایی که دول بزرگی چون کشور های متحده آمریکا و فرانسه , احتیاط را به پایه ای برسانند که تعیین حدود صلاحیت ملی را موکول به تشخیص خود کرده باشند , بر ملت ایران چه بحثی خواهد بود اگر صلاحیت دیوان را در حدود منشور ملل متفق و اعلامیه ی خود محدود نموده , اجازه ندهد به هیچ عنوان به آن حدود تخطی شود .مصدقنباید از آقایان این حقیقت را پنهان کنم که در نزد ما ایرانیان , تشویش جلوگیری از هرگونه عملی که در حکم مداخله در صلاحیت ملی باشد شدید تر از سایر ملل است و علت هم این است که ما ملل شرق سالیان دراز مزه ی تلخ موسسات اختصاصی و استثنایی را که صرفا به منظور تامین بیگانگان بوجود آمده بود چشیده و به چشم خود دیده ایم که کشور ما میدان رقابت سیاست های استعماری بوده و ضمنا پی برده ایم که متاسفانه علی رغم آنهمه امید و آرزو , جامعه ملل و سازمان ملل متحد نتوانسته اند به این وضع اسفناک که شرکت سابق نفت ایران و انگلیس در پنجاه سال اخیر مظهر برجسته آن بود خاتمه دهند . ملت ایران که از این وضع به ستوه آمده بود در یک جنبش مردانه , با ملی ساختن صنایع نفت و قبول اصل پرداخت غرامت یکباره به سلطه بیگانگان خاتمه داد .

در آن موقع دولت انگلیس به یک سلسله عملیات تهدید و ارعاب متوسل شد . چتر بازان خود را به مجاورت سرحدات ایران و ناوهای جنگی را به نزدیکی آبهای ساحلی ما فرستاد . سپس دست به کار محاصره اقتصادی شد و خواست این منظور را با فشار اقتصادی و توقیف ارزهایی که در انگلستان داشتیم عملی سازد .در داخل ایران به کمک عمال و ایادی خود دسایسی علیه دولت و نهضت ملی بر پا نمود و در امور مالی و اقتصادی و صنعتی ما کار شکنی را تشویق کرد . در خارج تبلیغاتی به راه انداخت تا در کشورهای دیگر و محافل بین المللی موجبات بدنامی مارا فراهم سازد .&nbsp;در پایان چون از این فعالیتهای شوم نتیجه ای بدست نیاورد , قیافه ای مظلومانه به خود گرفت و به دستگاههای ملل متحد از قبیل دیوان بین المللی دادگستری و شورای امنیت شکایت نمود . شاید عدول دولت انگلستان از رویه ی سابق و توسل به موسسات بین المللی به صورت ظاهر پیشرفتی به نظر آید , ولی با سوابق ناگواری که از سیاست انگلیس در ایران وجود داشت , تاثیر این تغییر رویه در اذهان ملت ایران چنین شد که منظور انگلستان از عمل مزبور آنست که با حیله توسل به مراکز قضایی و مسالمت آمیز دوباره همان رقیت سیاسی و اقتصادی را که به آن خاتمه داده بودیم ( ملت ایران ) , بر ما تحمیل کند و حال آنکه ملت ایران به احیای وضع سابق دیگر هرگز تن نمیدهد . . . . تاریخچه ی روابط ایران و انگلیس طولانی تر از آن است که بخواهم در اینجا آنرا به تفضیل بیان کنم . همین قدر باید بگویم که در قرن نوزدهم ایران میدان رقابت روس و انگلیس بود .چندی بعد دوحریف باهم کنار آمدند و در ۱۹۰۷ کشور مارا به دو منطقه ی نفوذ تقسیم کردند . پس از اینکه روسیه تزاری دچار انقلاب داخلی شد , انگلستان که از میدان جنگ فاتح بیرون آمده و در خاور میانه بی رقیب بود از فرصت استفاده کرد و خواست با عقد قرارداد ۱۹۱۹ که عنان امور کشوری و لشکری را منحصرا به دست افسران و کارشناسان انگلیسی می سپرد , ایران را منحصرا در تحت اختیار و تسلط سیاسی و اقتصادی خود قرار دهد . بالاخره چون این قرارداد هم با مقاومت شدید آزادی خاهان و وطن پرستان مواجه گردید , دیپلماسی انگلیس برای اینکه نیات خود را به صورت دیگری عملی سازد , رژیم دیکتاتوری را که بیست سال از آن حمایت نمود بر سر کار آورد . منظور اقتصادی سیاست انگلیس از تمهید این وسایل این بود که بالانحصار نفت کشور مارا تصاحب نماید .به این ترتیب آنچه که میبایست موجب ثروت ملی ما بشود منشا بلیّات گوناگون و مصائب طاقت فرسای ما گردید . این سلطه به وسیله ی کمپانی صاحب امتیاز عملی میگردید . یعنی علاوه بر اینکه نفت مارا به سوی انگلستان میکشاند , به زیان ایران فواید مالی بسیار عاید انگلستان میساخت .

میزان این استفاده ها را نمیتوان به طور تحقیق معلوم ساخت , چه ایران هیچ وقت نتوانست به اقلامی که در ترازنامه شرکت منظور شده بود , بررسی کند و نه از میزان و قیمت نفتی که به ثمن بخس و یا حتا به رایگان به انگلیس فروخته میشد اطلاع حاصل نماید و همچنین منافعی را که از راه انحصار حمل و نقل دریایی و معاف ساختن کالاهای وارده به ایران از پرداخت حقوق گمرکی به انگلیس رسیده بود , نمی توانست تشخیص دهد . چنانچه ارقام ترازنامه ی شرکت را حجت بدانیم , باز ملاحظه میکنیم که مثلا در طی سال ۱۹۴۸ از ۶۱ میلیون لیره عواید خالص شرکت , دولت ایران فقط ۹ میلیون لیره دریافت کرده , درصورتیکه تنها از بابت مالیات بر درآمد ۲۸ میلیون لیره عاید خزانه ی انگلستان شده است . علاوه بر خسارات مزبور کارگران و مستخدمین ایرانی همیشه در مقابل کارمندان خارجی در وضع نا مساعدی بودند . دهها هزار کارگر ایرانی را در مساکنی که بیشتر به آغل حیوانات شبیه بود جا میدادند و ایرانیان را همواره از ترس آنکه مبادا روزی برای اداره ی آن دستگاه آماده شوند از کلیه کارهای فنی برکنار نگاه میداشتند . از طرف دیگر شرکت به بهانه حفظ امنیت پلیس مخفی به وجود آورده بود که به کمک (( اینتلجنتس سرویس )) در کلیه نقاط کشور نفوذ کند .ضمنا عملیات خود را در تمام شئون اجتماعی توسعه میداد . مطبوعات و افکار عمومی را تحت تاثیر قرار داده و عمال انگلیسی را به دخالت در امور داخلی ایران تشویق میکرد . به این ترتیب بدون اینکه از جانب مجلسی که نمایندگان آن بر اثر اعمال نفوذ سیاسی بریتانیا و دسایس خود شرکت انتخاب شده و دولتی که افراد آنرا نیز خودشان تعیین کرده بودند مقاومتی ببیند , شرکت نفت ایران و انگلیس که در حقیقت دولتی در داخل دولت تشکیل داده بود , مقدرات مملکت را در دست داشت و مدت سی سال کشور مارا در مقابل وطن پرستان که محکوم به سکوت بودند , گرفتار رقیت و فساد نموده و هیچ اعتنایی به آمال ملت ایران که شیفته ی آزادی است نداشتند . در ۱۹۵۱ با ملی ساختن صنایع نفت یکباره به این وضع اسفناک خاتمه داده شد . . .امروز میخواهند آن عمل را به قضاوت و بررسی شما واگذار کنند , به چه حق ؟ اصل ملی کردن از حقوق مسلم هر ملتی است که تا کنون بسیاری از ملل شرق و غرب از آن استفاده نموده اند . . . برای من جای تردید نیست که مقصود از مراجعه به شورای امنیت و دیوان بین المللی , آن است که باز از ما تعهدات مشابه تحصیل کنند و حال آنکه یادگار های تلخ و اجحاف امتیاز ۱۹۳۳ هنوز از خاطره ها محو نشده و اگر بنا بود اداره ی صنایع ملی شده را دوباره تسلیم بیگانگان کنیم , اساسا چه حاجتی به ملی کردن صنعت نفت داشتیم ؟ . . . برای من درک این نکته دشوار است که چرا موضوع ادعای اشخاص راجع به خسارات ناشی از ملی شدن صنایع در مورد کشور ایران اینهمه محل گفتگو قرار گرفته و حال آنکه در بسیاری از کشورهای دیگر از جمله انگلستان که صنایع خود را ملی ساخته اند , چنین اشکالی پیش نیامده است . ما اینطور منصفانه عمل کرده ایم , مع ذلک با کمال تاسف ملاحظه میکنیم که تراست های بین المللی مارا مورد حمله و بایکوت قرار داده و از این راه خسارات بزرگی به کشور ما وارد میاورند . . . تصمیم ملی شدن صنعت نفت , نتیجه ی اراده ی سیاسی یک ملت مستقل و آزاد است.تمنا دارم به این نکته توجه بفرمایید که درخواست ما از شما این است که به اتکای مقررات منشور ملل متحد , از دخالت در موضوع خودداری فرمایید )). . . عرایض خود را به همین جا خاتمه میدهم و اگر نتوانستم حقانیت و مظلومیت ملت ایران راکاملا به معرض افکار عمومی دنیا بگذارم , امیدوارم که لااقل حقانیت ما به دیوان ثابت شده باشد ."
&nbsp;
&nbsp;
نهضت ملی شدن صنعت نفت و آیت الله کاشانیاشارهتا پیش از آغاز نهضت ملی نفت، کمتر کسی گمان می کرد چپاول آشکار طلای سیاه از سوی قدرت های استعمارگر به ویژه پیر استعمار، روزی به پایان برسد؛ اما این افسانه زوال ناپذیر با حضور مبارزان صنعت نفت و به خصوص روحانیت نستوه، دیری نپایید و چندی بعد این مبارزات به ملی کردن صنعت نفت و کوتاه کردن دست بیگانگان انجامید و ایران، انگلیس را از نفت سرشار خود محروم کرد.ملی شدن صنعت نفت و روحانیتملی شدن صنعت نفت ایران و پیروزی چشم گیر مردم مسلمان ایران در این نهضت عظیم، یکی از برگ های زرین تاریخ کشورمان در مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی است که روحانیت همچون همیشه نقشی مهم در آن داشت. مبارزه روحانیت در عرصة ملی ـ اسلامی از سال ها پیش از مشروطه آغاز شده بود؛ جنبش تحریم تنباکو و دفاع از صنایع داخلی، تأسیس شرکت اسلامیه در اصفهان در دهه پیش از مشروطه و شکل گیری جنبش تحریم اجناس خارجی، مخالفت آیت الله ملاعلی کنیبا اعطای امتیاز به بارون ژولیوس رویترو ...، همه و همه نشان گشودن جبهة مبارزه با موافقان اعطای امتیاز به بیگانگان است. نهضت ملی نفت نیز به دلیل حمایت بخش میانی روحانیت از آن، به ویژه در شهرهای بزرگی مانند اصفهان، انگیزة زنده شدن احساسات مذهبی در عرصه سیاست شد. آیت الله کاشانی بار دیگر با احیایی برخی از اندیشه های آیت الله مدرس، در خصوص یکی بودن دین و سیاست، گام سرنوشت ساز و انکارناپذیری را در گشودن این جبهه بر عهده داشت.در تمام مراحلی که صنعت نفت برای ملی شدن طی نمود، علما و از جمله آیت الله کاشانی نقش محوری و رهبری داشته اند. حضور علما و به ویژه آیت الله کاشانی در این جریان سبب شد، هم طرفداران مصدق و عامه مردم در ادامه این راه استقامت بورزند و هم مخالفان ملی شدن صنعت نفت (مخالفان داخلی و سفارت های بیگانه) ناخودآگاه به نهضت سمت و سو دهند.آیت الله کاشانی برای جلوگیری از تصویب قرارداد نفت در مجلس اعلامیه ای خطاب به ملت ایران، درباره ملی کردن صنعت نفت صادر کرد که در آن آمده بود: ملی شدن صنعت نفت، تنها چاره بیچارگی های ما است؛ زیرا به این وسیله ثروت بیکرانی که خداوند تبارک و تعالی به ملت ایران عطا فرموده، از دست دشمنان بشر که مقصدی جز منفعت طلبی و مکیدن خون ملل ضعیف ندارند، بیرون آمده؛ به صاحبان حقیقی و مستحق آن می رسد... در اینجا بیان می کنم تا به نام سعادت ملت ایران و به منظور کمک به تأمین صلح جهانی، همه افراد مملکت بخواهند که صنعت نفت ایران در مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود...

پس از انتشار این اعلامیه، اجتماع بزرگی در مسجد شاه (سابق) برگزار گردید و سخنرانان راجع به ابطال قرارداد نفت به سخنرانی پرداختند و خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند. آیت الله کاشانی نیز در تاریخ های 8/10/1329 و 6/11/1329 سخنرانی هایی علیه رزم آرا (نخست وزیر وقت) که با گستاخی تمام و بی اعتنایی به خواست ملت ایران، همچنان بر تصویب قرارداد الحاقی نفت پافشاری می کرد و ملت ایران را حتی شایسته ساختن لولهنگ هم نمی دانست؛ ایراد کرد که در قطعنامه پایانی آن ها، بار دیگر از ملی کردن صنعت نفت ایران به عنوان خواسته عمومی یاد کرد و در بیانیه ای مبسوط به شرح زیر، اعلام کرد:1. کشورهای اسلامی دریافته اند که میراث غرب برای آن ها چیزی جز بی دینی، نفاق، ظلم، فساد، فحشا و ... نبوده است. از این رو، دیگر ادامه سلطه کشورهای غربی از طریق حمایت از خیانت کاران وطن فروش، انتخابات فرمایشی و تحمیلی، حکومت های نظامی و ... بر جهان اسلام ممکن نیست.2. زعمای دینی به این نتیجه رسیده اند که باید نفت ایران ملی شود تا منافع آن به عموم برسد. ملی کردن منابع، کاری است که خود کشورهای اروپایی، از جمله انگلیس برای بهره برداری بیشتر آن ها به نفع شهروندانشان انجام می دهند.3. استعمارگران در برابر خواست ملی شدن صنعت نفت ما، هیچ مقاومتی نمی توانند بکنند؛ همچنان که در برابر آزادی طلبی های هندوستان، پاکستان، برمه، مصر، ایرلند و ... دولت جبار انگلیس از ظلم و ستمکاری خود اضطراراً دست برداشته و دریافته است که اگر به مظالم استعماری خود خاتمه ندهد، نتایج وخیم آن مستقیماً عاید خود او خواهد شد.4. به نام سعادت ملت ایران و به منظور کمک به صلح جهانی، همه افراد مملکت بخواهند که صنعت نفت ایران در مناطق کشور، بدون استثنا ملی اعلام شود و از آقایان نمایندگان وطن پرست، جز این انتظاری نیست که در وصول به این مقصود، بذل و جود نمایند.رزم آرا که همچنان بر تصویب قرارداد الحاقی نفت پافشاری می کرد، گفته بود: ... اگر زیاد پافشاری کنند، مسجد را بر سر کاشانی و مجلس را بر سر مصدق خراب خواهم کرد؛ اما در 16 اسفند 1329 هدف گلوله های آتشین خلیل طهماسبی قرار گرفت و از پای درآمد. آیت الله کاشانی در برداشتن آخرین گام ها برای ملی کردن صنعت نفت و کوتاه کردن دست بیگانگان از منابع ثروت ملی و دخالت در امور کشور، هم زمان با تشییع جنازه رزم آرا، دستور داد تظاهرات ملی و همگانی در خیابان های تهران برپا شود. شاه از طریق سرلشکر ضرابی برای آیت الله کاشانی پیامی فرستاد، مبنی بر اینکه مانع تندروی های فدائیان اسلام شود و اجتماعی را که قرار بود در میدان بهارستان برپا شود، متوقف کند؛ اما ایشان نپذیرفت و سرانجام تظاهرات بزرگ 100 هزار نفری در تهران به راه افتاد.

غیر از آیت الله کاشانی، مراجع دیگری نیز در شکل گیری نهضت ملی کردن صنعت نفت نقش مهمی را ایفا کردند. آیت الله سید محمد تقی خوانساری که از مراجع تقلید وقت بود، فتوایی شرعی به ضرورت ملی شدن صنعت نفت صادر کرد. دیگر مراجع تقلید همچون آیت الله صدر، آیت الله حجت و آیت الله فیض نیز فتاوایی در همین زمینه صادر کردند که سبب شد توده های وسیعی از مردم مذهبی در سراسر کشور به حمایت از ملی شدن صنعت نفت قیام کنند. [3] آیت الله سید محمد تقی خوانساری به استفتایی که در خصوص همراهی یا عدم همراهی با نهضت ملی شدن صنعت نفت از ایشان شده بود، چنین پاسخ داد: پیامبر اسلام (ص) در مورد مسلمانی که قبل از مرگش، همه اموالش را در راه آزاد کردن بردگان صرف کرده بود، می فرماید: اگر این شخص دفن نشده بود، می گفتم او را در قبرستان مسلمانان دفن ننمایید؛ برای آنکه چند سر عائله را بی مئونه گذارده و آن ها را در امر معیشت سرگردان رها کرده است. چگونه ممکن است اجازه دهیم اجانب، نفتی را که متعلق به میلیون ها مسلمان است، ببرند و این ها را در امر معیشت سرگردان کنند؟ آیا اهتمام به امور مسلمین، مصداقی بهتر از این دارد که میلیون ها مسلمان به این فلاکت و با این وضعیت رقت بار نباشند؟ اگر سلب عواطف بشریت از ما نشده بود، می بایست خون گریه کنیم. دیگر چه عذری برای ما باقی می ماند، خصوصاً با اینکه مثل حضرت مستطاب آیت الله کاشانی ... که مجتهدی عادل و باشهامت، دل سوز و فداکار برای مصالح دین و دنیای مردم است، با این همه جدیت مردم را بیدار می کنند، دیگر مجال عذری برای کسی باقی نمی ماند.در شهرستان ها، بیشترین حضور علمای شیعه در نهضت ملی شدن صنعت نفت، در بیانیه ها و اعلامیه هایی جلوه می کند که طی آن حضور مردم در صحنه و دفاع از ایده ملی شدن صنعت نفت، تکلیف شرعی دانسته شده است. پس از قتل رزم آرا و نخست وزیری خلیل فهیمی، دیگر هیچ یک از نمایندگان وابسته به انگلیس نتوانستند در مقابل ملی شدن صنعت نفت که خواسته مردم بود، از خود مقاومت نشان دهند. از این رو، گزارش کمیسیون نفت جهت تصویب به مجلس تقدیم گردید. گزارش کمیسیون در 24 اسفند 1329 به تصویب مجلس شورا و در 29 اسفند به تصویب مجلس سنا رسید. همچنین مجلس، در 29 اسفند 1329 گزارش پیشنهادی کمیسیون نفت را به این شرح به تصویب رساند:به نام سعادت ملت ایران و به منظور تأمین صلح جهانی، (ما) به امضاکنندگان ذیل پیشنهاد می نماییم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی شود؛ یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره برداری در دست دولت قرار گیرد.

واکنش دولت های استعماری در قبال ملی شدن صنعت نفتانگلیس که از به غارت بردن نفت و پرداخت بهای ناچیز برای آن به ایران سود کلانی می برد، در مقابل ملی شدن نفت از ابتدا تا حتی پس از تصویب آن، دست از مخالفت برنداشت؛ اما با مقاومت مردم ایران، استعمار گامی به عقب نهاد و سه پیشنهاد به ایران داد:1. با تشکیل شرکتی جدید، درآمد نفتی ایران به صورت مساوی بین دولت ایران و شرکت سابق انگلیسی تقسیم گردد.2. پخش نفت در داخل ایران به یک شرکت تمام ایرانی واگذار شود.3. کارمندان ایرانی، جای کارمندان خارجی را برابر مقرراتی بگیرند.سپس در هفتم ادریبهشت 1330 به ملی شدن نفت در دادگاه لاهه شکایت کرد و حتی با ارسال رزم ناو های خود به آب های مجاور ایران، تهدید به حمله نمود. این تهدیدات با وجود موقعیت ایران و طرح مسأله جهاد مسلمین مؤثر واقع نشد. سپس انگلیس، آمریکا را واسطه قرار داد و با دولت بعدی که مصدق بود، به مذاکراتی پرداختند؛ اما ملت ایران با وحدت خود اولین گام را که ملی شدن صنعت نفت بود، برداشته بود تا کشور را از چنگال غارت بیگانگان در امان بدارد. آمریکا برای شکستن انحصار انگلیس تا سال 1331 از ملی شدن نفت ایران و دولت مصدق حمایت کرد، ولی با عمق گیری این نهضت به دلیل هراس از سلطه کمونیسم شوروی در ایران، از انگلیس حمایت و با آنان به توافق رسید. حاصل این توافق، کودتای 28 مرداد و سرنگونی دولت مصدق و انعقاد قرارداد کنسرسیوم بود.اقدامات آیت الله کاشانی پس از ملی شدن صنعت نفتبه یقین اگر فعالیت های آیت الله کاشانی نبود، مصدق و جبهه ملی نمی توانستند در برابر فشارهای انگلیس و مخالفان داخلی ملی شدن صنعت نفت ایستادگی کنند. پیام هایی که ایشان در مقابل تحرکات انگلیس برای خلع ید و کارشکنی در کار کارگران و کارمندان شرکت نفت، خطاب به کارمندان و کارگران شرکت نفت خوزستان صادر می کردند؛ بیانگر آن بود که با حفظ اتحاد، اتفاق و انتظامات از دولت مصدق پشتیبانی کنند و از هر گونه اعتصاب که موجب اغتشاش شود، خودداری و از دسایس و حیله های آنان و سایر مفسدان پیروی نکنند. همچنین وقتی سفیر انگلیس طی بیانیه ای از دکتر مصدق خواست که ایران باید از مخاطرات القای یک طرفه قرارداد پرهیز کند و توجه داشته باشد که حل اختلاف از طریق دوستانه، موجب جلب سرمایه خارجی و ایجاد اعتبار برای کشور خواهد بود؛ آیت الله کاشانی از مردم خواست تا در میدان بهارستان تجمع کنند. آنگاه در این تجمع، ضمن اظهار تنفر از دخالت آمریکا در امور ایران، بر قابل برگشت نبودن عمل خلع ید از شرکت نفت انگلیس تأکید کرد.

وقتی دولت انگلیس در اولین اقدام خود در قبال ملی شدن صنعت نفت ایران، دولت دکتر مصدق را به مداخله نظامی تهدید کرد و چتربازان خود را به حالت آماده باش در آورد، آیت الله کاشانی ضمن ارسال پیامی به مردم عراق که نیروهای انگلیسی در آب های کشور آنان برای مقابله با ایران حضور یافته بودند، از آنان خواست تا با نیروهای دشمن به مقابله برخیزند و کشور خود را از لوث وجود اجنبی ها پاک کنند. همچنین طی بیانیه ای اعلام کرد که در صورت تهدید نظامی انگلستان به ایران، فتوای جهاد صادر خواهد کرد.&nbsp;اما دولت انگلستان که به هر وسیله ای می کوشید تا بتواند دوباره به منابع سرشار نفت ایران دست یابد، دست به هر اقدامی می زد و از جمله آن ها، آشوب و بلوا و ایجاد زمینه های ناآرامی و نارضایتی در میان مردم بود تا پشتوانه مردمی نهضت را از بین ببرد. آیت الله کاشانی در این زمینه هم با اعتراض هایی که به دولت داشت؛ همچون اعتراضات جمعیت فدائیان اسلام که شامل اجباری شدن نماز جماعت در ادارات و وزارت خانه ها، اجباری شدن حجاب در سراسر کشور، ممنوع شدن مشروبات الکلی و اخراج کارمندان زن از ادارجات، اما باز هم از دولت مصدق حمایت کرد و در پاسخ به خبرنگاری که در مورد اجرای طرح های نواب صفوی سؤال کرده بود، هوشمندانه بدون اینکه منکر آن شود، پاسخ داده بود: فعلاً دفع شر انگلستان مورد نظر است.مصاحبه و مذاکره با خبرگزاری های خارجی و دیپلمات های سیاسی، از دیگر فعالیت های آیت الله کاشانی پس از ملی کردن صنعت نفت و در حمایت از دولت مصدق بود. هر چند با تمام این حمایت ها که در شرایطی صورت می گرفت که مقتضی عدم حمایت بود و حمایت قاطبه ملت ایران را نیز به دنبال داشت؛ به علت برخی سیاست های غلط و اشتباه مصدق و انتقال قدرت از مردم به احزاب سیاسی، این انقلاب عظیم با کودتای آمریکایی 28 مرداد به شکست انجامید؛ زیرا در مراحل پایانی آن، دین از سیاست و هویت ملی از هویت شیعی جدا شد و این از مهم ترین عوامل شکست آن بود
&nbsp;
نفت ملی شد و مصدق نخست&zwnj;وزیرمیهن&zwnj;پرست؛&nbsp;محمد مصدق و کودتای خیلی انگلیسی&raquo;، بر اساس آخرین یافته&zwnj;ها و اسناد منتشرشده در آرشیوهای دولتی آمریکا، بریتانیا و دیگر کشور&zwnj;ها به شرح زندگی سیاسی مصدق می&zwnj;پردازد. هر هفته ترجمه متن کامل این کتاب که به تازگیمنتشر شده را در &laquo;تاریخ ایرانی&raquo; می&zwnj;خوانیدمرگ رزم&zwnj;آرا، نخست&zwnj;وزیر یک اثر مهم و حیاتی داشت، اینکه نماینده&zwnj;های طرفدار بریتانیا را متقاعد کرد که نمی&zwnj;توانند جلوی جریان ملی&zwnj;گرا مقاومت کنند. روز ۲۳ اسفند، هنوز یک هفته هم از قتل رزم&zwnj;آرا نگذشته بود و در شرایطی که حالا حسین علاء نخست&zwnj;وزیر بود، مجلس به&zwnj;اتفاق آرا به قانون ملی شدن صنعت نفت رأی داد. حتی نماینده&zwnj;هایی که شاه بهشان دستور داده بود کنار بکشند و نگذارند تعداد حاضران در مجلس به حد نصاب لازم برسد، تحت تأثیر جو ارعابی که فراگیر شده بود، در جلسه حاضر شدند و به نفع ملی شدن رأی دادند. تهران و دیگر شهر&zwnj;ها از لذت و خوشی خروشیدند. در کشوری فقیر که به خارجی&zwnj;ها عضله نشان بدهد، تنها راه نشان دادن اعتقادات این است که از در خانه بیرون بزنی، فریاد بکشی و امیدوار باشی مطبوعات خارجی کارشان را بکنند. اما سر دادن شعار علیه شرکت نفت ایران و انگلیس اصلاً کار ساده&zwnj;ای نبود، چون اعتقاد عمومی این بود که ترس از انگلیسی&zwnj;ها اغلب باعث می&zwnj;شود آدم&zwnj;ها از بیان درونیات&zwnj; خودشان سر باز بزنند و منصرف شوند.

کمیسیون نفت مجلس بعد از تعطیلات نوروز برگشت سر کارش، چون اگرچه شاه قانون ملی شدن صنعت نفت را امضا کرده بود، اما هنوز شیوهٔ اجرای قانون و تحققش را معلوم نکرده بودند. شرکت نفت ایران و انگلیس، دولت بریتانیا و شاه سر سازوکاری از نوع آنچه رزم&zwnj;آرا پیش از مرگش پیشنهاد داده بود توافق داشتند، این سازوکار که &laquo;اصل&raquo; ملی شدن صنعت نفت به رسمیت شناخته می&zwnj;شد اما قرار بود روال این باشد که شرکتی تازه با هیات &zwnj;مدیره&zwnj;ای ایرانی تأسیس شود و بعد سود را تقسیم کنند. به&zwnj;نظر شپرد، حسین علاء امکان تحقق چنین سازوکاری را از بین بُرد؛ دولت سرخود شرکت نفت ایران و انگلیس را مسئول ادارهٔ تأسیسات صنعت نفت کرد.این طرح و تمهید&zwnj;ها البته که از ملی کردن صنعت نفت یک مضحکه می&zwnj;ساخت و این امکان را به شرکت می&zwnj;داد که کماکان در ایران نفوذ و تأثیر داشته باشد. مصدق و هم&zwnj;پیمانانش سریع عمل کردند. کمیسیون نفت مجلس روز ۵ اردیبهشت با طرحی موافقت کرد که بر اساس آن شرکت نفت ایران و انگلیس خلع ید و شرکتی ایرانی تأسیس می&zwnj;شد که اساسنامه&zwnj;اش را هم مجلس تصویب می&zwnj;کرد. مطابق تصمیم، قرار شد به &laquo;شرکت نفت ایران و انگلیس سابق&raquo; غرامت پرداخت شود ــ مصدق و دوستانش حالا که شرکت امتیاز انحصاری و اختیاراتش را از دست داده بود، این&zwnj;طوری خطابش می&zwnj;کردند.بریتانیا برای نجات از این وضعیت فقط یک راه داشت و آن هم به میدان آوردن دوبارهٔ دشمن قدیمی مصدق بود، سید ضیاء طرفدار انگلیسی&zwnj;ها و نخست&zwnj;وزیر کردنش. سید ضیاء به بریتانیایی&zwnj;ها گفته بود او قرارداد پنجاه- پنجاه با شرکت نفت ایران و انگلیس را خواهد پذیرفت. سر فرانسیس شپرد و همکارانش نگرانی نداشتند از بدنامی شدید سید ضیاء یا اینکه مشهور است به آلت&zwnj;دست بودن. عزمشان را جزم کرده بودند که شرکت نفت ایران و انگلیس را حفظ کنند.روز پنج&zwnj;شنبه ۵ اردیبهشت که مصدق طرح خلع ید را به مجلس آورد، خبر داشت که سید ضیاء در آستانهٔ انتصاب به نخست&zwnj;وزیری است و به رفقای نماینده&zwnj;اش هشدار داد که ممکن است &laquo;در آینده&zwnj;ای خیلی نزدیک اتفاقی بیفتد که آنچه را شما انجام داده&zwnj;اید کاملاً بی&zwnj;اثر کند.&raquo; مصدق درخواست کرد مجلس در نخستین فرصت ممکن به طرح رأی بدهد. &laquo;نگذارید فداکاری&zwnj;های مردم و خدماتی که شما کرده&zwnj;اید به هدر برود&raquo; اما مجلس به&zwnj;رغم بیم از نفوذ و ابهت مصدق و هراس از انبوه ملی&zwnj;گراهای توی خیابان&zwnj;ها، کلی هم نمایندهٔ طرفدار بریتانیا و سلطنت&zwnj;طلب داشت.فردای آن روز جمعه بود، روز تعطیلی و استراحت، و رأی&zwnj;گیری طرح خلع ید افتاد به شنبه ۲۷ آوریل. بعد خبر نامنتظر استعفای علاء آمد. علاء از اینکه مصدق او را در جریان هیچ&zwnj;چیز نمی&zwnj;گذارد دلخور بود و فکر هم می&zwnj;کرد که از پس اجرای قانون خلع ید برنمی&zwnj;آید. با رفتن علاء دستور جلسهٔ مجلس عوض شد. نماینده&zwnj;ها قبل از رأی دادن به طرح خلع ید، باید نامزدی برای منصب نخست&zwnj;وزیری معرفی می&zwnj;کردند و به&zwnj;نظر می&zwnj;آمد هیچ بدیلی جز سیدضیاء در چشم&zwnj;انداز نیست که آن موقع دیگر رفته بود به کاخ سلطنتی و منتظر شرفیابی و دستبوسی بود. البته که یک بدیل بود: مصدق. اما مصدق مشهور بود به بی&zwnj;زاری از منصب و مسئولیت.

صبح روز ۷ اردیبهشت حال&zwnj;وهوای مجلس پُر شور و احساسات بود. صحن عمومی کیپ تا کیپ آدم بود و سناتورهایی که نگرانی از چهره&zwnj;شان معلوم بود، راهرو&zwnj;ها را بالا و پایین می&zwnj;رفتند. بیرون ساختمان مجلس توی میدان را مردم عادی&zwnj;ای داشتند پُر می&zwnj;کردند که کنجکاو بودند ببینند ته این بحران به کجا می&zwnj;رسد. رئیس مجلس رفته بود برای مذاکره با شاه و بنابراین به دوش نایب&zwnj;رئیس، جمال امامی افتاد که نامزد نخست&zwnj;وزیری را پیشنهاد کند. امامی سیاستمداری باتجربه بود و دلش نمی&zwnj;خواست در چشم مردم آدمی باشد که دارد سید ضیاء را به مملکت تحمیل می&zwnj;کند، این شد که مصدق را پیشنهاد داد و خیالش راحت بود که او زیر بار نمی&zwnj;رود. در این صورت بعد از آن سید ضیاء را پیشنهاد می&zwnj;کرد و این&zwnj;طوری از اتهام ساخت&zwnj;وپاخت در امان می&zwnj;ماند&nbsp;.مصدق می&zwnj;دانست که اگر سید ضیاء به قدرت برسد، قانون ملی کردن صنعت نفت معلق خواهد شد و سرنوشت او و حامیانش هم زندان یا تبعید خواهد بود. از طرف دیگر، اگر طرح خلع ید تصویب می&zwnj;شد مجلس دیگر کارش را کرده بود و از آنجا به بعد به عهدهٔ دولت بود که طرح را اجرا کند. او فرصتی را که امامی نادانسته بهش داده بود، قاپید.به&zwnj;عربی گفت &laquo;قَبلتُ&raquo;. این کلمه&zwnj;ای است که داماد&zwnj;ها در پذیرش پیمان ازدواجشان به زبان می&zwnj;آورند. نماینده&zwnj;ها غریو کشیدند و در رأی&zwnj;گیری مقدماتی&zwnj;ای که از پی این قضیه برگزار شد مصدق از ۹۰ نمایندهٔ حاضر، ۷۹ رأی را به&zwnj;دست آورد. در واقع حمایت&zwnj;ها از مصدق در مجلس اصلاً به&zwnj;قوت آنچه میزان این رأی&zwnj;ها می&zwnj;گفت، نبود. همچنان که شپرد نوشت &laquo;اعضای مجلس به شدت در مورد عقلانی بودن طرح ملی کردن صنعت نفت تردید داشتند اما به&zwnj;نظر می&zwnj;آمد با تصویبش ساده&zwnj;ترین راه را انتخاب کردند، اینکه به مصدق اعتماد کنند تا خودش مشکلی را که پیش آورده، حل کند.&raquo; مصدق اعلام کرد منصب نخست&zwnj;وزیری را خواهد پذیرفت، فقط به این شرط که طرح خلع ید&zwnj;&zwnj; همان روز تصویب شود. امامی که می&zwnj;دید کلکش نتیجهٔ معکوس داده، افتاد به تقلا تا جلوی به رأی گذاشتن طرح خلع ید را بگیرد اما مخالفت&zwnj;هایش با روند پیشرفت طرح را رد کردند و طرح تبدیل شد به قانون.محمدعلی سفری در &laquo;باختر امروز&raquo; نوشت جشنی که حامیان مصدق بیرون ساختمان مجلس گرفتند تا ساعت دوی نیمه&zwnj;شب طول کشید. سفری خودش ساعت سهٔ صبح رسید به خانه. &laquo;زنده باد خاطرهٔ آن روزهای پُرشکوه.&raquo;

شکست جنبش ملی شدن نفت در ایراندر حالی که تمامی&zwnj; کشور&zwnj;های خاورمیانه به سود ۵۰-۵۰ در توافقات خود قانع شده بودند، ایران ایده رادیکال&zwnj;تری را در ذهن داشت. در&zwnj;&zwnj; همان زمان بحث ملی شدن صنعت نفت در پارلمان ایران مطرح شد و در همین بحبوحه رزم&zwnj;آرا، نخست&zwnj;وزیر که یکی از مخالفان اصلی ملی شدن صنعت نفت در ایران بود، ترور شد (سال ۱۹۵۱) و بلافاصله پس از آن، لایحه ملی شدن صنعت نفت در مجلس ایران به تصویب رسید. بریتیش پترولیوم، تنها شرکت نفتی طرف قرارداد و دارای توافق حق انحصاری استخراج از میادین نفتی ایران بود و ملی شدن صنعت نفت در ایران نیز این شرکت را که در مذاکرات تهران شکست خورده بود، مجبور کرد تا از یک سو برای حفظ منافع مالی خود میزان تولید را در کشور&zwnj;هایی چون عراق و کویت افزایش دهد و از سوی دیگر چشم انتظار کمک دولت بریتانیا باشد تا از منافع این کمپانی در مقابل دولت ایران دفاع کند. این بار هر دو کشور بریتانیا و آمریکا و نه کمپانی&zwnj;های اصلی وابسته به آن&zwnj;ها، تلاش&zwnj;های بسیار زیادی کردند تا با محمد مصدق، نخست&zwnj;وزیر ایران در آن دوره به گونه&zwnj;ای بر سر موضوع نفت کنار بیایند، اما مذاکرات با مصدق فاید&zwnj;ه&zwnj;ای نداشت و استخراج و صدور نفت به طور کامل متوقف شد&nbsp;.اقدام مصدق همراه با شکست بود، دو سال ادامه حیات سیاسی ایران بدون درآمد نفتی، تاثیر خود را بر جامعه ایران گذاشت. مصدق به تدریج حامیان خود را نیز از دست داد تا اینکه در &zwnj;&zwnj;نهایت در سال ۱۹۵۳ سازمان جاسوسی ایالات متحده (سیا) با پشتیبانی بریتانیا، کودتایی را ترتیب دادند که به موجب آن شاه ایران بار دیگر به عرصه قدرت بازگشت و پای مصدق به زندان کشیده شد. جنبش ملی شدن نفت در ایران در &zwnj;&zwnj;نهایت با شکست مواجه شد چرا که نتیجه&zwnj;ای جز بی&zwnj;ثباتی سیاسی و بازگشت به دوران گذشته و امضای مجدد قرارداد&zwnj;های خارجی به همراه نداشت.پس از سه سال بی&zwnj;ثباتی در حکومت و عدم دسترسی به عایدات نفتی، مقامات ایران تصمیم گرفتند تا بار دیگر به&zwnj;&zwnj; همان روند گذشته خود بازگردند. ملی شدن نفت در ایران به ثمره نرسید و همه چیز به روند گذشته خود یعنی&zwnj;&zwnj; همان تعریفی که ونزوئلایی&zwnj;&zwnj;ها از توافقات نفتی کرده بودند، بازگشت، اما آنچه که بیش از هر چیز جالب به نظر می&zwnj;&zwnj;رسید، این بود که پس از گذشت این سه سال، بهره&zwnj;برداری از منابع نفتی ایران نه تنها برای بریتیش پترولیوم آزاد گردید، بلکه تمامی&zwnj; شرکت&zwnj;های عمده نفتی که از آن&zwnj;ها نام برده شد نیز وارد عرصه انعقاد قرارداد&zwnj;های مختلف نفتی با ایران شدند. تعداد شرکت&zwnj;های نفتی که بازار نفت ایران را در دست گرفتند افزایش پیدا کرد و در عین حال مذاکرات در زمینه انعقاد قرارداد&zwnj;های نفتی برای حکومت ایران روز به روز پیچیده&zwnj;تر و سخت&zwnj;تر شد.با تمام این اوصاف این حرکت دولت ایران در راستای ملی شدن صنعت نفت برای همیشه در ذهن دولت&zwnj;های بریتانیا و آمریکا و تمامی &zwnj;کشور&zwnj;های تولید کننده نفت بر جای ماند، چنانکه تا پیش از سال ۱۹۵۸ و انقلاب ونزوئلا، هیچ یک از کشور&zwnj;های تولید کننده نفت سخنی از ملی شدن به میان نیاوردند. آن&zwnj;ها شاهد تلاش ایران برای ملی شدن و نتیجه نامطلوب آن بودند. بنابراین گهگاه تنها به اعتراضی برای تهدید بازار و شرکت&zwnj;های عمده طرف قرارداد بسنده کرده و پا را فرا&zwnj;تر از آن نمی&zwnj;گذاشتند.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:08:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگینامه پروین اعتصامی</title>
<link>https://tarikhie.loxblog.com/زندگینامه-پروین-اعتصامی</link>
<guid>https://tarikhie.loxblog.com/زندگینامه-پروین-اعتصامی</guid>

<description><![CDATA[
به نام خدا
پروين اعتصامي که نام اصلي او "رخشنده " است در بيست و پنجم اسفند 1285 هجري شمسي در تبريز متولد شد ، در کودکي با خانواده اش به تهران آمد . پدرش که مردي بزرگ بود در زندگي او نقش مهمي داشت ، و هنگاميکه&nbsp;متوجه استعداد دخترش شد ، به پروين در زمينه سرايش شعر کمک کرد.
&nbsp;
بقیه در ادامه....
" پدر پروين"
يوسف اعتصامي معروف به اعتصام الملک از نويسندگان و دانشمندان بنام ايران بود. وي اولين "چاپخانه" را در تبريز بنا کرد ، مدتي هم نماينده ي مجلس بود.
اعتصام الملک مدير مجله&nbsp;بنام "بهار" بود که اولين اشعار پروين در همين مجله منتشر شد ، ثمره&nbsp;ازدواج اعتصام الملک ، چهار پسر و يک دختر است.
"مادر پروين"
مادرش اختر اعتصامي نام داشت . او بانويي مدبر ، صبور ، خانه دار و عفيف بود ، وي در پرورش احساسات لطيف و شاعرانه&nbsp;دخترش نقش مهمي داشت و به ديوان اشعار او علاقه فراواني نشان مي داد.
"شروع تحصيلات و سرودن شعر"
پروين از کودکي با مطالعه آشنا شد . خانواده او اهل مطالعه بود و وي مطالب علمي و فرهنگي به ويژه ادبي را از لابه لاي گفت و گوهاي آنان درمي يافت در يازده سالگي به ديوان اشعار فردوسي ، نظامي ، مولوي ، ناصرخسرو ، منوچهري ، انوري ، فرخي که همه از شاعران بزرگ و نام آور زبان فارسي به شمار مي آيند ، آشنا بود و از همان کودکي پدرش در زمينه وزن و شيوه هاي يادگيري آن با او تمرين مي کرد.
گاهي شعري از شاعران قديم به او مي داد تا بر اساس آن ، شعر ديگري بسرايد يا وزن آن را تغيير دهد ، و يا قافيه هاي نو برايش پيدا کند ، همين تمرين ها و تلاشها زمينه اي شد که با ترتيب قرارگيري کلمات و استفاده از آنها آشنا شود و در سرودن شعر تجربه بياندوزد.
هر کس کمي&nbsp;با دنياي شعر و شاعري&nbsp;آشنا باشد ، با خواندن اين بيت ها به توانائي او در آن سن و سال پي مي برد برخي از زيباترين شعرهايش مربوط به دوران نوجواني ، يعني يازده تا چهارده سالگي او مي باشد ، شعر " اي مرغک " او در 12 سالگي سروده شده است:
اي مُرغک خُرد ، ز آشيانه
پرواز کن و پريدن آموز
تا کي حرکات کودکانه؟
در باغ و چمن چميدن آموز
رام تو نمي شود زمانه
رام از چه شدي ؟ رميدن آموز
منديش که دام هست يا نه
بر مردم چشم ، ديدن آموز
شو روز به فکر آب و دانه
هنگام شب آرميدن آموز
&nbsp;با خواندن اين اشعار مي توان دختر دوازده ساله اي را مجسم کرد که اسباب بازي اش " کتاب" است ؛ دختري که از همان نوجواني&nbsp;هر روز در دستان کوچکش ، ديوان قطوري از شاعري کهن ديده مي شود ، که اشعار آن را مي خواند و در سينه نگه مي دارد.
شعر " گوهر و سنگ " را نيز در 12 سالگي سروده است.
شاعران و دانشمنداني مانند استاد علي اکبر دهخدا ، ملک الشعراي بهار ، عباس اقبال آشتياني ، سعيد نفيسي و نصر الله تقوي از دوستان پدر پروين بودند ، و بعضي از آنها در يکي از روزهاي هفته در خانه او جمع مي شدند ، و در زمينه هاي مختلف ادبي بحث و گفتگو مي کردند. هر بار که پروين شعري مي خواند ، آنها با علاقه به آن گوش مي دادند و او را تشويق مي کردند.
" ادامه تحصيلات"





&nbsp;





پروين ، در 18 سالگي ، فارغ التحصيل شد ، او در تمام دوران تحصيلي ، يکي از شاگردان ممتاز مدرسه بود. البته پيش از ورود به مدرسه ، معلومات زيادي داشت ، او به دانستن همه&nbsp;مسائل علاقه داشت و سعي مي کرد ، در حد توان خود از همه چيز آگاهي پيدا کند. مطالعات او در زمينه&nbsp;زبان انگليسي آن قدر پيگير و مستمر بود که مي توانست کتابها و داستانهاي مختلفي را به زبان اصلي ( انگليسي ) بخواند . مهارت او در اين زبان به حدي رسيد که 2 سال در مدرسه&nbsp;قبلي خودش ادبيات فارسي و انگليسي تدريس کرد.
"سخنراني در جشن فارغ التحصيلي"
در خرداد 1303 ، جشن فارغ التحصيلي پروين و هم کلاس هاي او در مدرسه برپا شد. او در سخنراني خود از وضع نامناسب اجتماعي ، بي سوادي و بي خبري زنان ايران حرف زد. اين سخنراني ، بعنوان اعلاميه اي در زمينه حقوق زنان ، در تاريخ معاصر ايران اهميت زياد دارد.
پروين در قسمتهاي از اعلاميه "زن و تاريخ" گفته است:
&laquo; داروي بيماري مزمن شرق منحصر به تعليم و تربيت است ، تربيت و تعليم حقيقي که شامل زن و مرد باشد و تمام طبقات را از خوان گسترده معروف مستفيذ نمايد. &raquo;
و درباره&nbsp;راه چاره اش گفته است :
&laquo; پيداست براي مرمت خرابي هاي گذشته ، اصلاح معايب حاليه و تمهيد سعادت آينده ، مشکلاتي در پيش است. ايراني بايد ضعف و ملالت را از خود دور کرده ، تند و چالاک اين پرتگاه را عبور کند. &raquo;
"اخلاق پروين"
يکي از دوستان پروين که سال ها با او ارتباط داشت ، درباره او گفته است :
&laquo; پروين ، پاک طينت ، پاک عقيده ، پاکدامن ، خوش خو و خوش رفتار ، نسبت به دوستان خود مهربان ، در مقام دوستي فروتن و در راه حقيقت و محبت پايدار بود. کمتر حرف مي زد و بيشتر فکر مي کرد ، در معاشرت ، سادگي و متانت را از دست نمي داد . هيچ وقت از فضايل ادبي و اخلاقي خودش سخن نمي گفت.&raquo;
همه&nbsp;اين صفات باعث شده بود که او نزد ديگران عزيز و ارجمند باشد.
مهمتر از همه اين ها ، نکته اي است که از ميان اشعارش فهميده مي شود . پروين ، با آن همه&nbsp;شعري که سروده ، در ديواني با پنج هزار بيت ، فقط يک&nbsp;يا دو جا&nbsp;از خودش حرف زده و درباره&nbsp;خودش شعر سروده و اين نشان دهنده فروتني و اخلاق شايسته اوست.
"نخستين چاپ ديوان اشعار"
پيش از ازدواج ، پدرش با چاپ مجموعه اشعار او مخالف بود و اين کار را با توجه به اوضاع و فرهنگ آن روزگار ، درست نمي دانست. او فکر مي کرد که ديگران ممکن است چاپ شدن اشعار يک دوشيزه را ، راهي براي يافتن شوهر به حساب آورند!
اما پس از ازدواج پروين و جدائي او از شوهرش ، به اين کار رضايت داد. نخستين مجموعه&nbsp;شعر پروين ، حاوي اشعاري بود که او تا پيش از 30 سالگي سروده بود و بيش از صد و پنجاه قصيده ، قطعه ، غزل و مثنوي را شامل مي شد.
مردم استقبال فراواني از اشعار او کردند ، به گونه اي که ديوان او در مدتي کوتاه پس از چاپ ، دست به دست ميان مردم مي چرخيد و بسياري باور نمي کردند که آنها را يک زن سروده است ، استادان معروف آن زمان ، مانند دهخدا و علامهء قزويني ، هر کدام مقاله هايي درباره&nbsp;اشعار او نوشتند و شعر و هنرش را ستودند.
" کتابداري"





&nbsp;





پروين مدتي کتابدار کتابخانه دانشسراي عالي تهران (دانشگاه تربيت معلم کنوني) بود . کتابداري ساکت و محجوب که بسياري از مراجعه کنندگان به کتابخانه نمي دانستند او همان شاعر بزرگ است . پس از چاپ ديوانش وزارت فرهنگ نيز از او تقدير کرد.
" دعوت دربار و مدال درجه سه"
معمولا رسم است که دولت ، دانشمندان و بزرگان علم و ادب را طي برگزاري مراسمي خاص ، مورد ستايش و احترام قرار مي دهد . در چنين مراسمي وزير يا مقامي بالاتر ، مدالي را که نشانه سپاس ، احترام و قدرداني دولت از خدمات علمي و فرهنگي فرد مورد نظر است ، به او اهدا مي کند ، وزارت فرهنگ در سال 1315 مدال درجه سه لياقت را به پروين اعتصامي اهدا کرد ولي او اين مدال را قبول نکرد.
گفته شده که حتي پيشنهاد رضا خان را که از او براي ورود به دربار و تدريس به ملکه و وليعهد وقت دعوت کرده بود ، نپذيرفت ، روحيه و اعتقادات پروين به گونه اي بود که به خود اجازه نمي داد در چنين مکان هايي حاضر شود . او ترجيح مي داد در تنهايي و سکوت شخصي اش به مطالعه بپردازد.
او که در 15 سالگي درباره&nbsp;ستمگران و ثروتمندان به سرودن شعر پرداخته ، چگونه مي تواند به محيط اشرافي دربار قدم بگذارد و در خدمت آنها باشد ؟
او که انساني آماده ، داراي شعوري خلاق و همواره درگير در مسائل اجتماعي بود به اين نشان ها و دعوت ها فريفته نمي شد.
در اين جا يکي از اشعار پروين در مذمت اغنياي ستمگر را مي خوانيد :
برزگري پند به فرزند داد، کاي پسر
&nbsp;اين پيشه پس از من تو راست
مدت ما جمله به محنت گذشت
نوبت خون خوردن و رنج شماست
&hellip;.
هر چه کني نخست همان بدروي
کار بد و نيک ، چو کوه و صداست
&hellip;.
گفت چنين ، کاي پدر نيک راي
صاعقه ي ما ستم اغنياست
پيشه آنان ، همه آرام و خواب
قسمت ما ، درد و غم و ابتلاست
ما فقرا ، از همه بيگانه ايم
مرد غني ، با همه کس آشناست
خوابگه آن را که سمور و خزست
کي غم سرماي زمستان ماست
تيره دلان را چه غم از تيرگيست
بي خبران را چه خبر از خداست
" دوران بيماري و مرگ پروين"
پروين اعتصامي ، پس از کسب افتخارات فراوان و درست در زماني که برادرش &ndash; ابوالفتح اعتصامي -&nbsp; ديوانش را براي چاپ دوم آن حاضر مي کرد ،&nbsp;ناگهان در روز&nbsp;سوم فروردين&nbsp;1320 بستري شد پزشک معالج او ، بيماري اش را حصبه تشخيص داده بود ، اما در مداواي او کوتاهي کرد و متاسفانه زمان درمان او گذشت و&nbsp;شبي حال او بسيار بد شد و در بستر مرگ افتاد.
نيمه شب شانزدهم فروردين 1320 پزشک خانوادگي اش را چندين بار به بالين او خواندند و حتي کالسکه&nbsp;آماده اي به در خانه اش فرستادند ، ولي او نيامد و &hellip;. پروين در آغوش مادرش چشم از جهان فرو بست .
پيکر پاک او را در آرامگاه خانوادگي اش در شهر قم و کنار مزار پدرش در جوار خانم حضرت معصومه (س) به خاک سپردند . پس از مرگش قطعه شعري از او يافتند که معلوم نيست در چه زماني براي سنگ مزار خود سروده بود . اين قطعه را بر سنگ مزارش نقش کردند ، آنچنانکه ياد و خاطره اش در دل مردم نقش بسته است . گزيده اي از اين شعر در ذيل آمده است :
اين که خاک سيهش بالين است&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اختر چرخ ادب پروين است
گر چه جز تلخي از ايام نديد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هر چه خواهي سخنش شيرين است
صاحب آن همه گفتار امروز&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سائل فاتحه و ياسين است
آدمي هر چه توانگر باشد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; چون بدين نقطه رسد مسکين است]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:08:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگینامه سید جمال الدین اسد آبادی</title>
<link>https://tarikhie.loxblog.com/زندگینامه-سید-جمال-الدین-اسد-آبادی</link>
<guid>https://tarikhie.loxblog.com/زندگینامه-سید-جمال-الدین-اسد-آبادی</guid>

<description><![CDATA[
به نام خدا


&nbsp;
زندگینامه سید جمال الدین اسد آبادیدر شهر اسد آباد همدان در محله با سابقه((امامزاده احمد))مردمانی نجیب از سادات حسینی زندگی می گذرانند و پاکمردی از تبار پیامبر صلی اللهعلیه و آله راهبری آنان را بر عهده دارد. سید صفدر عالمی پرهیزگار و دانشمندی پارساست که ساکنان کوچه سیدان ، سالاری آن بزرگوار را پذیرفته و دل به فرمانش سپردهاند.
وی از نوادگان امام سجاد علیه السلام است وخاندانش از سال 673 ق در محله((سیدان))اسد آباد همدان جای گرفته اند. اغلب آنان از اهل علم ومقتدای مردم و قاضی دیار خود بودند و از میانشان خوشنویسان معروفی چون((میرزکی))(برادر سید صفدر)برخاسته اند. این دودمان در میان مردم اسد آباد به طایفه شیخ الاسلامی معروف بوده وهستند. مردم اسد آباد برای سید صفدر و نیاکان وی احترام خاصی قائل بودند بخصوص &zwj;اینکه سلسله کرامات و سجایای برجسته ای داشته اند.سید صفدر وهمسرش (سکینه بیگم ) از یک ریشه و اصل بودند. نیای بزرگوار آن دو،((میر اصیل الدین))فرزند((میر زین الدین حسینی))دو پسربه نامهای((میر رضی الدین))و((میر شرف الدین))داشت که سکینه بیگم دختر میر شرف الدین بود. او زنی باسواد و آشنا به قرآن بود که همچون شوی خویش از تربیت خانوادگی و نجابت ذاتیبرخوردار گشته ، پیوسته در رونق کانون گرم زندگی می کوشید.آری ، سید جمال الدیندر ماه شعبان 1254 ق . (آبان 1217 ش ) در چنین فضای پاک معنوی پا به عرصه وجودنهاد.پرورش مرواریدنبوغ ذاتی ، هوش سرشار و فراست قوی سید جمال وی را از همان دورانکودکی در پی تجزیه و تحلیل محتوای داستانها به آفاقی دیگر سوق می داد از همان ایامکودکی به فکر چاره و علاج دردها و رنجها می پرداخت . سید جمال الدین با اینکه کودکبود بازی هایش بزرگمنشانه می نمود و در رفتار، گفتار و کردارش آثار بزرگی و کمالهویدا بود.((حیرت افزاتر اینکه بازی های بچه گانه اشاکثر، تهیه سفر روم و مصر و هند و افغان و فرنگستان بوده ، زاد راحله خود را براسبهای چوبی بسته ، خود و یکی دو نفر از اطفال را منتخب می کرده ... با پدر و مادرو همشیره های خود وداع می کرده است که باید به هند و مصر و روم و افغان و... بروم.ایشان به زبان کودکانه با او همساز می شدند و او هم نویدهایی چند از مسافرت خود بهپدر و مادرش &zwj; شرح می داد.))تحصیلاتسید از پنج سالگی در نزد پدر و مادر آموزش قرآن را آغاز کرد و مقدماتعربی را طی سالهای اول تحصیل بخوبی فرا گرفت.در همین ایام به موجب اختلافاتموجود میان قبایل آن دیار و همچنین تنگ نظری بعضی و نیز در پی وسعت بخشیدن بهدانسته های خود، زادگاه خویش را ترک می گوید و در سال 1264 ق . به همراه پدرش((سید صفدر))وارد شهر قزوین میشود و چهار سال در آنجا ماندگار می گردد.وی با پشتکار وجدیت در حوز علمیه این شهر به درس و بحث پرداخت و علوم و فنون مختلف را با اشتیاقیاد گرفت و در ادبیات عرب ، منطق ، فقه و اصول سر آمد همدرسان خود شد.
با بهره جوییاز سرعت انتقال و توان استنتاج خارق العاده با خواندن یک کتاب در رشته ای از علوم ،سایر کتب همان رشته را خود می خواند یا به دیگران درس می داد. او احساس &zwj; خستگی درتحصیل را با تفکر در آفاق و انفس می گذراند و بیهوده اوقاتش &zwj; را از دست نمی داد.روزی پدر برای سرکشی به فرزند به قزوین می رود. در آن موقع شمال ایران در چنگال((وبا))گرفتار آمده سیدصفدر می گوید: دیدم پسرم مشغول مشاهده قلب و اعضا و جوارح مردگانی است که به مرضوبا درگذشته اند. به او گفتم : مردم همه از وبا می گریزند، تو چگونه خود را بهمردگان مشغول می داری ؟ جواب داد: می خواهم بدانم که این مرض در اعضا و جوارح انسانچه تاءثیر دارد!ورود به تهرانسید جمال الدین در سال 1266 ق . در معیت پدر وارد تهران شد. در اینهنگام امیرکبیر در سمت صدارت عظمی همچنان قدرت را در دست داشت . سید جوان در آغازورود به این شهر، پس از استراحتی کوتاه ، اقدام به شناسایی پایتخت و اوضاع و احوالحکومتی آن می کند و آنگاه سراغ بزرگترین مجتهد وقت (آقا سید محمد صادق طباطباییهمدانی ) را می گیرد و در پای درسش می نشیند، تا ضمن افزودن به معلومات خود، محیطدرس و دایره نفوذ حکم آن سرور را از نزدیک ببیند.
او بی درنگ مباحثه علمی را بااستاد آغاز می کند به طوری که آقا سید محمد صادق را خیلی زود شیفته خود می گرداند واستاد نیز وقتی از فضل و کمال سید آگاه می شود برای اولین بار عمامه بر سر شاگردشمی گذارد.نبوغ علمی و فضل و کمال سید بسرعت فضای شهرتهران را فرا می گیرد و بیشتر علما، فیض حضورش را غنیمت شمرده ، به خدمتش می رسند.آنان سپس چند روزی هم به دعوت حاج میرزا محمود طباطبایی ، در منزل وی پذیرایی میشوند و همچنان علما و طلاب به دیدارشان می شتابند.هجرت به نجفسید صفدر در مدت اقامت خود درتهران ، به اسرار پیچیده ای که در روح و روان فرزند دلبندش نهفته بود، بیش از پیشپی برد. او جوان خو د را در برخورد با عالمان بزرگ و مجتهدان بلند پایه ، هماننددانشمندی زبر دست و مطلع از رموز علوم یافت که زبانی گویا و سخنی نافذ داشت . براین اساس &zwj; مصم شد وی را به مرکز حوزه علوم و معارف اسلامی (نجف اشرف ) ببرد و بهدریای پر تلاطم علم شیخ انصاری (استاد بزرگوار خود او) وصل سازد.سید در سال 1266ق همراه پدر به قصد نجف اشرف از تهران حرکت می کند و بعد از سه ماه توقف دربروجرد و مباحثه علمی با عالمان آن شهر، به عتبات علیات مشرف شده ، به خدمت شیخمرتضی انصاری - طاب ثراه - می رسد. وی چهار سال در خدمت آن عالم فرزانه مشغول تحصیلعلوم اسلامی می شود و در علوم تفسیری ، حدیث ، فقه ، اصول ، کلام ، منطق ، فلسفه ،ریاضی ، طب ، تشریح ، هیئت و نجوم به تحقیق می پردازد و در تمام این مدت مخارج سیدجمال الدین را شیخ انصاری به عهده می گیرد و در نهایت درجات علمی او را تصدیق و بهفتوا دادن در امور شرعی اجازه اش فرماید. ایندر حالی بود که آوازه فراست و نبوغسید جمال ، عالمان نجف ، کربلا و سامرا را به حیرت واداشته بود، تا این که مورد حسدو کینه برخی نا اهلان قرار گرفت و به توصیه استاد بزرگش ، در سال 1270 ق روانه شهربمبئی در هندوستان شد.سید در هند و افغانوی در 16 سالگی به همراهی یکی ازعلمای مورد وثوق ، از راه آبی (بوشهر - بمبئی ) وارد شهر بمبئی شد ولی از آن جاییکه بمبئی بیشتر یک بندر تجاری بود تا یک شهر علمی ، نتوانست به روح پر خروش سیدآرامش لازم دهد، از این رو پس از مدتی به اطرف ایالات مرکزی هند حرکت کرد و خود رابه مرزهای شرقی هند (کلکته ) رسانید.وی در مدت دو سال اقامت در آنجا و ضمنملاقات با عالمان و روشنفکران و مشاهده زندگی مردم بخوبی دریافت که هندوستان یکسرهدر اختیار دولت انگلیس است و کشور بریتانیا گرچه به اندازه یک ایالت هندوستان نیستو جمعیتش در مقایسه با جمعیت هندوستان ناچیز به شمار می رود توانسته است به آسانیاین کشور پهناور را زیر سلطه در آورد و تمامی منابع ملی و محصولات با ارزش و حتیجان و مال و ناموس آنها را به غارت ببرد.از این زمان بود که فعالیتهای سیاسی واصلاحی سید جمال الدین آغاز شد. او در ضمن شناسایی استعدادهای دشمن استعمارگر وبررسی جنبه های قوت و رمز موفقیتشان ، به تجزیه و تحلیل علل و منشاء ضعف و انحطاطمسلمین بر آمد و در پی یافتن راه حلهای اساسی ، شب و روز تلاش کرد. در این موقعافغانستان بتازگی از ایران جدا شده و به پشتیبانی انگلیسیها بر ضد حکومت ایرانشوریده و به حکومت نیمه مستقلی رسیده بود. بنابراین سید تصمیم گرفت به افغانستانبرود و مردم آن کشور را بیدار کند و آنان را از حیله بریتانیا آگاه سازد.او درسال 3 - 1272 ق (1234 ش ) به قصد مکه و زیارت خانه خدا از هندوستان خارج شد. سپس تااواخر 1275 ق . از مکه مسیر مدینه ، اردن ، دمشق ، حمص ، حلب ، موصل ، بغداد و نجفرا طی کرد و اوضاع تمامی شهرهای مهم اسلامی را بررسی نمود و در نهایت خود را به وطناصلی (اسد آباد همدان ) رساند. اما با اوضاع نابسامانی که در تهران با آنها روبروشد نتوانست در ایران توقف کند و از همین رو از راه خراسان عازم((هرات و کابل))گردید. سید بعداز ورود به افغانستان ، حدود پنج یا شش سال در آن کشور اقامت کرد و فعالیتهایاصلاحی چشمگیری را به انجام رساند و رهبران سیاسی و مردم افغانستان را از نقشه هایپشت پرده استعمار پیر، انگلیس آگاه ساخت که نمونه ای از آنها چنین است.1.تاءلیف و نشر کتاب((تتمه البیان فی تاریخ الافغان))2.انتشار روزنامه((شمس النهار))3.اصلاح اموریاز قبیل تشکیل کابینه وزراء، تنظیم سپاه ، ایجاد مکتبهای لشکری و کشوری برای جوانان، توجه دادن مردم به زبان ملی ، تاسیس &zwj; بیمارستان ، مرکز دامپزشکی ، پستخانه وکاروانسراها.با گسترش دامنه فعالیتهای فرهنگی - سیاسی سید، چون دشمن خود را درآستانه نابودی دید با دسیسه های وسیع عرصه را بر وی تنگ کرد. از این رو سید بهناچار عازم هندوستان شد ولی به محض ورود دانست که دشمن پیشدستی کرده و در کمین اونشسته است . با این حال او شجاعانه وارد میدان نبرد شد و با سخنرانیهای آتشین بهروشنگری مردم هندوستان پرداخت و این چنین آنان را بر ضد استعمار پیر تشویقکرد:((هرگاه شما صدها میلیون پشه شوید و زمزمه درگوش بریتانیا نمایید... و هر گاه شما صدها میلیون از هند با هم باشید یا خداوند شمارا مسخ کرده و لاک پشت شوید و در جزیره بریتانیا فرو روید، آزاد مردانی در هندخواهید شد.))دولت انگلیسبیش از این نتوانست تماشاگر این صحنه ها باشد و در حالی که خود در ابتدای ورود سیدجمال الدین ، مدت اقامت او را دو ماه تعیین کرده بود، هنوز یک ماه نشده دستور اخراجوی از هند را صادر کرد. این بود که سید تصمیم گرفت هندوستان را به سوی کشور مصر ترکگوید.حضور در مصراو در سال 1285 ق . از راه دریاوارد مصر شد و در مدرسه جامع الازهر با علمای بزرگ آن کشور ملاقات کرد و دراقامتگاه خود برای جوانان عرب کرسی درس بر پا نمود و با سخنرانیهای پر شور آنان رامجذوب خویش &zwj; ساخت . ولی این سفر چهل روز دوام نیاورد زیرا حکم اخراج وی از سوی((خدیو مصر))صادر شد و سیدبه ناچار روانه اسلامبول شد.
وقتی ترکان عثمانی خبر آمدن سید را شنیدند بسیارخوشحال شدند و دو شخصیت علمی و سیاسی امپراتور عثمانی((عالی پاشا))صدر اعظم و((فواد پاشا))به پیشواز سیدشتافتند و او را در دربار مورد تکریم و مشاور خویش قرار دادند. ولی چندی نگذشت کهدر اثر کج اندیشی و ترس درباریان و حسادت((شیخ الاسلام))، سلطان عثمانی دستور داد تا سید مدتی را به خارج ازاسلامبول سفر کند. از این رو ، وی در سال 1287 ق . به بهانه سفر سیاحتی و مشاهدهآثار باستانی بار دیگر وارد کشور مصر شد. در این سفر، پس از دیداری که میان سید وریاض پاشا (رئیس دولت مصر) انجام پذیرفت ، ریاض پاشا سخت شیفته کمالات روحی و معنویسید شد و از او خواست تا در مصر اقامت گزیند.
سید جمال الدین از این فرصت طلاییاستفاده جست و نخست در منزل جلسه درس و بحث برای جوانان دانشگاهی و طلاب پر شورتشکیل داد و سپس آن را به دانشگاه الزهرا انتقال داد و شاگردان بسیاری را مشتاقخویش ساخت . او علاوه بر اساتید و دانشمندان بزرگ مصر با روشنفکران و مردم ارتباطبر قرار می کرد. حتی در قهوه خانه های مصر حاضر می شد و افکار و اندیشه های خود رابرای مردم بیان می داشت ، به طوری که در طول چند سال اقامت در آن کشور توانستتحولات بزرگی را از نظر فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی در اذهان مردم ایجاد کند.
او بانوشتن مقالات گوناگون در روزنامه های کثیر الانتشار مانند، مصر و التجاره (که باپیشنهاد وی از سوی ادیب اسحق راه اندازی شده بودند)، ادبیات مصر را از ریشه دگرگونساخت و ضمن رشد و آگاهی دادن به مردم ، توطئه های پشت پرده دشمنان را بر ایشانمعرفی کرد تا اینکه ریضا پاشا این دو روزنامه را توقیف کرد ولی سید همچنان به راهخود ادامه داد و مبارزه سختی را بر ضد دولتهای خارجی و استبداد داخلی آغاز کرد و درنهایت شب 17 رمضان 1296 ه&zwj; توقیف و به((سوئز))فرستاده شد تا وی را از آنجا به کشور ایران گسیل کنند.دارایی سید در مصر، منحصر به یک کتابخانهبود که هنگام توقیفش ، کتابهای آن را((رچرس))مستشار انگلیس مالیه مصر، به تصرف خود در آورد ولی بعدهاناگزیر شد آنها را در چند صندوق نهاده به دنبال صاحبش &zwj; به بندر بوشهر بفرستد.طلوع دیگر در هندسرانجام سید با شاگردش((ابوتراب عارفافندی))یکسره با کشتی وارد جده شد. مدتی در آنجاماند. سپس به مکه عزیمت کرد و با شخصیتهای مهم اسلامی تماس بر قرار ساخت . آنگاه بهسوی کشور هند روانه گشتو این بار علاوهبر مبارزه با استعمار غرب در هند، جبهه دیگری نیز بر ضد افکار روشنفکری در آن کشوربنا نهاد و با اندیشه های تجددخواهی((سید احمد خانهندی))که طرفدار همکاری و سازش با انگلیسها بود، بهستیز جانانه برخاست و رهبری هر دو جبهه را بخوبی اداره نمود.سید جمال الدین در پی این اقدام به((حیدر آباد دکن))تبعید شد وشرکت در مجامع عمومی از وی سلب گردید. ولی او از پای ننشست و کتاب معروف خود را دررد طبیعیون و افکار متجددانه آنان تالیف کرد. او این کتاب را به زبان فارسی نوشت وسپس به زبان اردو و نیز به وسیله شیخ محمد عبدو و عارف ابوتراب به عربی ترجمه شد.علاوه یک جمعیت سری به نام((عروه))را در حیدر آباد تشکیلداد.و جوانان شجاع و بزرگی را در آن تربیت نمود کهبعدها شخصیت هایی چون : محمد اقبال ، شوکت علی و محمد علی جناح از شاگردان و تربیتیافتگان این جمعیت به شمار می آمدند. اما همه این تلاشها در نهایت سبب شد تا سیدبرای چندمین بار از هند اخراج گردد.ستیز در قلب اروپااو در سال 1300 ق . از هند خارجشد. نخست قصد کشور آمریکا را داشت ولی از این سفر منصرف گشت و در ماه جمادی الاخریا رجب همین سال وارد لندن شد. مدتی به فعالیت و شرکت در محافل علمی مشغول بود کهیکباره پایتخت انگلستان را به سوی کشور فرانسه ترک گفت و در شهر پاریس برای خودمسکن گزید.در این حال او مرد جهانی شده بود. زیرا وی بهتنهایی قدرتمندترین کشورهای موجود را به هراس و نگرانی وا داشته بود. مجامع سیاسی وعلمی اروپا از تلاشهای همه جانبه وی در مشرق زمین برای زدودن جهل و نادانی ، مقالاتو سخنرانیها ارائه داده بودند. بنابراین همگان مایل بودند این مرد افسانه ای را ازنزدیک ببینند. مردم فرانسه و سایر مردان دانشمند و آزادیخواه که از کشورهای دیگر درآنجا به سربردند بسان پروانه به دور شمع وجودش گرد آمدند.از مهمترین فعالیتهای سید در قلب اروپا، می توان به شرح زیر نام برد:1.راه اندازی مجلیه معروف((عروه الوثقی))که با مقاله هایپر شور و مستدل آن ، دست پلید استعمار انگلیس را برای مردم ، سیاستمداران روشنفکرانغافل باز نمود و دشمنان جهان اسلام را بشدت به محاکمه کشید و سرانجام دولت فرانسهبه فشار و اصرار انگلیس حکم به تعطیل این مجله داد.2.دیدار وی با((ارنست رنان))حکیم و مورخمشهور فرانسوی . در این ملاقات بحثهای فلسفی درباره((علم و اسلام و حقیقت قرآن))انجام پذیرفت که رنان به درستی فرهنگ اسلامی آگاه شد و از بسیاری از عقاید خوددرباره اسلام و قرآن که بر خلاف تمدن و عمران می دانست دست برداشت. 3.گفتگوهای سید با رجال انگلیس که در صددبودند تا با هیات تحریریه روزنامه((عروه الوثقی))تفاهم پیدا کنند و او نیز نماینده اش (شیخ محمد عبده ) رادر این خصوص به لندن فرستاد.و همچنیندیدارهای وی با((چرچیل))،((سردروندولف))و((ل رد سالیسبری))در مورد حلمساءله سودان . در این دیدار رهبران سیاسی انگلستان پس از تعریف و تمجید از وی ،پادشاهی کشور سودان را به سید پیشنهاد کردند. او بر آشفت و گفت:((این تکلیف بسی شگفت انگیز است و این کارها دلیل نادانی درامور سیاسی شماست . حضرت لرد اجازه دهید که از شما سوالی نمایم . آیا سودان را مالکشده اید که می خواهید مرا پادشاه آن کنید؟! مصر از آن مصریان و سودان هم چزءجدانشدنی آن است.))بازگشت به وطنپس از سه ماه ، مذاکرات سرانانگلیس با سید جمال الدین به شکست انجامید. وی با هدف ایجاد مرکز خلافت اسلامی درجزیره العرب از پاریس به سوی قطیف رهسپار گشت . در این ایام سید توسط اعتمادالسلطنه و حاج سیاح محلاتی از طرف ناصر الدین شاه به تهران دعوت شده بود. تلگرافهاپی در پی رسید و محافل برای حضورش در تهران آماده گردید.از این رو سید، از سفر به جزیره العرب منصرف وبه قصد تهران عازم شیراز شد و در روز 23 ربیع الاول 1304 ق وارد پایتخت شد و درمنزل حاج امین الضرب برای خود مسکن گزید،ولی دیری نپاییدکه مورد ترس و وحشت و کینه شاه و اطرافیان قرار گرفت . شاه به طور محرمانه از حاجیامین الضرب خواست تا عذر مهمان خود را بخواهد!
از طرفی سید نیز که بنا به درخواستسیاستمدار و روزنامه نگار روسی (کاتکوف ) به مسکو دعوت شده بود، در نهم شعبان 1304ق به آن کشور هجرت کرد. وی در آنجا دو سال اقامت گزید و با رجال سیاسی ، نظامی ومذهبی روسیه دیدار و مذاکره نمود. یک روز تزار روسیه از وی خواست تا((شیخ الاسلامی))مسلمانان آنکشور را به عهده گیرد ولی سید در جواب گفت : من خود را مدافع منافع تمام مسلمانانجهان می دانم .
علاوه سید از تیرگی میان دولت روس و انگلیس استفاده مناس کرد وافشاگریهای وسیعی را بر ضد دولت بریتانیا در نشریات روسیه انجام داد که تا آن روزنظیر نداشت.در این هنگام ناصر الدین شاه که برای شرکت در جشن جمهوریت پاریس &zwj;عازم اروپا بود راهش از طریق روسیه افتاد. وی در این کشور پهناور، سید را چون یاقوتدرخشان یافت . سپس در اروپا نیز به هر جا قدم گذاشت ، آثار و شهرت سید را در آنجابه روشنی مشاهده کرد. لذا از کار قبلی خود پشیمان شد و در دیداری که با سید درمونیخ داشت سعی کرد گذشته ها را جبران سازد. و او را برای آمدن به ایران و اصلاحوضع سیاسی و اقتصادی کشور تشویق نماید.سید این تقاضا را به خاطر دفاع از وطن ومصلحت مردم پذیرفت . نخست در محرم 1307 ق . وارد مذاکره با رجال سیاسی روسیه شد وآنها را راضی کرد تا از امتیازاتی که در آن زمان می خواستند از ایران بگیرند، دستبردارند. سپس در هفتم ربیع الثانی همان سال به ایران بازگش تا کار اصلاحات را بهطور جدی آغاز کند.ولی در اثر توطئه های پشت پرده استعمار پیر (انگلستان )،زمینه بد بینی درباریان و شاه فراهم شد. هنوز شش ماه از حضور سید در تهران نگذشتهبود که ناگهان نامه شاه در منزل حاجی امین الضرب به دست وی رسید. وقتی سید جمالالدین از حکم اخراج خود آگاه گردید به عنوان اعتراض به شهر ری (حرم حضرت عبدالعظیمحسنی ) عزیمت کرد و در آنجا اعلان تحصن نمود و با سخنرانیها پر شور، حرم را به دژیاستوار مبدل ساخت . چندی بعد فضار سفارت بریتانیا فزونی یافت و ناصر الدین شاه حکمتوقیف واخراج وی را صادر کرد. وقتی دستخط شاه به دست((مختار خان))حاکم شهر ری رسید،بی درنگ بیست نفر فراش فرستاد و سید را از بست حرم حضرت عبدالعظیم بیرون آورده ، در 28جمادی الاولی 1308 ق . روانه غرب کشور کرد.غروب آفتابوی در نیمه اول شعبان همان سال وارد بصر شد. از آنجا نامه ای بسیارمهم و سرنوشت ساز به آیت الله میرزاش شیرازی نوشت . آنگاه از عراق به سوی لندن حرکتکرد و در آنجا با شدت بیشتری اوضاع نا هنجار دربار ایران را در روزنامه های اروپاییافشا نمود و خطر استبداد داخلی و استعمار خارجی را بر ملل مشرق زمین توضیح داد.
همچنین نامه هایی با سران قبایل و علمای برجسته عالم اسلام ، از جمله نامه ای بهعلمای بزرگ ایران تحت عنوان((حمله القرآن))ارسال داشت و از خیانتها و بی لیاقتی ناصر الدین شاه دراداره کشور پرده برداشت . او با ایجاد نشریه ای موسوم به((ضیاء الخافقین))، که اولینشماره آن در ماه رجب 1309 ق انتشار یافت ، به فعالیتهای افشاگرانه خود شعاع بیشتریبخشید تا اینکه دولت بریتانیا احساس خطر کرد و مانع از ادامه انتشار آن شد و خودسید را نیز بشدت در تنگنا قرار داد.در این هنگامنامه((سلطان عبدالحمید))توسط((رستم پاشا))سفیرعثمانی در لندن مبنی بر دعوت سید جمال الدین به((آستانه))به منظور اصلاحاتسیاسی در کشور و حکومت عثمانی به دست وی رسید. از طرفی هم چون سید از مدتها پیش بهفکر ایجاد تقویت((جبهه متحد اسلامی در مقابل استعمارغرب بریتانیا بود، به این دعوت پاسخ مساعد داد. او با آرمانی بزرگ در سال 1310 قوارد مرکز خلافت اسلامی شد تا با تاءسیس جبهه واحد اسلامی عزت و شوکت از دست رفتهمسلمانان جهان را به آنان بازگرداند. حدود چهار سال برای تحقیق این هدف مقدس سرمایهگذاری کرد و نامه های بسیاری به شخصیت های سیاسی ، مذهبی و فرهنگی جهان اسلام نوشتو آنها نیز استقبال خوبی از این حرکت انقلابی به عمل آوردند.از این سوی ، سلطانعبالحمید هم به خیال اینکه فردا خلیفه مقتدر عالم اسلام خواهد شد با سید جمال الدینهمکاری می کرد. ولی هنگامی که احساس کرد تخت و تاج وی نیز باید فدای این آرمان بزرگبشود به بهانه های گوناگون مخالفت و کار شکنیها را شروع کرد. او راه چاره را در آندید که باید کار سید را یکسره کند و با یک ترفند شیطانی((مسمومیت))آن دانشمند سلحشوررا به شهادت برساند. سرانجام این نقشه شوم در مورد سید جمال الدین عملی گردید و اودر سال 1314 ق به دیدار محبوب خویش شتافت.پیکر پاک سید با شور و احترام مردمدر قبرستان((شیخ لر مزاری))در شهر بندری استانبول به خاک سپرده شد.در آیینه آثاربا اینکه سید جمال الدین اسدآبادی از ده سالگی همواره در سفر به سر برده و مشغول مبارزه بوده است ، در هر زمانکه فرصتی به دست می آورد در امر تالیف و تصنیف تلاش کرده است .
از این رو آثارمکتوب این مرد بزرگ را به دو دسته می توان تقسیم کرد:الف : آثاری در موضوعاتمختلف که نام برخی از آنها به شرح زیر است.1.تتمه البیان فی تاریخالافغان2.القضا و القدر3.اسلام و علم4.نیجریه یا ناتورالیسم5.الوحده الاسلامیه6.الواردات فی سر التجلیاتب : نامه ها، سخنرانیها، مقالات، مذاکرات و مصاحبه ها. که تعدای از اینها با عناوین((مقالات جمالیه))، نامه های سیدجمال الدین))،((شرح حال وآثار سید جمال الدین))یا در کتابهایی که پیرامونزندگی و آرمان سید نوشته شده به چاپ رسیده است.
آثار:1. القضا و القدر2. اسلام و علم3. تتمه البیان فی تاریخ الافغان4. نیجریه یا ناتورالیسم5. الوحده الاسلامیه6. الواردات فی سر التجلیات7. مقالات جمالیه]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:08:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگینامه خواجه نصیرالدین طوسی</title>
<link>https://tarikhie.loxblog.com/زندگینامه-خواجه-نصیرالدین-طوسی</link>
<guid>https://tarikhie.loxblog.com/زندگینامه-خواجه-نصیرالدین-طوسی</guid>

<description><![CDATA[
به نام خدا
محمد بن حسن جهرودی طوسی مشهور به خواجه نصیر الدین طوسی در تاریخ ۱۵ جمادی الاول سال ۵۹۸ هجری قمری در طوس ولادت یافته است. او به تحصیل دانش علاقه زیادی داشت و از دوران جوانی در علوم ریاضی و نجوم و حکمت سرآمد شد و از دانشمندان معروف زمان خود گردید. طوسی یکی از سرشناس ترین و با نفوذترین چهره های تاریخ اسلامی است. علوم دینی و علوم عملی را زیر نظر پدرش و منطق و حکمت را نزد خالویش بابا افضل ایوبی کاشانی آموخت. تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رسانید و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته شهرت یافت....&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بقیه در ادامه....
خواجه نصیر الدین طوسی را دسته ای از دانشوران خاتم فلاسفه و گروهی او را عقل حادی عشر (یازدهم) نام نهاده اند. علامه حلی که یکی از شاگردان خواجه نصیر الدین طوسی می باشد درباره استادش چنین می نویسد: خواجه نصیر الدین طوسی افضل عصر ما بود و از علوم عقلیه و نقلیه مصنفات بسیار داشت. او اشرف کسانی است که ما آنها را درک کرده ایم. خدا نورانی کند ضریح او را. در خدمت او الهیات، شفای ابن سینا و تذکره ای در هیئت را که از تألیفات خود آن بزرگوار است قرائت کردم. پس او را اجل مختوم دریافت و خدای روح او را مقدس کناد. نصیرالدین زمانی پیش از سال ۶۱۱ در مقابل پیشروی مغولان به یکی از قلعه های ناصرالدین محتشم فرمانروای اسماعیلی پناه برد. این کار به وی امکان داد که برخی از آثار مهم اخلاقی، منطقی، فلسفی و ریاضی خود از جمله مشهورترین کتابش &laquo;اخلاق ناصری&raquo; را به رشته تحریر درآورد. وقتی که هولاکو به فرمانروایی اسماعیلیان در سال ۶۳۵ پایان داد طوسی را در خدمت خود نگاه داشت و به او اجازه داد که رصدخانه بزرگی در مراغه احداث کند که شروع آن از سال ۶۳۸ بود. برای کمک به رصد خانه علاوه کمکهای مالی دولت اوقاف سراسر کشور نیز در اختیار خواجه گذارده شده بود که از عشر (یک دهم) آن جهت امر رصدخانه و خرید وسایل و اسباب و آلات و کتب استفاده می نمود در نزدیکی رصد خانه کتابخانه بزرگی ساخته شده بود که در حدود چهارصد هزار جلد کتب نفیس جهت استفاده دانشمندان و فضلا قرار داده بود که از بغداد و شام و بیروت و الجزیره بدست آورده بودند در جوار رصدخانه یک سرای عالی برای خواجه و جماعت منجمین ساخته بودند و مدرسه علمیه ای جهت استفاده طلاب دانشجویان. این کارها مدت ۱۳ سال به طول انجامید تا اینکه ایلخان هلاکوی مغولی در سال ۶۶۳ درگذشت. لیکن خواجه تا آخرین دقایق عمر خود اجازه نداد که خللی در کار آنجا رخ دهد و کوشش بسیار نمود که آن رصد خانه و کتابخانه از بین نرود. قسمت اعظم ۱۵۰ رساله و نامه های طوسی به زبان عربی نوشته شده است. وسعت معلومات و نفوذ او با ابن سینا قابل قیاس است جز آنکه ابن سینا پزشک بهتری بود و طوسی ریاضیدان برتری. از پنج کتابی که در زمینه منطق نوشته شده است اساس الاقتباس از همه مهمتر است. در ریاضیات تحریرهایی بر آثار آوتولوکوس، آرستاخوس، اقلیدس، آپولونیوس، ارشمیدس، هوپسیکلس، تئودوسیوس منلائوس و بطلمیوس نوشت. از جمله مهمترین آثار اصیل وی در حساب هندسه و مثلثات جوامع الحساب بالتخت و التراب، رساله الشافیه و اثر معروفش کتاب شکل القطاع است که به نوشته های رگیومونتانوس اثر گذارده است. معروفترین آثار نجومی وی زیج ایلخانی که در سال ۶۵۰ نوشته شده می باشد و همچنین تذکره فی علم الهیئه است. کتاب تنسوق نامه و کتابهایی در زمینه اختربینی نیز نوشته است. احتمالاً برجسته ترین کار طوسی در ریاضیات در زمینه مثلثات بوده است در کشف القناع عن اسرار شکل القطاع، وی نخستین کسی بود که مثلثات را بدون توسل به قضیه منلائوس یا نجوم توسعه بخشید و هم او بود که برای نخستین بار قضیه جیوب را، که رویداد برجسته ای در تاریخ ریاضیات است به روشنی بیان کرد. در نجوم تذکره فی علم الهیئه وی شاید کاملترین نقد بر نجوم بطلمیوسی در قرون وسطی و معرف تنها الگوی ریاضی جدید حرکات سیارات است که در نجوم قرون وسطی نوشته شده است. این کتاب به احتمال زیاد از راه نوشته های منجمان بیزانسی به کوپرنیک اثر گذاشته است و همراه با کار شاگردان طوسی متضمن تمام تازه های نجومی کوپرنیکی است به استثنای فرضیه خورشید مرکزی آن. نصیر الدین طوسی با اینکه سرو کارش بیشتر در سیاست و اجتماع بوده روشن ترین راه را که برای رسیدن به جهان جاودانی نشان می دهد دیانت است. اگرچهت در تمام توشته های خود دم از استقلال و معرفت می زند اما آشکارا می گوید دانش تنها از ایمان و دین حاصل می شود و حقیقت دانش را دین میداند که تسلی بخش جانها و روان بخش کالبدهای افسرده است. طوسی بیشتر به عنوان منجم معروف است و رصدخانه وی یک مؤسسه علمی در تاریخ علم به شمار می رود. کتاب تنسوق نامه او از لحاظ موضوع فقط در مقایسه با مشابهش یعنی کتاب بیرونی (کتاب الجماهر فی معرفت الجواهر) در درجه دوم اهمیت قرار دارد. طوسی یکی از پیشروترین فلاسفه اسلامی است که تعیمات مشّائی ابن سینا را پس از آن که در طول دو سده در محاق &laquo;کلام&raquo; قرار گرفته بودند احیاء کرد. او مظهر نخستین مرحله ترکیب تدریجی مکتبهای مشّائی و اشراقی است. اخلاق ناصری وی رایج ترین کتاب اخلاقی بین مسلمانان هند و ایران بوده است. تجرید العقاید او در کلام مبنای الهیات اصولی شیعه دوازده امامی است. طوسی احتمالاً بیش از هر فرد دیگر مایه احیای علوم اسلامی بوده است. گروهی خواجه را برهم زننده وحدت دو ملت عربی و اسلامی می پندارند و می گویند به دست او وحدت عربی در آن زمان پاشیده شد. در حقیقت خواجه در این باب گناهی نداشت و اگر لیاقت خواجه پس از آن همه وقایع و خونریزی به داد مسلمانان نرسیده بود جهان اسلامی امروز چه وضعیتی داشت؟ در سال ۶۷۲ هجری قمری نصیر الدین طوسی با جمعی از شاگردان خود به بغداد رفت که بقایای کتابهای تاراج رفته را جمع آوری و به مراغه بازگرداند اما اجل مهلتش نداد و در تاریخ ۱۸ ذی الحجه سال ۶۷۲ هجری قمری در کاظمین نزدیک بغداد دار فانی را وداع گفت. نصیر الدین طوسی ستاره درخشانی بود که در افق تاریک مغول درخشید و در هر شهری که پاگذارد آنجا را به نور حکمت و دانش و اخلاق روشن ساخت و در آن دوره تاریک وجود چنین دانشمندی مایه اعجاب و اعجاز بود. اساتید خواجه نصیر الدین از محضر اساتیدی که از محضرشان بهره مند گردیده است عبارتند از: 1 ـ از محضر دایى بزرگوارش (نور الدیـن على بـن محمد شیعى) . 2 ـ از محضر ریاضـى دان معروف آن زمان (محمد حاسب) کسب فیض نموده است. 3ـ آخریـن استادى که خواجه در طوس پیـش او تلمذ نمود (عبدالله بـن حمزه) دایى پدرش بوده است. 4 _ درس خارج فقه و حدیث و رجال را در محضر امام سراج الدین کسب علم نمود. 5_ فرید الدیـن داماد نیشابورى دانشمند بزرگ آن عصر بود که خـواجه در حضـور ایـن استـاد اشـارات ابـن سینا را آمـوخت. 6ـ کتاب قانـون ابـن سینا را از قطب الـدیـن فرا گرفته و در نهایت از محضـر عارف نامـور شیخ عطار نیشابـورى بهره مند گردید. 7ـ ابـو السادات اسعد بـن عبد القادر. 8 _ خـواجه نصیر علـم فقه را از محضـر (معین الدیـن سالم) فرا گرفته است. 9ـ در موصل از محضر (کمال الدیـن موصلى) نجـوم و ریاضـى را آموخت. شاگردان شاگردان بسیاری از محضر خواجه کسب علم نموده اند که معروف ترین آنان را می توان : علامه حلی و ابـن فـوطـى یکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب را نام برد. گفتار بزرگان علامه حلـى از شاگردان بر جسته خـواجه که از بزرگتریـن علماى مذهب تشیع است در باره خصوصیات اخلاقى استادش مى گوید: خـواجه بزرگوار در علوم عقلى و نقلـى تصنیفات بسیار دارد و در علـوم اسلامـى بر طریقه مذهب شیعه کتابها نوشت او شریف تریـن دانشمندى بود که مـن در عمرم دیـدم. (ابـن فـوطـى) یکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب خـواجه نصیـر در خصـوص اخلاق استـادش مـى نـویسد : خـواجه مردى فاضل و کریـم الاخلاق و نیکـو سیرت و فـروتـن بـود و هیچگاه از درخـواست کسـى دل تنگ نمى شد و حاجتمندى را رد نمى کرد و بـرخورد او با همه با خوش رویـى بـود. (ابـن شاکر) یکى دیگر از مـورخان اهل بیت است که اخلاق خـواجه را چنین توصیف مى کند: خواجه بسیار نیکـو صـورت، خوش رو، کـریـم، سخـى، بـردبار، خـوش معاشـرت، زیـرک و با فـراست بـود و یکـى از سیاستمـداران روزگار به شمار مـى رفت. (جـرجـى زیـدان) دربـاره خـواجه چنیـن مـى نـویسـد : علـم و حکمت به دست این ایرانـى در دورتـریـن نقطه هاى بلاد مغول رفت تـو گویى نور تابان بـود در تیره شامى. برو کلمـن آلمانـى در کتاب تاریخ ادبیات راجع به قرن هفتـم مى نویسد : مشهورترین علما و مؤلفین ایـن عصر مطلقا و بدون شک نصیر الدیـن طوسى است. در کتاب تحفه الاحباب محدث قمـى، صاحب مفـاتیح الجنـان، در مـورد خـواجه نصیـر مـى نـویسـد : نصیر المله و الدین، سلطان الحکماء و المتکلمیـن، فخر الشیعه و حجة الفـرقه النـاجیه استـاد البشـر و العقل الحـادى عشر. خصوصیات اخلاقی خـواجه را نمى تـوان یک دانشمند محصـور در قلـم و کتاب به شمار آورد او هرگز زندگى خـویـش را در مفاهیـم و واژه ها خلاصه نکرد آنجا که پاى اخلاق و انسانیت به میان مـىآمد، او ارزشهاى الهى و اسلامى را بر همه چیز ترجیح مـى داد خواجه از زندان نفـس و خـود خـواهى رها گشته بـود زندانى که با علـم و دانـش نتـوان از آن بیرون آمد بلکه رهایـى از آن ایمان به خـداوند متعال و تقـوا و عمل صـالح لازم دارد بـا وجـود اینکه بیـش از هفت قـرن از عصـر خواجه مى گذرد ولى هنوز سخـن او، رفتار او و دانش او، زینت بخـش مجـالـس و محـافل اهل علـم و دانـش مـى بـاشـد. فعالیت  چنـدى از فتح بغداد نگذشته بـود، که هلاکـو خـواجه را به ساختـن رصد خانه تشـویق کرد هلاکو کلیه موقوفات را به خـواجه واگذار کرد تـا 110 آنها را به مصـرف رصـد خـانه بـرسـاند. خـواجه به امر هلاکـو، مشاهیر، حکما و منجمان را به مراغه احضار کرد رصـد خانه مراغه در سال 656 هـ. ق، آغاز و در سال 672 هـ. ق، به اتمام رسید در ایـن رصد خانه از ابزار نجـومـى که از قلعه المـوت و بغداد آورده بـودنـد استفـاده گـردیـد خـواجه تـوانست کتابخانه عظیمـى در آنجا تأسیـس کنـد تعداد کتب آن را بالغ بـر چهار صـد هزار جلـد نـوشته انـد. دوران بازگشت به وطن خواجه در بیـن راه بازگشت به وطـن از شهرهاى مختلف عبـور کرد و به نیشابـور رسید , نیشابور در آن زمان چند بار مـورد هجـوم قرار گرفته بـود و شهر در دست مغولان بـود. خواجه بعد از نیشابـور به طـرف طـوس زادگاه خـویـش ادامه مسیـر داد و از آنحا خـود را به قایـن رساند تا بعد از سالها به دیدار مادر و خـواهرش مـوفق شـود مدتـى در قایـن اقامت کـرده و به تقـاضـاى اهل شهر امام جماعت مسجـد شهر را قبول و به مسائل دینـى مردم رسیـدگـى کرد و اطلاعاتـى نیز درباره قوم مغول به دست آورد. خـواجه در سال 628 هـ ق، در شهر قایـن با دختر فخر الـدین نقاش پیمان زناشـویـى بست و به ایـن ترتیب دوره اى دیگر از زندگى پر فراز و نشیب خـواجه آغاز گردید. بعد از چند ماه سکونت در شهر قایـن از طرف محتشـم قهستان به نام ناصر الدیـن که مردى فاضل و کـریـم و دوست دار فلاسفه بـود دعوت به قلعه شـد او به اتفـاق همسـرش به قلعه اسمـاعیلیـان رهسپـار گـردیـد. قلعه هاى اسماعیلیه بهترین و محکـم تریـن مکان در بـرابـر حمله مغولها بود. در ایـن مدت که خـواجه نصیر در قلعه قهستان بود بسیار مورد احترام و تکریم قرار مى گرفت و آزادانه به شهر قایـن رفت و آمد داشته و به امور مردم رسیدگى مى نمود در همیـن زمان بود که به در خـواست میزبـان کتـاب (طهاره الاعراق) ابـن مسکـویه را از عربـى به فـارسـى تـرجمه کـرد و نام آن را اخلاق ناصـرى (به نام میزبان خود) نهاد. خـواجه نصیر حـدود 26 سال در قلعه هاى اسماعیلیه به سر برد و در ایـن مـدت دست به تألیف و تحریر کتابهاى متعددى زد از جمله شرح اشارات ابـن سینا، اخلاق ناصرى، رساله معینیه، مطلوب المومنیـن، روضه القلوب، رساله تـولى و تبرى و ... خـواجه در ایـن دوره از زندگانى پر ماجراى خویـش از کتابخانه هاى غنى اسماعیلیان بهره ها بـرد و به علت نبـوغ فکرى و دانـش و آلایـش معروف و سرشناس گشت. مغول بیشتـر ممالک اسلامـى را به اطاعت خـود در آورده بـود ولـى اسماعیلیه و بنـى عباس هنـوز در قـدرت بـودند در حالـى که سران مغول در فکر یـورش به بغداد، مقر بنـى عباس، بـودند اسماعیلیه ظلـم و ستـم را از حد گذرانده و فساد آنقدر شدت پیدا کرده بود که کسى طاقت نداشت تا جایى که قاضى شمس الدیـن قزوینى که عالـم و مورد اعتماد مردم قزویـن بود از ستم فزون از حد اسماعیلیه به (قا آن )نـوه چنگیز خان شکایت بـرده و طلب کمک نمـود تا اینکه (قا آن) برادر کوچک خـود هلاکو خان را مأمـور سر کـوبى قلعه هاى اسماعیلیه کرد. هلاکـو خان در سال 651 هـ ق، بـا 12000 نفـر روانه قهستان شـد نماینده اى پیش (ناصر الدیـن) گسیل داشته و او را به قبول اطاعت از خود فرمان داد ناصر الدین که در ایـن زمان پیر و ناتوان شده بود به نزد هلاکو رفت و تسلیم گردید هلاکو هـم او را محترم شمرد و به حکومت شهر تـون (فردوس کنونى) فرستاد با تسلیـم شدن ناصر الـدیـن عملا شکستـى در جبهه اسماعلیه رخ داد و مغولان قلعه ها را یکى پس از دیگرى تسخیر کردند. خواجه نصیر با اطلاع از ایـن جریان دانست که هلاکـو مرد خـونریزى نیست چـون که ناصـر الـدیـن را دولت دیگر بخشیـده سپـس هلاکـو دو نماینده نزد (خورشاه) فرستاد و او را به تسلیـم شـدن خـواند، خورشاه با مشـورت و صلاح دیـد خـواجه حاضـر به قبـول اطاعت شـد خـواجه مذاکراتـى با هلاکـو داشت و ضمـن آن گفت پادشاه نباید از قلعه ها نگران باشد چـونکه دلایل نجـومى چنان نشان مى دهد که دولت اسماعیلیه در حال سقوط است پیـش بینى خواجه درست بود روز شنبه اول ذیقعده سال 654 هـ ق، با تسلیـم شـدن خـورشاه نقطه پایان بر حکـومت اسماعیلیان در ایران گذاشته شد و از آن پـس جز نامـى از اسماعیلیان در تاریخ باقـى نماند خان مغول خـواجه را که در جلـوگیرى از خونریزى و تسلیـم شدن خـورشاه نقـش بسزایى داشت با احتـرام پذیـرفت و از او تجلیل فـراوانـى نمـود. آثار فراوانی از خواجه به یادگار مانده که به برخی از آنها اشاره می&zwnj;گردد: ۱. تجریدالعقاید ۲. شرح اشارت بو علی سینا ۳. قواعد العقاید ۴. اخلاق ناصری یا اخلاق طوسی ۵. آغاز و انجام ۶. تحریر مجسطی ۷. تحریر اقلیدس ۸. تجریدالمنطق ۹. اساس الاقتباس ۱۰. ذیج ایلخانی ۱۱. آداب البحث ۱۲. آداب المتعلمین ۱۳. روضةالقلوب ۱۴. اثبات بقاء نفس ۱۵. تجرید الهندسه ۱۶. اثبات جوهر ۱۷. جامع الحساب ۱۸. اثبات عقل ۱۹. جام گیتی نما ۲۰. اثبات واجب الوجود ۲۱. الجبر و الاختیار ۲۲. استخراج تقویم ۲۳. خلافت نامه ۲۴. اختیارات نجوم ۲۵. رساله در کلیات طب ۲۶. ایام و لیالی ۲۷. علم المثلث ۲۸. الاعتقادات ۲۹. شرح اصول کافی ۳۰. کتاب الکل روزگار خواجه&zwnj; نصیر  سده&zwnj; هفتم&zwnj; هجری&zwnj; بدون&zwnj; شک&zwnj; سخت&zwnj;ترین&zwnj; ایام&zwnj; تاریخ&zwnj; ایران&zwnj; است، چه&zwnj; این&zwnj; مصادف&zwnj; با ترکتازی&zwnj; و حمله&zwnj; قوم&zwnj; خونخوار و بی&zwnj;رحم&zwnj; مغول&zwnj; بر بلاد اسلامی، به&zwnj; ویژه&zwnj; ایران&zwnj; است. علتهای&zwnj; عمده&zwnj; این&zwnj; حمله&zwnj; را حتماً&zwnj; در کتابهای&zwnj; تاریخ&zwnj; خوانده&zwnj;اید و چون&zwnj; اینجا مقصود نگارش&zwnj; تاریخ&zwnj; نیست&zwnj; از ذکر وقایع&zwnj; و رویدادهای&zwnj; تاریخی&zwnj; تن&zwnj; می&zwnj;زنیم&zwnj; و فقط&zwnj; چند علت&zwnj; برجسته&zwnj; را که&zwnj; با مقصود ما ارتباط&zwnj; دارد، ذکر می&zwnj;کنیم. &zwnj;چنگیز خان&zwnj; هنگامی&zwnj; به&zwnj; خیال&zwnj; لشکرکشی&zwnj; به&zwnj; ایران&zwnj; افتاد که&zwnj; سلطان&zwnj; محمد خوارزمشاه&zwnj; (در گذشته&zwnj; 616 ه'.ق) در ایران&zwnj; حکومت&zwnj; می&zwnj;کرد. این&zwnj; پادشاه&zwnj; البته&zwnj; پادشاهی&zwnj; لشکرکش&zwnj; و جنگ&zwnj; آزموده&zwnj; بود، در تحمل&zwnj; سختیها بسیار طاقت&zwnj; داشت&zwnj; و چندان&zwnj; فریفته&zwnj; عیاشی&zwnj; و خوشگذرانی&zwnj; هم&zwnj; نبود، بلکه&zwnj; بیشتر ایامش&zwnj; به&zwnj; مجالست&zwnj; اهل&zwnj; علم&zwnj; و مناظره&zwnj; با فقیهان&zwnj; می&zwnj;گذشت، تا حدودی&zwnj; به&zwnj; اصلاحِ&zwnj; حال&zwnj; مردم&zwnj; و وضع&zwnj; مملکت&zwnj; هم&zwnj; بی&zwnj;اعتنا نبود. &zwnj;اما امیرانی&zwnj; که&zwnj; در بلاد داشت&zwnj; غالباً&zwnj; نالایق&zwnj; و خودسر و نافرمان&zwnj; بودند از قبیل&zwnj; حاکم&zwnj; اُترار یا فاراب&zwnj; که&zwnj; همه&zwnj; سفیران&zwnj; چنگیز را کشت&zwnj; و اموالشان&zwnj; را به&zwnj; غنیمت&zwnj; برداشت&zwnj; و یکی&zwnj; از علل&zwnj; مهم&zwnj; خشم&zwnj; و لشکرکشی&zwnj; چنگیز را فراهم&zwnj; آورد. &zwnj;ثانیاً: مادر این&zwnj; سلطان&zwnj; که&zwnj; ترکان&zwnj; خاتون&zwnj; نام&zwnj; داشت&zwnj; در تمام&zwnj; کارهای&zwnj; کشور دخالتِ&zwnj; مستفیم&zwnj; می&zwnj;کرد و حتی&zwnj; در انتخاب&zwnj; ولیعهد هم&zwnj; اجازه&zwnj; به&zwnj; سلطان&zwnj; محمد نمی&zwnj;داد و در این&zwnj; راه&zwnj; آن&zwnj; زن&zwnj; مستبد بر طبقه&zwnj; روحانیون&zwnj; اتکأ تمام&zwnj; داشت. &zwnj;ثالثاً: هم&zwnj; سلطان&zwnj; محمد و هم&zwnj; مادرش&zwnj; بی&zwnj;رحم&zwnj; و ستمکار بودند و وقتی&zwnj; ممالک&zwnj; عظیمی&zwnj; را تسخیر می&zwnj;کردند، به&zwnj; جای&zwnj; حسن&zwnj; سلوک&zwnj; و دلجویی&zwnj; و مهربانی&zwnj; و خوشرفتاری، با مردم&zwnj; سخت&zwnj; می&zwnj;گرفتند و بیش&zwnj; از بیش&zwnj; شعله&zwnj;های&zwnj; عصیان&zwnj; و نافرمانی&zwnj; را در دلهای&zwnj; آن&zwnj; بیچارگان&zwnj; برمی&zwnj;افروختند. &zwnj;رابعاً: بین&zwnj; امیران&zwnj; و رئیسان&zwnj; قشون&zwnj; سلطان&zwnj; محمد خوارزمشاه&zwnj; همواره&zwnj; نزاع&zwnj; و ستیزه&zwnj; و دشمنی&zwnj; حکمفرما بود و غالباً&zwnj; همدیگر را به&zwnj; بددینی&zwnj; و بستگی&zwnj; به&zwnj; اسماعیلیان&zwnj; متهم&zwnj; می&zwnj;کردند، برخی&zwnj; از این&zwnj; گروه&zwnj; با خود خوارزمشاه&zwnj; هم&zwnj; میانه&zwnj; خوبی&zwnj; نداشتند و چند بار هم&zwnj; درصدد کشتن&zwnj; او برآمدند و چند تنشان&zwnj; خدمت&zwnj; خوارزمشاه&zwnj; را ترک&zwnj; گفتند و به&zwnj; اردوی&zwnj; چنگیز پیوستند. &zwnj;خامساً: پس&zwnj; از نبرد که&zwnj; سپاهیان&zwnj; خوارزمشاه&zwnj; در حدود سال&zwnj; 612 با لشکریان&zwnj; پسر چنگیز (جوجی) کردند و اول&zwnj; بار بود که&zwnj; با مغول&zwnj; روبرو شدند، چنان&zwnj; مرعوب&zwnj; شجاعت&zwnj; و دل&zwnj;آوری&zwnj; سپاه&zwnj; دشمن&zwnj; شدند که&zwnj; پس&zwnj; از مراجعت&zwnj; از سمرقند پیوسته&zwnj; از آنها یاد می&zwnj;کردند. &zwnj;در هر حال&zwnj; مغولان&zwnj; به&zwnj; ایران&zwnj; آمدند و کارهایی&zwnj; کردند که&zwnj; حمله&zwnj; تازیان&zwnj; را در اواخر ساسانیان&zwnj; از یاد برد و خرابکاریها و قتل&zwnj; و نهب&zwnj; و غارت&zwnj; را به&zwnj; نهایت&zwnj; رسانیدند. تنها قسمتی&zwnj; از ایران&zwnj; که&zwnj; در این&zwnj; ایام، پایکوب&zwnj; سمند جور و غارت&zwnj; و چپاول&zwnj; مغولان&zwnj; خونخوار نشد، جنوب&zwnj; ایران&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; در دست&zwnj; اتابکان&zwnj; فارس&zwnj; قرار داشت. سعدی&zwnj; اشاره&zwnj; به&zwnj; همین&zwnj; مطلب&zwnj; کرده&zwnj; آنجا که&zwnj; در مدح&zwnj; اتابک&zwnj; ابوبکر بن&zwnj; سعد گوید: سکندر به&zwnj; دیوار رویین&zwnj; و سنگ&zwnj;/بکرد از جهان&zwnj; راه&zwnj; یأجوج&zwnj; تنگ&zwnj; ترا سد یأجوج&zwnj; کفر از زر است&zwnj;/نه&zwnj; رویین&zwnj; چو دیوار اسنکدر است &zwnj;با همه&zwnj; این&zwnj; اوصاف، شگفت&zwnj; است&zwnj; اگر بگوییم&zwnj; که&zwnj; همین&zwnj; سده&zwnj; هفتم، یکی&zwnj; از بهترین&zwnj; ایامی&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; نوابغ&zwnj; و بزرگان&zwnj; علم&zwnj; و حکمت&zwnj; و تاریخ&zwnj; و نقاشی&zwnj; و شعر ایران&zwnj; در آن&zwnj; به&zwnj; عرصه&zwnj; هستی&zwnj; رسیده&zwnj;اند، مولوی&zwnj; بلخی&zwnj; و شیخ&zwnj; سعدی&zwnj; و خواجه&zwnj; رشیدالدین&zwnj; فضل&zwnj;الله&zwnj; همدانی&zwnj; و عطاملک&zwnj; جوینی&zwnj; و حمدالله&zwnj; مستوفی&zwnj; و خواجه&zwnj; حافظ&zwnj; شیرازی&zwnj; و دیگران&zwnj; در همین&zwnj; روزگار تار و ظلمانی&zwnj; به&zwnj; وجود آمده&zwnj;اند و بدون&zwnj; شک&zwnj; بزرگ&zwnj;ترین&zwnj; نماینده&zwnj; حکمت&zwnj; و ریاضی&zwnj; و اخلاق&zwnj; در این&zwnj; سده، خواجه&zwnj; ابوجعفر نصیرالدین&zwnj; محمدبن&zwnj; محمدبن&zwnj; حسن&zwnj; طوسی&zwnj; ملقب&zwnj; به&zwnj; استاد بشر است. َ&zwnj; زندگی&zwnj; خواجه&zwnj; نصیر  خواجه&zwnj; در سال&zwnj; 597 هجری&zwnj; و 1201 میلادی&zwnj; در طوس&zwnj; خراسان&zwnj; زاده&zwnj; شد و در 672 هجری&zwnj; و 1274 میلادی&zwnj; در بغدا مرد و در مشهد کاظمین&zwnj; پای&zwnj; قبر امام&zwnj; موسی&zwnj;الکاظم(ع) دفن&zwnj; شد، قاضی&zwnj; نورالله&zwnj; شوشتری&zwnj; و برخی&zwnj; دیگر از همان&zwnj; گروه&zwnj; نقل&zwnj; کرده&zwnj;اند که: وقتی&zwnj; دید بیماری&zwnj; دیگر علاج&zwnj; ندارد، درباره&zwnj; دفن&zwnj; و کفن&zwnj; خویش&zwnj; با یاران&zwnj; و نزدیکانش&zwnj; مذاکره&zwnj; کرد، گفتند: مناسب&zwnj; آن&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; در جوار حضرت&zwnj; علی&zwnj; دفنش&zwnj; کنند. او گفت&zwnj; مرا شرم&zwnj; آید که&zwnj; در جوار این&zwnj; امام&zwnj; بمیرم&zwnj; و از آستان&zwnj; او به&zwnj; جای&zwnj; دیگر برده&zwnj; شوم. پس&zwnj; از مرگ&zwnj; بر وصیت&zwnj; او رفتند و در کاظمین&zwnj; دفنش&zwnj; کردند و در جلوی&zwnj; لوح&zwnj; مزارش&zwnj; این&zwnj; آیه&zwnj; را نقش&zwnj; کردند که: &laquo;و کلبهم&zwnj; باسط&zwnj; ذراعیه&zwnj; بالوصید = و سگشان&zwnj; دو دست&zwnj; خویش&zwnj; بر درگاه&zwnj; گشاده&zwnj; است.&raquo; &zwnj;اصل&zwnj; خواجه&zwnj; از جهرود [= چاه&zwnj; رود] قم&zwnj; بوده&zwnj; و چون&zwnj; نیاکانش&zwnj; به&zwnj; طوس&zwnj; رفته&zwnj; و در آنجا توطن&zwnj; اختیار کرده&zwnj; بودند، خواجه&zwnj; هم&zwnj; آنجا از مادر بزاد و از این&zwnj; رو &laquo;طوسی&raquo; مشهور گشت. &zwnj;پدر خواجه&zwnj; &laquo;محمدبن&zwnj; حسن&raquo; خود از فقیهان&zwnj; فرقه&zwnj; امامیه&zwnj; و از محدثان&zwnj; معروف&zwnj; طوس&zwnj; بود و همو بود که&zwnj; مبادی&zwnj; صرف&zwnj; و نحو و اشتقاق&zwnj; و اقسام&zwnj; علوم&zwnj; ادبی&zwnj; و قرآن&zwnj; مجید را به&zwnj; پسر هوشمند خویش&zwnj; تعلیم&zwnj; کرد، پس&zwnj; از چندی&zwnj; خواجه&zwnj; پیش&zwnj; خال&zwnj; خویش&zwnj; به&zwnj; اکتساب&zwnj; منطق&zwnj; و مبانی&zwnj; علوم&zwnj; عقلی&zwnj; پرداخت. همچنین&zwnj; گفته&zwnj;اند جزء سوم&zwnj; از کتاب&zwnj; الغنیه&zwnj; ابی&zwnj;المکارم&zwnj; بن&zwnj; زهرة&zwnj; الحلبی&zwnj; را پیش&zwnj; معین&zwnj;الدین&zwnj; سالم&zwnj; بن&zwnj; بدران&zwnj; المازنی&zwnj; المصری&zwnj; خواند و در سال&zwnj; 619 هجری&zwnj; از او اجازه&zwnj; یافت. &zwnj;خواجه&zwnj; پس&zwnj; از آنکه&zwnj; در طوس&zwnj; پیش&zwnj; خالوی&zwnj; خویش&zwnj; مقدمات&zwnj; حکمت&zwnj; و حساب&zwnj; و هندسه&zwnj; و جبر را تعلیم&zwnj; گرفت، برای&zwnj; تکمیل&zwnj; معلومات&zwnj; در اوایل&zwnj; جوانی&zwnj; رهسپار نیشابور شد. نیشابور تا روزگار خواجه&zwnj; با وجودی&zwnj; که&zwnj; چندین&zwnj; بار مورد تهاجم&zwnj; و تاخت&zwnj; و تاز قرارگرفته&zwnj; بود به&zwnj; ویژه&zwnj; در حمله&zwnj; غزان&zwnj; خرابی&zwnj; بسیار بدان&zwnj; راه&zwnj; یافته&zwnj; بود، باز هم&zwnj; از مهم&zwnj;ترین&zwnj; مراکز علم&zwnj; و حکمت&zwnj; به&zwnj; شمار می&zwnj;رفت. خواجه&zwnj; تازه&zwnj; کسب&zwnj; علم&zwnj; و دانش&zwnj; در نیشابور آغاز کرده&zwnj; بود که&zwnj; مغولان&zwnj; بسان&zwnj; بلایی&zwnj; آسمانی&zwnj; سررسیدند و مدتی&zwnj; شهر در محاصره&zwnj; مغولان&zwnj; ماند و اهالی&zwnj; نیشابور مقاومت&zwnj; کردند و در این&zwnj; واقعه&zwnj; داماد چنگیز تغاجار نویان&zwnj; در اثر تیر یکی&zwnj; از محصوران&zwnj; به&zwnj; قتل&zwnj; رسید. سرانجام&zwnj; در دهم&zwnj; صفر 618 هجری&zwnj; مغولان&zwnj; نیشابور را فتح&zwnj; کردند و وارد آن&zwnj; شهر شدند. دختر چنگیز که&zwnj; زن&zwnj; همین&zwnj; تغاجار بود از فرط&zwnj; خشم&zwnj; دستور داد هر کس&zwnj; که&zwnj; در آن&zwnj; شهر بازمانده&zwnj; بکشند و نیز حکم&zwnj; شد آن&zwnj; شهر را چنان&zwnj; ویران&zwnj; کنند که&zwnj; در آنجا بتوان&zwnj; زراعت&zwnj; کرد و حتی&zwnj; سگ&zwnj; و گربه&zwnj; آن&zwnj; شهر را هم&zwnj; زنده&zwnj; نگذارند، مغول&zwnj; چنین&zwnj; کردند و هفت&zwnj; شبانه&zwnj; روز بر نیشابور ویران&zwnj; آب&zwnj; بستند و در سراسر آن&zwnj; جو کاشتند و کار بدانجا رسید که&zwnj; به&zwnj; تعبیر یکی&zwnj; از دانایان&zwnj; &laquo;دیواری&zwnj; از آن&zwnj; شهر برپای&zwnj; نماند&raquo;. &zwnj;در ضمن&zwnj; خرابی&zwnj; نیشابور مغولان&zwnj; آبادیهایی&zwnj; را هم&zwnj; که&zwnj; به&zwnj; مناسبت&zwnj; قبر امام&zwnj; علی&zwnj;بن&zwnj;موسی&zwnj;الرضا (درگذشته&zwnj;ی&zwnj; 203 ه' .ق) و هارون&zwnj; الرشید (در گذشته&zwnj; 193 ه'.ق) مورد توجه&zwnj; مسلمانان&zwnj; بود به&zwnj; باد غارت&zwnj; و انهدام&zwnj; دادند. &zwnj;در نیشابور خواجه&zwnj; به&zwnj; محضر فریدالدین&zwnj; داماد نیشابوری&zwnj; رسید و کتاب&zwnj; اشارات&zwnj; ابن&zwnj;سینا را از او استماع&zwnj; کرد. این&zwnj; فریدالدین&zwnj; شاگرد صدرالدین&zwnj; سرخسی&zwnj; است&zwnj; و او از شاگردان&zwnj; افضل&zwnj; الدین&zwnj; غیلانی&zwnj; و او شاگرد ابوالعباس&zwnj; لوکری&zwnj; صاحب&zwnj; کتاب&zwnj; بیان&zwnj; الحق&zwnj; است&zwnj; و همو بود که&zwnj; علوم&zwnj; حکمی&zwnj; را در خراسان&zwnj; انتشار داد، این&zwnj; لوکری&zwnj; هم&zwnj; از شاگردانِ&zwnj; بهمنیار مرزبان&zwnj; آذربایجانی&zwnj; بوده&zwnj; که&zwnj; از شاگردان&zwnj; برجسته&zwnj; ابن&zwnj;سینا بوده&zwnj; است، بدین&zwnj; ترتیب&zwnj; خواجه&zwnj; به&zwnj; پنج&zwnj; واسطه&zwnj; شاگرد ابن&zwnj;سینا می&zwnj;شود. َ&zwnj; خواجه&zwnj; نصیر در دژ اسماعیلیان&zwnj; (زندانی&zwnj; سیاسی) چون&zwnj; نیشابور مورد تاخت&zwnj; و تاز و نهب&zwnj; و غارت&zwnj; قرار گرفت، هر کس&zwnj; که&zwnj; می&zwnj;توانست&zwnj; به&zwnj; فکر چاره&zwnj; برآمد و از آنجا کوچ&zwnj; کرد و خود و زن&zwnj; و فرزند را از ورطه&zwnj; بلا خلاص&zwnj; کرد. خواجه&zwnj; نیز در این&zwnj; میان&zwnj; حیرت&zwnj;زده&zwnj; و سرگردان&zwnj; و مبهوت&zwnj; پی&zwnj;مأمنی&zwnj; می&zwnj;گشت، قضا را محتشم&zwnj; قهستان&zwnj; ناصرالدین&zwnj; عبدالرحیم&zwnj; بن&zwnj; ابی&zwnj; منصور اسماعیلی&zwnj; او را به&zwnj; قهستان&zwnj; دعوت&zwnj; کرد و در اکرام&zwnj; و احترام&zwnj; او بسیار کوشید. به&zwnj; دستور همین&zwnj; ناصرالدین&zwnj; محتشم&zwnj; قهستان&zwnj; بود که&zwnj; خواجه&zwnj; کتاب&zwnj; الطهاره&zwnj; ابن&zwnj; مسکویه&zwnj; رازی&zwnj; (در گذشته&zwnj; 421 ه' .ق) را از عربی&zwnj; به&zwnj; فارسی&zwnj; ترجمه&zwnj; کرد و به&zwnj; نام&zwnj; همو &laquo;اخلاق&zwnj; ناصری&raquo; نامید. &zwnj;خواجه&zwnj; در اثنأ اقامت&zwnj; خویش&zwnj; در قهستان&zwnj; قصیده&zwnj;ای&zwnj; در مدح&zwnj; مستعصم&zwnj; خلیفه&zwnj; عباسی&zwnj; ساخت&zwnj; و با نامه&zwnj;ای&zwnj; به&zwnj; بغداد فرستاد، ابن&zwnj;العلقمی&zwnj; (وفات&zwnj; 656 ه'.ق) وزیر مستعصم&zwnj; که&zwnj; آوازه&zwnj; فضل&zwnj; و کمال&zwnj; خواجه&zwnj; را شنیده&zwnj; بود و نزدیکی&zwnj; او را به&zwnj; خلیفه&zwnj; به&zwnj; صلاح&zwnj; خود نمی&zwnj;دانست، صورت&zwnj; این&zwnj; حال&zwnj; را به&zwnj; ناصرالدین&zwnj; محتشم&zwnj; اطلاع&zwnj; داد و او از این&zwnj; معنی&zwnj; بدگمان&zwnj; شد و خواجه&zwnj; را به&zwnj; قلعه&zwnj; الموت&zwnj; قزوین&zwnj; نزد خداوند علأالدین&zwnj; محمدبن&zwnj; حسن&zwnj; (653-618) برد و به&zwnj; حکم&zwnj; همو خواجه&zwnj; در آنجا ماند و پس&zwnj; از آن&zwnj; در قلعه&zwnj; (میمون&zwnj; دژ) از قلاع&zwnj; رودبار الموت&zwnj; می&zwnj;زیست&zwnj; و پیش&zwnj; رکن&zwnj;الدین&zwnj; خورشاه&zwnj; آخرین&zwnj; پادشاه&zwnj; اسماعیلی&zwnj; اقامت&zwnj; داشت&zwnj; تا آنکه&zwnj; هولاکو خان&zwnj; مغول&zwnj; در سال&zwnj; 654 قلاع&zwnj; اسماعیلی&zwnj; را فتح&zwnj; کرد و خورشاه&zwnj; تسلیم&zwnj; او شد. &zwnj;خواجه&zwnj; در قلاع&zwnj; اسماعیلیان&zwnj; همچون&zwnj; زندانی&zwnj; سیاسی&zwnj; نگاهداری&zwnj; می&zwnj;شده&zwnj; در این&zwnj; مدت&zwnj; ازجمله&zwnj; کارها که&zwnj; انجام&zwnj; داد شرح&zwnj; کتاب&zwnj; &laquo;اشارات&raquo; ابن&zwnj;سینا است، در مقدمه&zwnj; این&zwnj; کتاب&zwnj; می&zwnj;گوید: &laquo;بیشتر این&zwnj; کتاب&zwnj; را در حال&zwnj; سختی&zwnj; نوشتم&zwnj; که&zwnj; سخت&zwnj;تر از آن&zwnj; ممکن&zwnj; نباشد و اغلب&zwnj; آن&zwnj; را در روزگاری&zwnj; پریشانی&zwnj; فکر نگاشتم&zwnj; چنان&zwnj; که&zwnj; پریشان&zwnj;تر از آن&zwnj; پیدا نشود، بلکه&zwnj; در روزگاری&zwnj; که&zwnj; هر جزء آن&zwnj; ظرفی&zwnj; برای&zwnj; غصه&zwnj; و عذاب&zwnj; دردناک&zwnj; و ندامت&zwnj; و حسرت&zwnj; بود، زمانی&zwnj; نگذشت&zwnj; که&zwnj; دیدگانم&zwnj; اشک&zwnj; نریزد و دلم&zwnj; پریشان&zwnj; نباشد و زمانی&zwnj; برنیآمد که&zwnj; دردهایم&zwnj; افزون&zwnj; نگردد و غمهایم&zwnj; دو چندان&zwnj; نشود و شاعر فارسی&zwnj; چه&zwnj; نیکو گفته&zwnj; است: &zwnj;بگردا گرد خود چندانکه&zwnj; بینم&zwnj; &zwnj;بلا انگشتری&zwnj; و من&zwnj; نگینم!...&raquo; &zwnj;برخی&zwnj; از اصحاب&zwnj; تاریخ&zwnj; گفته&zwnj;اند: &laquo;فتح&zwnj; قلاع&zwnj; اسماعیلیه&zwnj; به&zwnj; دلالت&zwnj; خواجه&zwnj; نصیر بود که&zwnj; وزیر مطلق&zwnj; صاحب&zwnj; دعوت&zwnj; ملاحده&zwnj; بود و مکانت&zwnj; او پیش&zwnj; ملاحده&zwnj; به&zwnj; مثابتی&zwnj; بود که&zwnj; اگر او را دستور کاینات&zwnj; گفتندی، میسر گشتی.&raquo; َ&zwnj; ابتکاری&zwnj; نبوغ&zwnj;آمیز برای&zwnj; تأسیس&zwnj; رصدخانه&zwnj;  هولاکو شهرت&zwnj; خواجه&zwnj; را در حکمت&zwnj; و ریاضی&zwnj; شنیده&zwnj; بود و مهارت&zwnj; خواجه&zwnj; در بستن&zwnj; زیج&zwnj; و رصد حتی&zwnj; تا اقاصیِ&zwnj; مغولستان&zwnj; نیز رسیده&zwnj; بود چنان&zwnj; که&zwnj; &laquo;منگوقاآن&raquo; از برادرش&zwnj; هولاکو خواست&zwnj; تا در آنجا رصدخانه&zwnj;ای&zwnj; ایجاد کند ولی&zwnj; به&zwnj; سبب&zwnj; برخی&zwnj; پیش&zwnj;آمدها هولاکو خواجه&zwnj; را در ایران&zwnj; نگاه&zwnj; داشت&zwnj; و چون&zwnj; خود او به&zwnj; نجوم&zwnj; و احکام&zwnj; آن&zwnj; بسیار اعتقاد داشت&zwnj; و در هر کار با منجمان&zwnj; رأی&zwnj; می&zwnj;زد و به&zwnj; احکام&zwnj; آنها به&zwnj; کارها اقدام&zwnj; می&zwnj;کرد، بر آن&zwnj; شد که&zwnj; در ایران&zwnj; رصدخانه&zwnj;ای&zwnj; دایر کند. در سال&zwnj; 657 خواجه&zwnj; را به&zwnj; این&zwnj; مهم&zwnj; نامزد کرد و دستور داد در مراغه&zwnj; رصدی&zwnj; انشأ کند و در این&zwnj; راه&zwnj; تمام&zwnj; اوقاف&zwnj; ممالک&zwnj; ایلخانی&zwnj; را تحت&zwnj; اختیار خواجه&zwnj; قرار داد و خواجه&zwnj; دوبار - یکی&zwnj; در سال&zwnj; 662 و دیگری&zwnj; کمی&zwnj; پیش&zwnj; از فوت&zwnj; خویش- به&zwnj; بغداد رفت&zwnj; تا امور اوقاف&zwnj; را تحت&zwnj; نظر بگیرد و پس&zwnj; از وضع&zwnj; مخارج&zwnj; و مستمریات&zwnj; مازاد آن&zwnj; را برای&zwnj; انجام&zwnj; عمل&zwnj; رصد ضبط&zwnj; کند و در ضمن&zwnj; این&zwnj; سفرها آنچه&zwnj; کتاب&zwnj; و آلات&zwnj; رصدی&zwnj; برای&zwnj; کار خود لازم&zwnj; می&zwnj;دانست&zwnj; از اطراف&zwnj; جمع&zwnj; کند و هولاکو و پس&zwnj; از او اباقا نیز در تهیه&zwnj; اسباب&zwnj; این&zwnj; امر و جلب&zwnj; دانشمندان&zwnj; می&zwnj;کوشیدند تا زیجِ&zwnj; مراغه&zwnj; به&zwnj; انجام&zwnj; رسید و خواجه&zwnj; خلاصه&zwnj; اعمال&zwnj; و رصدهای&zwnj; خود و یارانش&zwnj; را در کتاب&zwnj; &laquo;زیج&zwnj; ایلخانی&raquo; مدون&zwnj; کرد. &zwnj;برخی&zwnj; از مورخان&zwnj; گفته&zwnj;اند که&zwnj; بستن&zwnj; (تأسیس) رصد مراغه&zwnj; به&zwnj; فکر خود خواجه&zwnj; بود و سالها پیش&zwnj; از آنکه&zwnj; به&zwnj; خدمت&zwnj; هولاکو برسد در این&zwnj; اندیشه&zwnj; بود که&zwnj; هر وقت&zwnj; اقتضا کند و زمان&zwnj; یابد و وسایل&zwnj; فراهم&zwnj; شود به&zwnj; این&zwnj; کار اقدام&zwnj; کند، نهایت&zwnj; آنکه&zwnj; چون&zwnj; در روزگار هولاکو این&zwnj; آرزو را ممکن&zwnj;الحصول&zwnj; دید او را بر این&zwnj; کار برانگیخت. گویند هولاکو گفت: &laquo;فایده&zwnj; این&zwnj; کار چیست؟&raquo; آیا آنچه&zwnj; آمدنی&zwnj; است&zwnj; و مقدر است&zwnj; که&zwnj; بشود با بستن&zwnj; رصد و دانستن&zwnj; حرکات&zwnj; کواکب&zwnj; می&zwnj;توان&zwnj; از آنها جلوگیری&zwnj; کرد؟ خواجه&zwnj; گفت&zwnj; جواب&zwnj; را با مثلی&zwnj; ادا کنم، آن&zwnj; گاه&zwnj; از ایلخان&zwnj; درخواست&zwnj; کرد که&zwnj; یک&zwnj; دو نفر بر بلندیی&zwnj; که&zwnj; نزدیک&zwnj; آن&zwnj; مکان&zwnj; بود برآید و از آنجا یک&zwnj; طشت&zwnj; مسین&zwnj; بزرک&zwnj; فرواندازد به&zwnj; نحوی&zwnj; که&zwnj; مردم&zwnj; آن&zwnj; را ندانند، هولاکو این&zwnj; کار را انجام&zwnj; داد، کسی&zwnj; را مأمور کرد که&zwnj; بر پشت&zwnj; بام&zwnj; رود و آن&zwnj; طشت&zwnj; را بیندازد، از افتادن&zwnj; طشت&zwnj; آوازی&zwnj; سخت&zwnj; ترسناک&zwnj; و هول&zwnj;انگیز پدیدار گشت&zwnj; و مردم&zwnj; به&zwnj; هم&zwnj; برآمدند و وحشت&zwnj; همه&zwnj; جا را فراگرفت&zwnj; و جمعی&zwnj; بی&zwnj;هوش&zwnj; گشتند. اما خواجه&zwnj; و هلاکو که&zwnj; از سبب&zwnj; آن&zwnj; امر آگاه&zwnj; بودند نهراسیدند. پس&zwnj; خواجه&zwnj; گفت: اگر علم&zwnj; نجوم&zwnj; را هیچ&zwnj; فایده&zwnj; نیست&zwnj; این&zwnj; فایده&zwnj; را دارد که&zwnj; اگر کسی&zwnj; از اوضاع&zwnj; و احوال&zwnj; فلکی&zwnj; آگاه&zwnj; باشد، زمان&zwnj; ظهور حوادث&zwnj; ترسی&zwnj; که&zwnj; در مردمان&zwnj; غافل&zwnj; و نادان&zwnj; به&zwnj; وجود می&zwnj;آید، در او پدید نمی&zwnj;آید. هولاکو چون&zwnj; این&zwnj; طور دید خواجه&zwnj; را به&zwnj; بستن&zwnj; رصد امر داد و فرمود که&zwnj; ساختمان&zwnj; آن&zwnj; را آغاز کند. &zwnj;خواجه&zwnj; در این&zwnj; عمل&zwnj; مددکار و دستیاران&zwnj; چند داشت&zwnj; که&zwnj; مهم&zwnj;ترین&zwnj; آنها فخرالدین&zwnj; مراغی، فخرالدین&zwnj; اخلاطی، نجم&zwnj;الدین&zwnj; دبیران&zwnj; و مؤ&zwnj;یدالدین&zwnj; عرضی&zwnj; بودند که&zwnj; خواجه&zwnj; خود از آنها نام&zwnj; برده&zwnj; است. غیر از این&zwnj; عده&zwnj; که&zwnj; برشمردیم&zwnj; گروهی&zwnj; از دانشمندان&zwnj; و منجمان&zwnj; هم&zwnj; در این&zwnj; کار با خواجه&zwnj; مشارکت&zwnj; داشته&zwnj;اند که&zwnj; نام&zwnj; چند تن&zwnj; از ایشان&zwnj; را ذکر کرده&zwnj;اند که&zwnj; اهم&zwnj; آنها عبارتند از: رکن&zwnj;الدین&zwnj; استرآبادی، محیی&zwnj;الدین&zwnj; مغربی، قطب&zwnj;الدین&zwnj; شیرازی، شمس&zwnj;الدین&zwnj; شیروانی، کمال&zwnj;الدین&zwnj; ایجی، نجم&zwnj;الدین&zwnj; اسطرلابی، قومنجی&zwnj; [تومه&zwnj;جی] چینی، ملقب&zwnj; به&zwnj; سینک&zwnj; سینک؛ که&zwnj; خواجه&zwnj; رشیدالدین&zwnj; آن&zwnj; را به&zwnj; عارف&zwnj; ترجمه&zwnj; کرده&zwnj; است&zwnj; و چند تن&zwnj; دیگر. &zwnj;بنای&zwnj; رصد در سالی&zwnj; تمام&zwnj; شد که&zwnj; خواجه&zwnj; در آن&zwnj; سال&zwnj; وفات&zwnj; یافت&zwnj; (672). بنابراین&zwnj; بنای&zwnj; این&zwnj; رصدخانه&zwnj; 15 سال&zwnj; وقت&zwnj; خواجه&zwnj; را گرفت. &zwnj;بزرگواری&zwnj; خواجه&zwnj; در این&zwnj; کار بزرگ&zwnj; تنها مربوط&zwnj; به&zwnj; قدرت&zwnj; علمی&zwnj; او نیست، چه&zwnj; اگر این&zwnj; کار را هم&zwnj; نمی&zwnj;کرد دانش&zwnj; و معرفت&zwnj; خواجه&zwnj; بر دانشمندان&zwnj; آشکار و معلوم&zwnj; بوده&zwnj; و هست، بلکه&zwnj; در آن&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; با چه&zwnj; مهارت&zwnj; و استادی&zwnj; و متانت&zwnj; و سخنان&zwnj; حکیمانه&zwnj; در عقل&zwnj; هولاکو رسوخ&zwnj; کرد و آن&zwnj; خون&zwnj; آشام&zwnj; بدکردار را واداشت&zwnj; که&zwnj; به&zwnj; جای&zwnj; خرابکاری&zwnj; و کشتار خلق&zwnj; خدا به&zwnj; اصلاح&zwnj; امور اجتماعی&zwnj; و پیشبرد فرهنگ&zwnj; و فنون&zwnj; بپردازد و از کسی&zwnj; که&zwnj; مظاهر تمدن&zwnj; را خراب&zwnj; می&zwnj;کرد شخصی&zwnj; بسازد که&zwnj; کاخ&zwnj; تمدن&zwnj; را برافرازد و در پیشبرد و ترقی&zwnj;دادن&zwnj; علم&zwnj; سر از پا نشناسد. &zwnj;خواجه&zwnj; سرانجام&zwnj; کار را به&zwnj; جایی&zwnj; رسانید که&zwnj; هولاکو را برانگیخت&zwnj; تا شخصی&zwnj; به&zwnj; بلاد عربی&zwnj; بفرستد و دانشمندانی&zwnj; را که&zwnj; از ترس&zwnj; مغول&zwnj; و حمله&zwnj; خرابکارانه&zwnj; آنها فرار کرده&zwnj; بودند و به&zwnj; اربل&zwnj; و موصل&zwnj; و جزیره&zwnj; و شام&zwnj; رفته&zwnj; بودند، تشویق&zwnj; کند و آنها را به&zwnj; ایران&zwnj; بازگرداند و نیز از دانشمندان&zwnj; آن&zwnj; بلاد گروهی&zwnj; را به&zwnj; مراغه&zwnj; بیاورد. هولاکو برای&zwnj; این&zwnj; کار &laquo;فخرالدین&zwnj; لقمان&zwnj; بن&zwnj; عبدالله&zwnj; مراغی&raquo; را نامزد کرد و این&zwnj; مرد، شخصی&zwnj; هوشمند و زیرک&zwnj; بود و با حسن&zwnj; تدبیر توانست&zwnj; مبلغی&zwnj; خلق&zwnj; را که&zwnj; به&zwnj; بلاد عربی&zwnj; رفته&zwnj; بودند به&zwnj; شهرهای&zwnj; خودشان&zwnj; بازگرداند و بدین&zwnj; وسیله&zwnj; کار خود را نیک&zwnj; انجام&zwnj; دهد و برگردن&zwnj; دانش&zwnj; و معرفت&zwnj; حقی&zwnj; داشته&zwnj; باشد. &zwnj;هولاکو مانند سایر شاهزادگان&zwnj; مغول&zwnj; شتابکار بود و می&zwnj;خواست&zwnj; که&zwnj; کار رصد به&zwnj; زودی&zwnj; پایان&zwnj; یابد و از این&zwnj; جهت&zwnj; به&zwnj; خواجه&zwnj; و همکارانش&zwnj; فرمان&zwnj; داد که&zwnj; کار خود را زود انجام&zwnj; دهند.&raquo; از این&zwnj; رو، کار آن&zwnj; چنان&zwnj; که&zwnj; خواجه&zwnj; می&zwnj;خواست&zwnj; نشد. خود خواجه&zwnj; در مقدمه&zwnj; &laquo;زیج&zwnj; ایلخانی&raquo; به&zwnj; این&zwnj; مطلب&zwnj; اشاره&zwnj; کرده&zwnj; و می&zwnj;گوید، &laquo;رصد به&zwnj; کمتر از سی&zwnj; سال&zwnj; که&zwnj; دور این&zwnj; هفت&zwnj; ستاره&zwnj; تمام&zwnj; شود نتوان&zwnj; ساخت&zwnj; و اگر بیشتر از سی&zwnj; سال&zwnj; به&zwnj; آن&zwnj; کار مشغول&zwnj; باشند بهتر و درست&zwnj;تر باشد. ولیکن&zwnj; پادشاه&zwnj; ما که&zwnj; بنیاد رصد آغاز فرمود، فرمود که&zwnj; جهد کنید تا زودتر تمام&zwnj; کنید و فرمود که&zwnj; مگر به&zwnj; دوازده&zwnj; سال&zwnj; ساخته&zwnj; شود. ما بندگان&zwnj; گفتیم: جهد کنیم&zwnj; اگر روزگار وفا کند.&raquo; َ&zwnj; کتابخانه&zwnj; مراغه&zwnj; با 4000 هزار کتاب&zwnj; از کارهای&zwnj; بزرگ&zwnj; دیگر خواجه&zwnj; این&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; در محل&zwnj; رصد مراغه&zwnj; کتابخانه&zwnj; بزرگی&zwnj; احداث&zwnj; کرد و بنا به&zwnj; فرمان&zwnj; هولاکو کتابهای&zwnj; نفیس&zwnj; و سودمند بسیاری&zwnj; که&zwnj; از بغداد و دمشق&zwnj; و موصل&zwnj; و خراسان&zwnj; غارت&zwnj; شده&zwnj; بود و در کار رصد خواجه&zwnj; هم&zwnj; لازم&zwnj; بود به&zwnj; آن&zwnj; کتابخانه&zwnj; آورده&zwnj; شد. خود خواجه&zwnj; مأمورانی&zwnj; به&zwnj; اطراف&zwnj; بلاد می&zwnj;فرستاد که&zwnj; هر جا کتب&zwnj; علمی&zwnj; بیابند خریداری&zwnj; کنند و برای&zwnj; او بفرستند و خود هر کجا به&zwnj; کتاب&zwnj; مفید و نفیسی&zwnj; برمی&zwnj;خورد و در مسافرتها به&zwnj; نظرش&zwnj; می&zwnj;رسید همه&zwnj; را می&zwnj;خرید و در این&zwnj; کار چنان&zwnj; کوشش&zwnj; داشت&zwnj; که&zwnj; به&zwnj; عقیده&zwnj; برخی&zwnj; از مورخان&zwnj; چهارصد هزار = 000,400 کتاب&zwnj; در کتابخانه&zwnj; مراغه&zwnj; گردآمده&zwnj; بود. َ&zwnj; وزارت&zwnj; خواجه&zwnj; نصیرالدین&zwnj; گذشته&zwnj; از احترام&zwnj; و عزتی&zwnj; که&zwnj; خواجه&zwnj; در دستگاه&zwnj; ایلخانی&zwnj; داشت، به&zwnj; نظر برخی&zwnj; از مورخان&zwnj; خواجه&zwnj; وزارت&zwnj; هولاکو را نیز به&zwnj; عهده&zwnj; داشته&zwnj; است، خوانساری&zwnj; در روضات&zwnj; الجنات&zwnj; و &laquo;ابن&zwnj; شاکر&raquo; در فوات&zwnj; الوفیات&zwnj; به&zwnj; این&zwnj; امر تصریح&zwnj; کرده&zwnj;اند، سبکی&zwnj; نیز در طبقات&zwnj; الشافیة&zwnj; همین&zwnj; قول&zwnj; را آورده&zwnj; است. ولیکن&zwnj; همه&zwnj; وزارت&zwnj; او را مطلق&zwnj; نمی&zwnj;دانند بلکه&zwnj; می&zwnj;گویند: خواجه، وزارت&zwnj; هولاکو را داشت&zwnj; بدون&zwnj; اینکه&zwnj; دخالتی&zwnj; در اموال&zwnj; بکند، ولیکن&zwnj; چنان&zwnj; عقل&zwnj; او را ربوده&zwnj; بود و بر او مسلط&zwnj; شده&zwnj; که&zwnj; هولاکو سوار نمی&zwnj;شد و مسافرت&zwnj; نمی&zwnj;کرد و دست&zwnj; به&zwnj; کاری&zwnj; نمی&zwnj;زد مگر وقتی&zwnj; که&zwnj; خواجه&zwnj; تعیین&zwnj; می&zwnj;کرد...&raquo; و این&zwnj; قول&zwnj; به&zwnj; نظر درست&zwnj;تر می&zwnj;آید چه&zwnj; به&zwnj; آنکه&zwnj; خواجه&zwnj; در پیش&zwnj; هولاکو مقرب&zwnj;تر از همه&zwnj; بوده&zwnj; و عظمت&zwnj; و احترام&zwnj; فوق&zwnj;العاده&zwnj; داشته&zwnj; از هیچ&zwnj; مأخذی&zwnj; به&zwnj; صراحت&zwnj; برنمی&zwnj;آید که&zwnj; او وزارت&zwnj; هولاکو را به&zwnj; آن&zwnj; معنی&zwnj; که&zwnj; در خرج&zwnj; و دخل&zwnj; و عزل&zwnj; و نصب&zwnj; مستقیماً&zwnj; دستی&zwnj; داشت&zwnj; باشد پذیرفته&zwnj; باشد بلکه&zwnj; اگر در اموری&zwnj; از او مشورت&zwnj; می&zwnj;خواستند آنچه&zwnj; موافق&zwnj; مصلحت&zwnj; بوده&zwnj; اظهار می&zwnj;داشت&zwnj; و با فراست&zwnj; و کیاستی&zwnj; که&zwnj; داشت&zwnj; در حل&zwnj; و فصل&zwnj; امور هولاکو را یاری&zwnj; می&zwnj;کرد و بیشتر اوقات&zwnj; خویش&zwnj; را به&zwnj; کار ترجمه&zwnj; و تألیف&zwnj; و تصنیف&zwnj; کتب&zwnj; و افاده&zwnj; طالبان&zwnj; می&zwnj;گذرانید. &zwnj;برخی&zwnj; از مورخان&zwnj; که&zwnj; وزارت&zwnj; خواجه&zwnj; را مطلق&zwnj; و مسلم&zwnj; پنداشته&zwnj;اند، شاید از این&zwnj; راه&zwnj; بوده&zwnj; که&zwnj; دیده&zwnj;اند، ایلخان&zwnj; مغول&zwnj; تمام&zwnj; اوقاف&zwnj; ممالک&zwnj; پهناور اسلام&zwnj; را در اختیار او گذارده&zwnj; بود تا ده&zwnj; یک&zwnj; آن&zwnj; را صرف&zwnj; مخارج&zwnj; و لوازم&zwnj; رصد و ساختن&zwnj; رصدخانه&zwnj; کند. به&zwnj; هر حال&zwnj; اگر خواجه&zwnj; در دربار ایلخان&zwnj; مذکور سمت&zwnj; رسمی&zwnj; وزارت&zwnj; نداشته&zwnj; در عمل&zwnj; از همه&zwnj; وزیران&zwnj; اقتدار و سیطره&zwnj; و جبروت&zwnj; بیشتر داشته&zwnj; است. َ&zwnj; مذهب&zwnj; خواجه&zwnj; و دشمنان&zwnj; او دانشمندان&zwnj; و اصحاب&zwnj; تاریخ&zwnj; شک&zwnj; ندارند در اینکه&zwnj; خواجه&zwnj; شیعی&zwnj; مذهب&zwnj; بوده&zwnj; است&zwnj; و بیشتر براین&zwnj;اند که&zwnj; دوازده&zwnj; امامی&zwnj; بوده&zwnj; است&zwnj; و در اغلب&zwnj; کتابهای&zwnj; کلامی&zwnj; خود به&zwnj; دوازده&zwnj; امام&zwnj; و وجوب&zwnj; عصمت&zwnj; آنها اشارت&zwnj; داد. &zwnj;و همو رسالات&zwnj; ویژه&zwnj;ای&zwnj; در این&zwnj; باره&zwnj; پرداخته&zwnj; که&zwnj; از آن&zwnj; جمله&zwnj; رسالة&zwnj; الفرقة&zwnj; الناجیة&zwnj; و رسالة&zwnj; فی&zwnj; حصر الحق&zwnj; بمقالة&zwnj; الامامیة&zwnj; که&zwnj; به&zwnj; فارسی&zwnj; نگاشته&zwnj; است&zwnj; و نیز کتاب&zwnj; الاثنی&zwnj; عشریة&zwnj; و رسالة&zwnj; فی&zwnj;الامامة&zwnj; را می&zwnj;توان&zwnj; نام&zwnj; برد. &zwnj;در شرح&zwnj; حال&zwnj; او دیدیم&zwnj; که&zwnj; او فقه&zwnj; را نزد چند تن&zwnj; از فقیهان&zwnj; شیعه&zwnj; خواند که&zwnj; معین&zwnj; الدین&zwnj; مصری&zwnj; (در گذشته&zwnj; 629 ه' ق) و کمال&zwnj;الدین&zwnj; میثم&zwnj; بحرانی&zwnj; (در گذشته&zwnj; 648 ه'.ق) از آن&zwnj; جمله&zwnj;اند. نیز چون&zwnj; به&zwnj; بغداد می&zwnj;خواست&zwnj; رفتن، در مجلس&zwnj; رئیس&zwnj; فقهای&zwnj; شیعه&zwnj; یعنی، نجم&zwnj;الدین&zwnj; معروف&zwnj; به&zwnj; محقق&zwnj; حلی&zwnj; (در گذشته&zwnj; 676 ه'.ق) صاحب&zwnj; کتاب&zwnj; شرایع&zwnj;الاسلام&zwnj; حاضر شد و او را گرامی&zwnj; داشت&zwnj; و در مبحث&zwnj; تیاسر که&zwnj; در بیان&zwnj; قبله&zwnj; اهل&zwnj; عراق&zwnj; است&zwnj; با او بحث&zwnj; کرد و پرسشهایی&zwnj; انجام&zwnj; داد. &zwnj;خواجه&zwnj; تنها از نظر اعتقاد شیعی&zwnj; نبود، بلکه&zwnj; در عمل&zwnj; هم&zwnj; به&zwnj; روح&zwnj; تشیع&zwnj; پای&zwnj;بند بود و در ضمن&zwnj; اشعاری&zwnj; که&zwnj; از او نقل&zwnj; شده، شعری&zwnj; به&zwnj; چشم&zwnj; می&zwnj;خورد که&zwnj; مضمونش&zwnj; این&zwnj; است: &laquo;اگر کسی&zwnj; تمام&zwnj; صالحات&zwnj; را انجام&zwnj; دهد و همه&zwnj; پیامبران&zwnj; مرسل&zwnj; و اولیأ را دوست&zwnj; بدارد، همواره&zwnj; بدون&zwnj; ملامت&zwnj; روزه&zwnj; بگیرد و شبها را به&zwnj; قصد عبادت&zwnj; نخوابد و به&zwnj; هیچکس&zwnj; آسیبی&zwnj; نرساند و تمام&zwnj; یتیمان&zwnj; را لباس&zwnj; دیبا بپوشاند و آنان&zwnj; را نان&zwnj; و عسل&zwnj; بدهد و در میان&zwnj; مردم&zwnj; به&zwnj; نیکی&zwnj; به&zwnj; سر برد و از گناه&zwnj; و لغزش&zwnj; برکنار بماند، روز حشر به&zwnj; هیچ&zwnj; روی&zwnj; سودی&zwnj; نبرد، اگر دوستدار علی&zwnj; نباشد.&raquo; &zwnj;روی&zwnj; این&zwnj; اصل، گروهی&zwnj; از عالمانِ&zwnj; اهل&zwnj; سنت&zwnj; و برخی&zwnj; مورخان&zwnj; بر این&zwnj; رفته&zwnj;اند که&zwnj; چون&zwnj; خواجه&zwnj; شیعی&zwnj; متعصب&zwnj; بوده&zwnj; و خلفای&zwnj; عباسی&zwnj; را غاصب&zwnj; خلافت&zwnj; آل&zwnj;علی&zwnj; می&zwnj;دانسته&zwnj; از این&zwnj; رو، ایلخان&zwnj; مغول&zwnj; را بگرفتن&zwnj; بغداد و کشتن&zwnj; خلیفه&zwnj; برانگیخته&zwnj; است&zwnj; و برخی&zwnj; از علمأ سنی، به&zwnj; ویژه&zwnj; حنبلیان، در بدگویی&zwnj; از خواجه&zwnj; کار را به&zwnj; وقاحت&zwnj; و بی&zwnj;ادبی&zwnj; رسانده&zwnj;اند. ابن&zwnj;تیمیه&zwnj; حنبلی&zwnj; (در گذشته&zwnj; 728 ه'.ق) رساله&zwnj;ای&zwnj; در رد نصیریه&zwnj; که&zwnj; - فرقه&zwnj;ای&zwnj; از غلاة&zwnj; شیعه&zwnj; و از پیروان&zwnj; &laquo;محمدبن&zwnj; نصیر نُمَیری&raquo; هستند- نوشته، می&zwnj;گوید: &laquo;... قوم&zwnj; مغول&zwnj; وارد بلاد اسلام&zwnj; شدند و خلیفه&zwnj; را کشتند و این&zwnj; کار جز به&zwnj; یاری&zwnj; و معاونت&zwnj; این&zwnj; گروه&zwnj; صورت&zwnj; نگرفت، زیرا مرجع&zwnj; و مقتدای&zwnj; آنها نصیرالدین&zwnj; طوسی&zwnj; بود که&zwnj; در الموت&zwnj; وزارت&zwnj; ملاحده&zwnj; را داشت&zwnj; و همو بود که&zwnj; هولاکو را به&zwnj; کشتن&zwnj; خلیفه&zwnj; اسلام&zwnj; واداشت... ظاهر مذهب&zwnj; این&zwnj; گروه&zwnj; رفض&zwnj; و باطنش&zwnj; کفر صریح&zwnj; است.&raquo; َ&zwnj; خواجه&zwnj; نصیر؛ ملحد ملاحده! ابن&zwnj; قیم&zwnj; (در گذشته&zwnj; 751 ه'.ق) که&zwnj; شاگرد ابن&zwnj;تیمیه&zwnj; بود، دشمنی&zwnj; و عناد با خواجه&zwnj; را به&zwnj; مرز وقاحت&zwnj; رسانیده&zwnj; و درباره&zwnj; آن&zwnj; بزرگوار از هیچ&zwnj; افترایی&zwnj; پروا نکرده&zwnj; است. می&zwnj;گوید: &laquo;... چون&zwnj; نوبت&zwnj; به&zwnj; یاور شرک&zwnj; و کفر و وزیر ملحد ملاحده&zwnj; نصیر طوسی&zwnj; رسید که&zwnj; وزارت&zwnj; هولاکو یافته&zwnj; بود، خویش&zwnj; را از پیروی&zwnj; رسول&zwnj; و اهل&zwnj; دین&zwnj; او بر کنار داشت&zwnj; و آنان&zwnj; را عرضه&zwnj; تیغ&zwnj; گردانید تا از ملحدان&zwnj; اسماعیلی&zwnj; خلاص&zwnj; گشت&zwnj; و همو بود که&zwnj; خلیفه&zwnj; و قضاة&zwnj; و فقیهان&zwnj; و محدثان&zwnj; را به&zwnj; قتل&zwnj; رسانید و فیلسوفان&zwnj; را زنده&zwnj; نگاه&zwnj; داشت&zwnj; که&zwnj; برادران&zwnj; او بودند و منجمان&zwnj; و طبیعت&zwnj;شناسان&zwnj; و جاودان&zwnj; را گرامی&zwnj; داشت&zwnj; و اوقاف&zwnj; و مدارس&zwnj; و مساجد و اسلام&zwnj; و مواجب&zwnj; آنها را فسخ&zwnj; کرد و مخصوص&zwnj; خود و یارانش&zwnj; کرد. او در کتابهای&zwnj; خود قدم&zwnj; عالم&zwnj; و بطلان&zwnj; معاد و انکار صفات&zwnj; پروردگار جهانیان&zwnj; را، از علم&zwnj; و قدرت&zwnj; و حیات&zwnj; و سمع&zwnj; و بصر... نصرت&zwnj; کرد و گفت: خدا نه&zwnj; در داخل&zwnj; عالم&zwnj; است&zwnj; و نه&zwnj; در خارج&zwnj; آن&zwnj; و بالای&zwnj; عرش&zwnj; پروردگاری&zwnj; نیست&zwnj; که&zwnj; پرستیده&zwnj; شود... برای&zwnj; ملاحده&zwnj; مدارس&zwnj; ساخت&zwnj; و خواست&zwnj; تا &laquo;اشارات&raquo; امام&zwnj; ملحدان&zwnj; ابن&zwnj;سینا را جای&zwnj; قرآن&zwnj; قرار دهد! ولیکن&zwnj; نتوانست&zwnj; و گفت: این&zwnj; قرآن&zwnj; خواص&zwnj; است&zwnj; و آن&zwnj; قرآن&zwnj; عوام&zwnj; است&zwnj; و همو خواست&zwnj; تا نماز را تغییر دهد و به&zwnj; دو نماز بازگرداند. ولیکن&zwnj; این&zwnj; کار را هم&zwnj; نتوانست؛ در آخر کار جادویی&zwnj; بیاموخت&zwnj; و خود ساحر شد و بتان&zwnj; را عبادت&zwnj; می&zwnj;کرد...!. شهرستانی&zwnj; در کتاب&zwnj; المصارعه&zwnj; با ابن&zwnj;سینا گلاویز شد و قول&zwnj; او را راجع&zwnj; به&zwnj; قدم&zwnj; عالم&zwnj; و انکار معاد جسمانی&zwnj; و نفی&zwnj; علم&zwnj; پروردگار و قدرت&zwnj; او و برخی&zwnj; مسائل&zwnj; دیگر ابطال&zwnj; کرد، این&zwnj; نصیرالحاد به&zwnj; یاری&zwnj; ابن&zwnj;سینا برخاست&zwnj; و کتاب&zwnj; شهرستانی&zwnj; را نقض&zwnj; کرد و کتابی&zwnj; پرداخت&zwnj; به&zwnj; نام&zwnj; مصارعة&zwnj;المصارعة&zwnj; ما هر دو کتاب&zwnj; را دیدیم، نصیر طوسی&zwnj; در آنجا این&zwnj; اصل&zwnj; را تأیید می&zwnj;کرد که&zwnj; خدا آسمانها و زمین&zwnj; را در شش&zwnj; روز نیافرید و او چیزی&zwnj; نمی&zwnj;داند و به&zwnj; قدرت&zwnj; و اختیار خویش&zwnj; کاری&zwnj; نمی&zwnj;دهد و مردگان&zwnj; از گور برنمی&zwnj;خیزند...&raquo; &zwnj;سبکی&zwnj; در یک&zwnj; جا همین&zwnj; نظر را در مورد خواجه&zwnj; ابراز داشته&zwnj; و سپس&zwnj; می&zwnj;گوید: &laquo;به&zwnj; هولاکو گفته&zwnj; شد که&zwnj; اگر خون&zwnj; این&zwnj; خلیفه&zwnj; ریخته&zwnj; شود جهان&zwnj; به&zwnj; شیون&zwnj; و زاری&zwnj; برخیزند و سبب&zwnj; خراب&zwnj; دیار تو می&zwnj;شود، چه&zwnj; پسر عموی&zwnj; رسول&zwnj; و خلیفه&zwnj; خدا در زمین&zwnj; است. پس&zwnj; شیطان&zwnj; مبین&zwnj; نصیرالدین&zwnj; طوسی&zwnj; حکیم&zwnj; برخاست&zwnj; و گفت: کشته&zwnj; می&zwnj;شود به&zwnj; نحوی&zwnj; که&zwnj; خونش&zwnj; بر زمین&zwnj; ریخته&zwnj; نشود! و این&zwnj; نصیرالدین&zwnj; سخت&zwnj;ترین&zwnj; مردم&zwnj; بر مسلمانان&zwnj; بود! پس&zwnj; خلیفه&zwnj; را در نمد پیچیدند و لگدمالش&zwnj; کردند تا جان&zwnj; داد.&raquo; َ&zwnj; سرزنشهای&zwnj; شیخ&zwnj; مرتضی&zwnj; انصاری&zwnj;  از مخالفان&zwnj; دیگر خواجه&zwnj; یکی&zwnj; دیگر شیخ&zwnj; مرتضی&zwnj; انصاری&zwnj; (در گذشته&zwnj; 1281 ه'.ق) است&zwnj; که&zwnj; در کتاب&zwnj; مکاسب&zwnj; ضمن&zwnj; بحث&zwnj; فقهی&zwnj; داستانی&zwnj; از یک&zwnj; آسیابان&zwnj; و خواجه&zwnj; نقل&zwnj; می&zwnj;کند و در پایان&zwnj; از زبان&zwnj; خواجه&zwnj; نقل&zwnj; می&zwnj;کند که&zwnj; وی&zwnj; چون&zwnj; جهل&zwnj; خویش&zwnj; را دریافت&zwnj; کتاب&zwnj; خود را ورق&zwnj; ورق&zwnj; به&zwnj; آب&zwnj; شست! و اینکه&zwnj; خلاصه&zwnj; آن&zwnj; داستان: &laquo;وقتی&zwnj; خواجه&zwnj; از شهری&zwnj; به&zwnj; شهری&zwnj; سفر می&zwnj;کرد و یکی&zwnj; دو کتاب&zwnj; از آن&zwnj; خود و دیگران&zwnj; را که&zwnj; در نجوم&zwnj; و هیئت&zwnj; و ریاضی&zwnj; نوشته&zwnj;اند، با اسطرلاب&zwnj; خود همراه&zwnj; داشت. وقتی&zwnj; غروب&zwnj; به&zwnj; آسیابی&zwnj; رسید. فصل&zwnj; بهار بود و هوا خوش&zwnj; و ملایم. کیسه&zwnj;ای&zwnj; را که&zwnj; همراه&zwnj; داشت&zwnj; در کنار آسیا بر زمین&zwnj; نهاد و جایی&zwnj; پهن&zwnj; کرد تا بخوابد. در همین&zwnj; حال&zwnj; آسیابان&zwnj; سالخورده&zwnj;ای&zwnj; از آسیا بیرون&zwnj; آمد و چون&zwnj; خواجه&zwnj; را دید، پس&zwnj; از سلام&zwnj; رو به&zwnj; خواجه&zwnj; کرد و گفت: - گمان&zwnj; دارم&zwnj; که&zwnj; امشب&zwnj; باران&zwnj; می&zwnj;آید؛ از این&zwnj; رو، بهتر این&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; تو کیسه&zwnj; و باروبنه&zwnj; خود به&zwnj; درون&zwnj; آسیا بکشی&zwnj; و شب&zwnj; ایمن&zwnj; بخسبی. &zwnj;خواجه&zwnj; از آسیابان&zwnj; سپاسگزاری&zwnj; کرد و گفت: هوای&zwnj; بیرون&zwnj; دلکش&zwnj; است&zwnj; و با این&zwnj; حال، خوابیدن&zwnj; در آسیا و شنیدن&zwnj; صدای&zwnj; یکنواخت&zwnj; آن&zwnj; روا نیست، من&zwnj; همین&zwnj; بیرون&zwnj; می&zwnj;خوابم. &zwnj;پیرمرد دوباره&zwnj; گفت: &zwnj;من&zwnj; یقین&zwnj; دارم&zwnj; که&zwnj; امشب&zwnj; باران&zwnj; خواهد آمد و تو نیمه&zwnj; شب&zwnj; به&zwnj; آسیا پناهنده&zwnj; خواهی&zwnj; شد و چون&zwnj; من&zwnj; در را استوار بسته&zwnj;ام&zwnj; و گوشم&zwnj; نیز سنگین&zwnj; است، تو نخواهی&zwnj; توانست&zwnj; به&zwnj; اندرون&zwnj; بیآیی. &zwnj;خواجه&zwnj; به&zwnj; پشت&zwnj; گرمی&zwnj; دانش&zwnj; خود، اسطرلاب&zwnj; بیرون&zwnj; کشید و در اختران&zwnj; خیره&zwnj; شد و تقویم&zwnj; را دید و دریافت&zwnj; که&zwnj; هیچ&zwnj; کدام&zwnj; دلالت&zwnj; ندارد بر اینکه&zwnj; آن&zwnj; شب&zwnj; بارانی&zwnj; بیاید. از پیرمرد عذر خواست&zwnj; و پیر هم&zwnj; دیگر اصراری&zwnj; نکرد و به&zwnj; آسیا رفت&zwnj; و در را استوار ببست. &zwnj;پاسی&zwnj; از شب&zwnj; نگذشته&zwnj; بود که&zwnj; آسمان&zwnj; دگرگون&zwnj; شد و ابرها پدید آمد و بارانی&zwnj; سخت&zwnj; تند باریدن&zwnj; گرفت. خواجه&zwnj; بی&zwnj;درنگ&zwnj; خود را به&zwnj; آسیا رسانید و هر چه&zwnj; به&zwnj; در زد جوابی&zwnj; نشنید. تا پگاه&zwnj; زیر باران&zwnj; و سرما ماند. صبحگاهان&zwnj; چون&zwnj; پیرمرد در آسیا بگشاد و بیرون&zwnj; آمد و خواجه&zwnj; را باران&zwnj; زده&zwnj; دید خندید و گفت: ای&zwnj; جوان، به&zwnj; سخن&zwnj; من&zwnj; گوش&zwnj; فراندادی&zwnj; و اینک&zwnj; پاداش&zwnj; خود را دریافتی! &zwnj;خواجه&zwnj; گفت: ای&zwnj; پیر گرامی، من&zwnj; بر پایه&zwnj; دانشها و آزمونهای&zwnj; خود گمان&zwnj; می&zwnj;بردم&zwnj; که&zwnj; بارانی&zwnj; نمی&zwnj;آید. اما اکنون&zwnj; پرسشی&zwnj; دارم&zwnj; و این&zwnj; است&zwnj; که: تو از کجا فهمیدی&zwnj; که&zwnj; باران&zwnj; خواهد آمد؟ پیرمرد گفت: من&zwnj; سگی&zwnj; دارم&zwnj; که&zwnj; هر وقت&zwnj; زوزه&zwnj;کنان&zwnj; وارد آسیا شود، پس&zwnj; از آن&zwnj; باران&zwnj; بیاید... &zwnj;با همه&zwnj; این&zwnj; تفاصیل&zwnj; و اتهامات، اینکه&zwnj; خلیفه&zwnj; به&zwnj; تحریک&zwnj; خواجه&zwnj; کشته&zwnj; شده&zwnj; باشد، اصلاً&zwnj; معلوم&zwnj; نیست. وآنگهی&zwnj; سخنان&zwnj; ابن&zwnj;قیم&zwnj; و دیگران، به&zwnj; ویژه&zwnj; در مورد فلسفه&zwnj; خواجه&zwnj; و عقاید او بسیار دور از واقع&zwnj; و کودکانه&zwnj; بل&zwnj; جاهلانه&zwnj; است. &zwnj;آری&zwnj; خواجه&zwnj; در ترویج&zwnj; مذهب&zwnj; شیعه&zwnj; اهتمامی&zwnj; تمام&zwnj; داشت&zwnj; و در بزرگداشت&zwnj; عالمان&zwnj; شیعی&zwnj; و سنی، من&zwnj;جمله&zwnj; ابن&zwnj;الی&zwnj;الحدید (در گذشته&zwnj; 655 ه'.ق) و برادرش&zwnj; و نیز بسیاری&zwnj; از دانشمندان&zwnj; با دل&zwnj; و جان&zwnj; می&zwnj;کوشید ولیکن&zwnj; فرسنگها از تعصبات&zwnj; خشک&zwnj; و سبک&zwnj; مغزی&zwnj; دور بود و تا می&zwnj;توانست&zwnj; با ارباب&zwnj; تمام&zwnj; مذاهب&zwnj; به&zwnj; مهربانی&zwnj; و محبت&zwnj; رفتار می&zwnj;کرد و بنابراین&zwnj; اگر به&zwnj; تهمت&zwnj; و افترأ او را دشمن&zwnj; اسلام&zwnj; بخوانیم&zwnj; و از نادانی، کشته&zwnj; شدن&zwnj; مردم&zwnj; مسلمان&zwnj; را به&zwnj; فرمان&zwnj; هولاکو از ناحیه&zwnj; او بدانیم، از انصاف&zwnj; دور شده&zwnj;ایم. َ&zwnj; اخلاق&zwnj; و متانت&zwnj; خواجه&zwnj; نصیر؛ تجلیل&zwnj; علامه&zwnj; حلی&zwnj; خواجه&zwnj; مردی&zwnj; حکیم&zwnj; و سیاستمدار بوده&zwnj; و از خواص&zwnj; این&zwnj; دو حالت&zwnj; بیشتر آن&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; شخص&zwnj; انسانی&zwnj; شکیبا و بردبار می&zwnj;شود و به&zwnj; هر بادی&zwnj; از جای&zwnj; نمی&zwnj;جنبد. &zwnj;علامه&zwnj; حلی&zwnj; در حق&zwnj; او می&zwnj;گوید که&zwnj; خواجه&zwnj; &laquo;در اخلاق&zwnj; شریف&zwnj;ترین&zwnj; کسی&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; ما تا حال&zwnj; دیده&zwnj;ایم...&raquo; و ابن&zwnj;شاکر درباره&zwnj; او گوید &laquo;خواجه&zwnj; سخت&zwnj; نیک&zwnj; منظر و خوش&zwnj;رو و کریم&zwnj; و سخی&zwnj; و حلیم&zwnj; و خوش&zwnj; معاشرت&zwnj; و زیرک&zwnj; و هشیار بود و یکی&zwnj; از داهیان&zwnj; زمان&zwnj; به&zwnj; شمار می&zwnj;رفت&zwnj; و آورده&zwnj;اند که&zwnj; شخصی&zwnj; به&zwnj; خدمت&zwnj; خواجه&zwnj; آمد و نوشته&zwnj;ای&zwnj; از آن&zwnj; دیگری&zwnj; به&zwnj; خواجه&zwnj; داد که&zwnj; در آن&zwnj; به&zwnj; خواجه&zwnj; بسیار ناسزا گفته&zwnj; و دشنام&zwnj; داده&zwnj; بود و او را کلب&zwnj;بن&zwnj;کلب&zwnj; خطاب&zwnj; کرده&zwnj; بود. خواجه&zwnj; به&zwnj; زبانی&zwnj; نرم&zwnj; و لطف&zwnj;آمیز در جواب&zwnj; او نوشت: و اما اینها که&zwnj; نوشته&zwnj;ای&zwnj; درست&zwnj; نیست&zwnj; چه&zwnj; سگ&zwnj; در زمره&zwnj; چهارپایان&zwnj; است&zwnj; و عوعو می&zwnj;کند و پوست&zwnj; او پوشیده&zwnj; از پشم&zwnj; است&zwnj; و ناخنی&zwnj; دراز دارد و این&zwnj; صفتها در من&zwnj; نیست&zwnj; و به&zwnj; خلاف&zwnj; او قامت&zwnj; من&zwnj; راست&zwnj; و تنم&zwnj; بی&zwnj;موی&zwnj; و ناخنم&zwnj; پهن&zwnj; است. من&zwnj; گویا و خندانم&zwnj; و فصول&zwnj; و خواصی&zwnj; که&zwnj; مراست&zwnj; غیر آن&zwnj; فصول&zwnj; و خواصی&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; سگ&zwnj; دارد و آنچه&zwnj; در من&zwnj; است&zwnj; در او نیست&zwnj; و تمام&zwnj; عیوبی&zwnj; را که&zwnj; صاحب&zwnj; نامه&zwnj; ذکر کرده&zwnj; بود، بدین&zwnj; سان&zwnj; جواب&zwnj; گفت&zwnj; بدون&zwnj; آنکه&zwnj; کلمه&zwnj;ای&zwnj; درشت&zwnj; و زشت&zwnj; بنویسد و یا بگوید...&raquo; &zwnj;و همو گوید &laquo;خواجه&zwnj; با تقرب&zwnj; و مکانتی&zwnj; که&zwnj; پیش&zwnj; هولاکو داشت، از منافع&zwnj; مسلمانان&zwnj; به&zwnj; ویژه&zwnj; شیعیان&zwnj; و علویان&zwnj; و حکمت&zwnj;دانان&zwnj; و غیر ایشان&zwnj; نگاهبانی&zwnj; می&zwnj;کرد و به&zwnj; آنها احسان&zwnj; و نیکی&zwnj; می&zwnj;کرد و در ابقأ آنها در شغلشان&zwnj; کوشا بود و می&zwnj;کوشید که&zwnj; وجوه&zwnj; اوقاف&zwnj; را در محل&zwnj; اصلی&zwnj; صرف&zwnj; کنند و با وجود همه&zwnj; اینها، شخصی&zwnj; متواضع&zwnj; و فروتن&zwnj; و گشاده&zwnj;رو و نیکو معاشرت&zwnj; بود.&raquo; اغلب&zwnj; مورخان&zwnj; و اصحاب&zwnj; رجال&zwnj; در حق&zwnj; او و اخلاق&zwnj; او به&zwnj; همین&zwnj; سان&zwnj; سخن&zwnj; گفته&zwnj;اند. َ&zwnj; تسامح&zwnj; و سعه&zwnj; صدر خواجه&zwnj; نصیر خواجه&zwnj; شخصی&zwnj; با تسامح&zwnj; و با وسعت&zwnj; مشرب&zwnj; بود و دانشمندان&zwnj; و عالمان&zwnj; را از هر طبقه&zwnj; و هر مذهبی&zwnj; که&zwnj; بودند بزرگ&zwnj; می&zwnj;داشت&zwnj; و در این&zwnj; میان&zwnj; به&zwnj; تصوف&zwnj; و صوفیان&zwnj; راستین&zwnj; توجه&zwnj; مخصوص&zwnj; داشت&zwnj; و با توجه&zwnj; به&zwnj; کتابهایی&zwnj; که&zwnj; نوشته&zwnj; معلوم&zwnj; می&zwnj;شود که&zwnj; خود او نیز در این&zwnj; ره&zwnj; قدمی&zwnj; راسخ&zwnj; داشته&zwnj; است. در نمط&zwnj; نهم&zwnj; &laquo;شرح&zwnj; اشارات&raquo;، یعنی&zwnj; &laquo;مقامات&zwnj;العارفین&raquo; و رساله&zwnj; نفیس&zwnj; &laquo;اوصاف&zwnj;الاشراف&raquo; چنان&zwnj; سخنان&zwnj; صوفیان&zwnj; را بیان&zwnj; می&zwnj;کند که&zwnj; گویی&zwnj; خود او سالک&zwnj; راه&zwnj; طریقت&zwnj; بوده&zwnj; است. او در این&zwnj; کتاب&zwnj; دوم&zwnj; برخی&zwnj; اتهامات&zwnj; ناروا و جاهلانه&zwnj; را که&zwnj; بر صوفیان&zwnj; بسته&zwnj;اند کشف&zwnj; می&zwnj;کند و در باب&zwnj; توحید و اتحاد سخنان&zwnj; لطیف&zwnj; می&zwnj;گوید و دعاوی&zwnj; منصور حلاج&zwnj; و برخی&zwnj; دیگر از صوفیان&zwnj; را به&zwnj; روشی&zwnj; درست&zwnj; تفسیر می&zwnj;کند. ولیکن&zwnj; به&zwnj; صوفی&zwnj; نمایان&zwnj; و قلندران&zwnj; بیکاره&zwnj; اعتقادی&zwnj; نداشته&zwnj; و آنان&zwnj; را سربار جامعه&zwnj; می&zwnj;دانسته&zwnj; است. &laquo;گویند وقتی&zwnj; در برابر سلطان&zwnj; [هولاکو] گروهی&zwnj; از فقیران&zwnj; قلندریه&zwnj; پیدا شدند. سلطان&zwnj; از خواجه&zwnj; پرسید: اینها چه&zwnj; کسانند؟ خواجه&zwnj; جواب&zwnj; گفت: گروهی&zwnj; زاید و بیهوده&zwnj;اند، بر فور سلطان&zwnj; دستور داد که&zwnj; همه&zwnj; را نابود کردند. کسی&zwnj; را خواجه&zwnj; پرسید مقصود تو از این&zwnj; بیان&zwnj; چه&zwnj; بود؟ گفت: مردم&zwnj; چهار طبقه&zwnj; بیش&zwnj; نیستند: جمعی&zwnj; امیر و وزیر و کسان&zwnj; سلطانند از لشکری&zwnj; و کشوری، دو دیگر بازرگانان&zwnj; و تجارند، سه&zwnj; دیگر پیشه&zwnj;وران&zwnj; و صنعتگران&zwnj;اند و آخرین&zwnj; گروه&zwnj; برزگران&zwnj; و دهقانانند و آن&zwnj; کس&zwnj; که&zwnj; از زمره&zwnj; این&zwnj; چهار گروه&zwnj; نباشد سربار مردم&zwnj; و در جهان&zwnj; زیاده&zwnj; است.&raquo; َ&zwnj; آثار خواجه&zwnj; نصیر  خواجه&zwnj; در بیشتر دانشهای&zwnj; متداول&zwnj; روزگار خویش&zwnj; به&zwnj; ویژه&zwnj; فقه&zwnj; و حکمت&zwnj; و کلام&zwnj; و منطق&zwnj; و ریاضیات&zwnj; و فلک&zwnj; و نجوم&zwnj; و اخلاق&zwnj; و برخی&zwnj; دیگر مهارت&zwnj; شایان&zwnj; داشت&zwnj; و در اغلب&zwnj; این&zwnj; رشته&zwnj;ها تألیفات&zwnj; ارزنده&zwnj; نفیس&zwnj; دارد. &zwnj;فهرست&zwnj; آثار مهم&zwnj; خواجه&zwnj; در &laquo;فوات&zwnj; الوفیات&raquo; ابن&zwnj;شاکر کتبی&zwnj; (در گذشته&zwnj; 762 ه'.ق) و روضات&zwnj;الجنات&zwnj; خوانساری&zwnj; و از همه&zwnj; دقیق&zwnj;تر در آثار مهم&zwnj; خواجه&zwnj; را که&zwnj; به&zwnj; نحوی&zwnj; از انحأ مورد دقت&zwnj; و نظر اهل&zwnj; فن&zwnj; بوده&zwnj; نام&zwnj; می&zwnj;بریم&zwnj; و درباره&zwnj; آنها سخن&zwnj; می&zwnj;گوییم: -1 تجریدالاعتقاد، در علم&zwnj; کلام&zwnj; و آن&zwnj; کتاب&zwnj; در این&zwnj; موضوع&zwnj; از کتابهای&zwnj; دقیق&zwnj; و استوار است&zwnj; و مورد عنایت&zwnj; بسیاری&zwnj; از دانشمندان&zwnj; بوده&zwnj; و بر آن&zwnj; شرح&zwnj; کرده&zwnj;اند یا تعلق&zwnj;زده&zwnj;اند. مهم&zwnj;ترین&zwnj; شرحهای&zwnj; این&zwnj; کتاب&zwnj; از آن&zwnj; علامه&zwnj; حلی، حکیم&zwnj; قوشچی&zwnj; و عبدالقادر لاهیجی&zwnj; است، این&zwnj; شرحها اغلب&zwnj; با اصل&zwnj; چاپ&zwnj; شده&zwnj; است&zwnj; و شرح&zwnj; علامه&zwnj; به&zwnj; سال&zwnj; 1353 هجری&zwnj; در صیدا در مکتبه&zwnj; عرفان&zwnj; چاپ&zwnj; شد و نام&zwnj; آن&zwnj; کشف&zwnj;المرد است&zwnj; و همین&zwnj; شرح&zwnj; نزدیک&zwnj;ترین&zwnj; تفسیری&zwnj; است&zwnj; به&zwnj; مقاصد خواجه&zwnj; طوسی&zwnj; که&zwnj; علامه&zwnj; حلی&zwnj; نوشته&zwnj; است. -2 شرح&zwnj; اشارات، ابن&zwnj;سینا در فلسفه، این&zwnj; شرح&zwnj; با شرح&zwnj; فخر رازی&zwnj; بر اشارات&zwnj; به&zwnj; سال&zwnj; 1325 هجری&zwnj; در مصر مطبعه&zwnj; خیریه&zwnj; چاپ&zwnj; شد و اخیراً&zwnj; دکتر سلیمان&zwnj; دنیا اشارات&zwnj; را در مصر تنها با شرح&zwnj; خواجه&zwnj; و با دقت&zwnj; و حواشی&zwnj; سودمند چاپ&zwnj; کرد. خواجه&zwnj; در این&zwnj; کتاب&zwnj; بسیاری&zwnj; از اشتباهات&zwnj; و نقضهای&zwnj; نابه&zwnj; جای&zwnj; امام&zwnj; را بر شیخ&zwnj;الرئیس&zwnj; جواب&zwnj; گفته&zwnj; ولیکن&zwnj; به&zwnj; هیچ&zwnj; روی&zwnj; از طریق&zwnj; ادب&zwnj; بیرون&zwnj; نرفته&zwnj; و از او به&zwnj; عنوان&zwnj; شارح&zwnj; فاضل&zwnj; یاد کرده&zwnj; است. برای&zwnj; شرح&zwnj; بیشتر در این&zwnj; باره&zwnj; به&zwnj; ترجمه&zwnj; امام&zwnj; فخر رازی&zwnj; نگاه&zwnj; کنید. -3 التذکرة&zwnj; فی&zwnj; علم&zwnj; الهیاة، و آن&zwnj; کتاب&zwnj; مختصری&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; جامع&zwnj; مسائل&zwnj; این&zwnj; فن&zwnj; است&zwnj; و شامل&zwnj; چهار باب&zwnj; است، این&zwnj; کتاب&zwnj; مایه&zwnj; اعجاب&zwnj; دانشمندان&zwnj; گشته&zwnj; و بر آن&zwnj; شده&zwnj;اند که&zwnj; آن&zwnj; را شرح&zwnj; کنند و بر آن&zwnj; تعلیق&zwnj; زنند. از شارحان&zwnj; این&zwnj; کتاب&zwnj; چند تن&zwnj; نام&zwnj; می&zwnj;بریم: 1) نظام&zwnj;الدین&zwnj; نیشابوری&zwnj; معروف&zwnj; به&zwnj; نظام&zwnj; اعرج، که&zwnj; شرح&zwnj; او توضیح&zwnj;التذکره&zwnj; نام&zwnj; دارد. 2) شرح&zwnj; سیدالشریف&zwnj; علی&zwnj;بن&zwnj; محمدالجرجانی&zwnj; (در گذشته&zwnj; 816 ه'.ق) 3) شرح&zwnj; شمس&zwnj;الدین&zwnj; محمدبن&zwnj; احمد خفری&zwnj; (وفات&zwnj; 960 ه'.ق) که&zwnj; از شاگردان&zwnj; صدرالدین&zwnj; محمد دشتکی&zwnj; است، این&zwnj; شرح&zwnj;التکمة&zwnj; فی&zwnj; شرح&zwnj;التذکرة&zwnj; نام&zwnj; دارد، که&zwnj; در سال&zwnj; 832 پایان&zwnj; یافته&zwnj; است. 4) قطب&zwnj;الدین&zwnj; محمود بن&zwnj; مسعود شیرازی&zwnj; (در گذشته&zwnj; 710 ه'.ق) شاگرد بزرگوار خواجه، که&zwnj; شرح&zwnj; او التحفة&zwnj;الشاهیة&zwnj; نام&zwnj; دارد. -4 بیست&zwnj; باب، که&zwnj; در اسطرلاب&zwnj; است&zwnj; و گویند: این&zwnj; کتاب&zwnj; از اسطرلاب&zwnj; اسماعیلیان&zwnj; است، که&zwnj; خواجه&zwnj; زمانی&zwnj; که&zwnj; در قرب&zwnj; آنها بود، تألیف&zwnj; کرد و از جمله&zwnj; غنایمی&zwnj; بود که&zwnj; از اسماعیلیان&zwnj; گرفته&zwnj; شد و عطا ملک&zwnj; جوینی&zwnj; بر آن&zwnj; دست&zwnj; یافت. این&zwnj; کتاب&zwnj; در جشن&zwnj; یادبود خواجه&zwnj; در دانشگاه&zwnj; تهران&zwnj; چاپ&zwnj; شد و بر آن&zwnj; چند شرح&zwnj; نوشته&zwnj;اند که&zwnj; از مهم&zwnj;ترین&zwnj; آنها شرح&zwnj; دو تن&zwnj; معروف&zwnj;تر است: 1) شرح&zwnj; نظام&zwnj;الدین&zwnj; بن&zwnj; حبیب&zwnj; الله&zwnj; الحسینی، که&zwnj; آن&zwnj; را به&zwnj; زبان&zwnj; فارسی&zwnj; در سال&zwnj; 873 هجری&zwnj; به&zwnj; پایان&zwnj; آورد. 2) شرح&zwnj; شیخ&zwnj; عبدالعلی&zwnj; بن&zwnj; محمد بن&zwnj; حسن&zwnj; البیرجندی&zwnj; (در گذشته&zwnj; 934 ه'.ق) که&zwnj; آن&zwnj; را به&zwnj; سال&zwnj; 893 تألیف&zwnj; کرد. -5 تحریر اقلیدس، در اصول&zwnj; هندسه&zwnj; و حساب، خواجه&zwnj; از تألیف&zwnj; این&zwnj; کتاب&zwnj; در 22 شعبان&zwnj; سال&zwnj; 646 فراغ&zwnj; یافت. این&zwnj; کتاب، از کتابهای&zwnj; پرارج&zwnj; خواجه&zwnj; است&zwnj; و متجاوز از یازده&zwnj; شرح&zwnj; بر آن&zwnj; نوشته&zwnj;اند که&zwnj; مهم&zwnj;ترین&zwnj; آنها شرح&zwnj; سید شریف&zwnj; جرجانی&zwnj; و قاضی&zwnj;زاده&zwnj; رومی&zwnj; است، خواجه&zwnj; در آغاز این&zwnj; کتاب&zwnj; گوید &laquo;... تحریر این&zwnj; کتاب&zwnj; را پس&zwnj; از تحریر مجسطی&zwnj; آغاز کردم&raquo;. -6 تحریر اکرمانالاوس، حاوی&zwnj; سه&zwnj; مقالت&zwnj; است؛ مقاله&zwnj; نخستین&zwnj; شامل&zwnj; سی&zwnj; شکل&zwnj; و مقاله&zwnj; دوم&zwnj; شامل&zwnj; هیجده&zwnj; شکل&zwnj; و مقاله&zwnj; سوم&zwnj; شامل&zwnj; 12 شکل&zwnj; است. خواجه&zwnj; از تألیف&zwnj; این&zwnj; کتاب&zwnj; در 21 شعبان&zwnj; سال&zwnj; 663 فارغ&zwnj; شده&zwnj; است. -7 تحریر المجسطی، اصل&zwnj; کتاب&zwnj; از آن&zwnj; بطلمیوس&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; در هیئت&zwnj; و علم&zwnj; فلک&zwnj; و حرکات&zwnj; نجوم&zwnj; پرداخته&zwnj; و خواجه&zwnj; این&zwnj; کتاب&zwnj; را برای&zwnj; حسام&zwnj;الدین&zwnj; حسن&zwnj;بن&zwnj; محمد سیواسی&zwnj; تحریر کرده&zwnj; است&zwnj; و در 5 شوال&zwnj; سال&zwnj; 644 هجری&zwnj; تمام&zwnj; کرده&zwnj; است. این&zwnj; کتاب&zwnj; را هم&zwnj; گروهی&zwnj; از دانشمندان&zwnj; شرح&zwnj; کرده&zwnj;اند ازجمله&zwnj; شمس&zwnj;الدین&zwnj; محمد سمرقندی&zwnj; و نظام&zwnj;الدین&zwnj; اعرج&zwnj; نیشابوری&zwnj; را می&zwnj;توان&zwnj; نام&zwnj; برد. -8 زیج&zwnj; ایلخانی، فارسی&zwnj; است&zwnj; و این&zwnj; همان&zwnj; زیجی&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; حاصل&zwnj; رصد مراغه&zwnj; به&zwnj; دستور هولاکو بنا شده&zwnj; بود در آن&zwnj; آورده&zwnj; است&zwnj; و پیش&zwnj; از این&zwnj; درباره&zwnj; آن&zwnj; صحبت&zwnj; کردیم. خواجه&zwnj; در مقدمه&zwnj; این&zwnj; کتاب&zwnj; گوید: &laquo;... هولاکو خان&zwnj; همدان&zwnj; را قهر کرد و بغداد بگرفت&zwnj; و خلیفه&zwnj; را برداشت، تا حدود مصر بگرفت&zwnj; و کسانی&zwnj; که&zwnj; یاغی&zwnj; بودند نیست&zwnj; کرد و هنرمندان&zwnj; را در همه&zwnj; انواع&zwnj; بنواخت&zwnj; و بفرمود تا هنرهای&zwnj; خویش&zwnj; و رسمهای&zwnj; نیکو نهادند و من&zwnj; بنده&zwnj; نصیر را که&zwnj; از طوسم&zwnj; و به&zwnj; ولایت&zwnj; همدان&zwnj; افتاده&zwnj; بودم، از آنجا بیرون&zwnj; آورد و رصد ستارگان&zwnj; فرمود و حکما را که&zwnj; فن&zwnj; رصد می&zwnj;دانستند چون: مؤ&zwnj;یدالدین&zwnj; العرضی&zwnj; که&zwnj; به&zwnj; دمشق&zwnj; بود و فخرالدین&zwnj; مراغی&zwnj; که&zwnj; به&zwnj; موصل&zwnj; بود و فخر خلاصی&zwnj; که&zwnj; به&zwnj; تفلیس&zwnj; بود و نجم&zwnj;الدین&zwnj; دبیران&zwnj; که&zwnj; به&zwnj; قزوین&zwnj; بود، بفرمود تا از آن&zwnj; ولایتها بطلبند و زمین&zwnj; مراغه&zwnj; رصد را اختیار کردند و بفرمود تا کتابها از بغداد و شام&zwnj; و موصل&zwnj; و خراسان&zwnj; بیاوردند، تقریر چنان&zwnj; کرد که&zwnj; منگوی&zwnj; از میان&zwnj; برخاست&zwnj; و بعد از آن&zwnj; رصد ستارگان&zwnj; تمام&zwnj; شد...&raquo;. این&zwnj; کتاب&zwnj; چهار مقاله&zwnj; دارد:  -1 در تواریخ؛ -2 در سیر کواکب؛ -3 در اوقات&zwnj; طالع؛ -4 در باقی&zwnj; اعمال&zwnj; نجوم. بر این&zwnj; زیج&zwnj; چند شرح&zwnj; معتبر نوشته&zwnj; شده&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; بهتر از همه&zwnj; شرح&zwnj; این&zwnj; چند نفر است: -1 زیج&zwnj; شاهی که&zwnj; آن&zwnj; را علیشاه&zwnj; بن&zwnj; محمد بن&zwnj; القاسم&zwnj; خوارزمی&zwnj; معروف&zwnj; به&zwnj; علأالمنجم&zwnj; نوشته&zwnj; که&zwnj; به&zwnj; فارسی&zwnj; و مختصر است. مؤ&zwnj;لف&zwnj; این&zwnj; کتاب&zwnj; را (عمدة&zwnj; الایلخانیه) نام&zwnj; داده&zwnj; و آن&zwnj; را برای&zwnj; محمد بن&zwnj; احمد التبریزی&zwnj; وزیر تألیف&zwnj; کرده&zwnj; است. -2 شرح&zwnj; حسن&zwnj; بن&zwnj; محمد نیشابوری&zwnj; قمی&zwnj; معروف&zwnj; به&zwnj; نظام&zwnj; اعرج&zwnj; و آن&zwnj; شرحی&zwnj; فارسی&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; کشف&zwnj; الحقایق&zwnj; نام&zwnj; دارد. -3 شرح&zwnj; غیاث&zwnj; الدین&zwnj; جمشید بن&zwnj; مسعود کاشانی&zwnj; بنام&zwnj; زیج&zwnj; خاقانی. شارح&zwnj; گوید: این&zwnj; کتاب&zwnj; را در تکمیل&zwnj; زیج&zwnj; ایلخانی&zwnj; پرداختم&zwnj; و همه&zwnj; آنچه&zwnj; را که&zwnj; از اعمال&zwnj; منجمان&zwnj; استنباط&zwnj; کرده&zwnj; بودم&zwnj; و در هیچ&zwnj; زیج&zwnj; دیگر نیامده، با براهین&zwnj; در آن&zwnj; گرد آوردم. -9 اخلاق&zwnj; ناصری، خواجه&zwnj; این&zwnj; کتاب&zwnj; را به&zwnj; امیر قهستان، ناصرالدین&zwnj; عبدالرحیم&zwnj; محتشم&zwnj; تألیف&zwnj; کرد، چه&zwnj; او از خواجه&zwnj; خواست&zwnj; تا کتاب&zwnj; الطهاره&zwnj; ابن&zwnj; مسکویه&zwnj; را به&zwnj; پارسی&zwnj; ترجمه&zwnj; کند و چون&zwnj; این&zwnj; کتاب&zwnj; فاقد دو قسم&zwnj; و تدبیر منزل&zwnj; بود خواجه&zwnj; این&zwnj; دو باب&zwnj; را خود بر آن&zwnj; افزود. خواجه&zwnj; این&zwnj; کتاب&zwnj; را به&zwnj; دو پادشاه&zwnj; تقدیم&zwnj; کرده&zwnj; است؛ نخست&zwnj; همان&zwnj; ناصرالدین&zwnj; محتشم&zwnj; که&zwnj; نام&zwnj; او را در مقدمه&zwnj; آورده&zwnj; و او را ملک&zwnj; الملوک&zwnj; العرب&zwnj; و العجم&zwnj; خسرو جهان&zwnj; و شهریار ایران&zwnj; خوانده&zwnj; است. ولیکن&zwnj; پس&zwnj; از آنکه&zwnj; به&zwnj; بهانه&zwnj; نامه&zwnj;نگاری&zwnj; خواجه&zwnj; با خلیفه، او را مغضوب&zwnj; داشته&zwnj; و به&zwnj; دژ اسماعیلیان&zwnj; تبعید نموده&zwnj; بود و (پس&zwnj; از آنکه&zwnj; محتشم&zwnj; و گرفتار خان&zwnj; مغول&zwnj; گشته)، خواجه&zwnj; آن&zwnj; مقدمه&zwnj; را بدل&zwnj; نموده&zwnj; و برای&zwnj; آن&zwnj; مقدمه&zwnj;ای&zwnj; دیگر پرداخته&zwnj; به&zwnj; هر حال&zwnj; درک&zwnj; عمیق&zwnj;تر ریشه&zwnj;های&zwnj; تصمیمات&zwnj; خواجه&zwnj; نصیر، خود نیازمند پژوهشهای&zwnj; جامع&zwnj;تری&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; امیدواریم&zwnj; دانشجویان&zwnj; بر آن&zwnj; کمر همت&zwnj; بربندند. به&zwnj; هر حال&zwnj; این&zwnj; کتاب&zwnj; اخلاق&zwnj; ناصری&zwnj; از پرمایه&zwnj;ترین&zwnj; کتب&zwnj; فارسی&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; در علم&zwnj; اخلاق&zwnj; و حکمت&zwnj; علمی&zwnj; نوشته&zwnj; شده. رئوس&zwnj; مسائل&zwnj; و مطالب&zwnj; این&zwnj; علم&zwnj; را که&zwnj; حکیمان&zwnj; بزرگ&zwnj; درباره&zwnj; هر سه&zwnj; قسمت&zwnj; تهذیب&zwnj; اخلاق&zwnj; و تدبیر و منزل&zwnj; و سیاست&zwnj; مدن&zwnj; در تألیفات&zwnj; خویش&zwnj; نوشته&zwnj;اند خواجه&zwnj; در این&zwnj; کتاب&zwnj; جمع&zwnj; کرده&zwnj; و در قسمت&zwnj; مبادی&zwnj; این&zwnj; کتاب&zwnj; هم&zwnj; آنچه&zwnj; از مسائل&zwnj; فلسفه&zwnj; شرقی&zwnj; برای&zwnj; فهم&zwnj; مطالب&zwnj; لازم&zwnj; بوده&zwnj; با بهترین&zwnj; اسلوب&zwnj; و نیکوترین&zwnj; طرزی&zwnj; نگاشته&zwnj; است. -10 اوصاف&zwnj; الاشراف، رساله&zwnj; کوچکی&zwnj; است&zwnj; از خواجه&zwnj; در سیر و سلوک&zwnj; و اخلاق&zwnj; صوفیان&zwnj; که&zwnj; پس&zwnj; از اخلاق&zwnj; ناصری&zwnj; تألیف&zwnj; کرده&zwnj; است. خواجه&zwnj; این&zwnj; کتاب&zwnj; را به&zwnj; خواهش&zwnj; شمس&zwnj;الدین&zwnj; محمد جوینی&zwnj; وزیر پرداخته&zwnj; و آن&zwnj; را بر شش&zwnj; باب&zwnj; نهاده&zwnj; است. این&zwnj; کتاب&zwnj; را &laquo;رکن&zwnj;الدین، محمد بن&zwnj; علی&zwnj; الجرجانی&raquo; به&zwnj; تازی&zwnj; درآورده&zwnj; است. این&zwnj; کتاب&zwnj; مکرر چاپ&zwnj; شده&zwnj; است. -11 الادب&zwnj; الوجیز للولدالصغیر، اصل&zwnj; این&zwnj; کتاب&zwnj; از عبدالله&zwnj; بن&zwnj; المقفع&zwnj; (کشته&zwnj; 142 ه'.ق) است&zwnj; و خواجه&zwnj; این&zwnj; رساله&zwnj; را به&zwnj; دستور مخدوم&zwnj; نخستین&zwnj; خود ناصرالدین&zwnj; محتشم&zwnj; قهستان&zwnj; به&zwnj; فارسی&zwnj; درآورده&zwnj; است. خواجه&zwnj; این&zwnj; رساله&zwnj; را مطابق&zwnj; روش&zwnj; ابوالمعانی&zwnj; نصرالله&zwnj; منشی&zwnj; در ترجمه&zwnj; کلیله&zwnj; و دمنه&zwnj; و بهأالدین&zwnj; محمدبن&zwnj; حسن&zwnj; بن&zwnj; اسفندیار کاتب&zwnj; در ترجمه&zwnj; نامه&zwnj; تنسر به&zwnj; آیات&zwnj; و اشعار عربی&zwnj; و فارسی&zwnj; مزین&zwnj; ساخته&zwnj; است&zwnj; و مثل&zwnj; دو مترجم&zwnj; مذکور برای&zwnj; آنکه&zwnj; نگاشته&zwnj; خود را به&zwnj; زبان&zwnj; ادبی&zwnj; انشأ کند مطالب&zwnj; اصل&zwnj; کتاب&zwnj; را گرفته&zwnj; و آن&zwnj; را با زوایدی&zwnj; آزادانه&zwnj; در قالب&zwnj; فارسی&zwnj; ریخته&zwnj; است. -12 جواهرالفرایض، که&zwnj; برخی&zwnj; آن&zwnj; را الفرایض&zwnj; النصیریة&zwnj; علی&zwnj; مذهب&zwnj; اهل&zwnj; البیته&zwnj; خوانده&zwnj;اند، رساله&zwnj; مختصر و جامعی&zwnj; است&zwnj; در اصول&zwnj; علم&zwnj; فرایض&zwnj; و مواریث&zwnj; و گویا این&zwnj; تنها کتابی&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; خواجه&zwnj; در فقه&zwnj; نوشته&zwnj; و از او باقی&zwnj; است. در این&zwnj; کتاب&zwnj; خواجه&zwnj; از کتاب&zwnj; تحریر استاد خویش&zwnj; معین&zwnj;الدین&zwnj; سالم&zwnj; بن&zwnj; بردران&zwnj; مصری&zwnj; نقل&zwnj; می&zwnj;کند. -13 اساس&zwnj; الاقتباس، این&zwnj; کتاب&zwnj; در فن&zwnj; منطق&zwnj; است&zwnj; و پس&zwnj; از منطق&zwnj; شفای&zwnj; ابن&zwnj;سینا بزرگ&zwnj;ترین&zwnj; و مهم&zwnj;ترین&zwnj; کتابی&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; در این&zwnj; علم&zwnj; تألیف&zwnj; شده&zwnj; است. کتاب&zwnj; مذکور نه&zwnj; مقاله&zwnj; دارد و هر مقاله، خود به&zwnj; چند فن&zwnj; و هر فن&zwnj; و به&zwnj; چند فصل&zwnj; منقسم&zwnj; می&zwnj;شود بدین&zwnj; قرار: &zwnj;مقاله&zwnj; اولی- در مدخل&zwnj; منطق&zwnj; که&zwnj; آن&zwnj; را به&zwnj; یونانی&zwnj; ایساغوجی&zwnj; گویند. &zwnj;مقاله&zwnj; دوم- در مقولات&zwnj; عشر و آن&zwnj; را به&zwnj; یونانی&zwnj; قاطیغوریاس&zwnj; نامند. &zwnj;مقاله&zwnj; سوم- در اقوال&zwnj; جازمه&zwnj; که&zwnj; آن&zwnj; را به&zwnj; یونانی&zwnj; باری&zwnj; ارمیناس&zwnj; گویند. &zwnj;مقاله&zwnj; چهارم- در علم&zwnj; قیاس&zwnj; که&zwnj; آن&zwnj; را به&zwnj; یونانی&zwnj; آنالوطیقای&zwnj; اول&zwnj; نامند. &zwnj;مقاله&zwnj; پنجم- در برهان&zwnj; که&zwnj; آن&zwnj; را به&zwnj; یونانی&zwnj; آنالوطیقای&zwnj; دوم&zwnj; نامند. &zwnj;مقاله&zwnj; ششم- در جدل&zwnj; که&zwnj; آن&zwnj; را به&zwnj; یونانی&zwnj; طوبیقا خوانند. &zwnj;مقاله&zwnj; هفتم- در مغالطه&zwnj; که&zwnj; آن&zwnj; را به&zwnj; یونانی&zwnj; سوفسطیقا نامند. &zwnj;مقاله&zwnj; هشتم- در خطابه&zwnj; که&zwnj; آن&zwnj; را به&zwnj; یونانی&zwnj; ریطوریقا خوانند. &zwnj;مقاله&zwnj; نهم- در شعر و آن&zwnj; را به&zwnj; یونانی&zwnj; بوطیقا نامند. &zwnj;این&zwnj; کتاب&zwnj; را خواجه&zwnj; به&zwnj; سال&zwnj; 642 تألیف&zwnj; کرد و آقای&zwnj; مدرس&zwnj; رضوی&zwnj; آن&zwnj; را در سال&zwnj; 1326 در جزو انتشارات&zwnj; دانشگاه&zwnj; تهران&zwnj; چاپ&zwnj; کرده&zwnj; است. گفتنی&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; برخی، تعداد آثار خواجه&zwnj; را از کتاب&zwnj; و رساله&zwnj; به&zwnj; 168 عدد نیز رسانده&zwnj;اند. َ&zwnj; آرای&zwnj; فلسفی&zwnj; خواجه&zwnj; نصیر  کاری&zwnj; که&zwnj; خواجه&zwnj; در استوار کردن&zwnj; مبانی&zwnj; فلسفه&zwnj; مشأ کرد از همه&zwnj; کارهای&zwnj; او بهتر بود، به&zwnj; ویژه&zwnj; برای&zwnj; گروهی&zwnj; که&zwnj; ارسطو را استاد مسلم&zwnj; و حقایق&zwnj; عالم&zwnj; را با فلسفه&zwnj; او بیان&zwnj; شده&zwnj; می&zwnj;پنداشتند. &zwnj;حکیمان&zwnj; اسلام، غالباً&zwnj; اقوال&zwnj; ارسطو و افلاطون&zwnj; را مانند اصل&zwnj; ثابت&zwnj; علمی&zwnj; می&zwnj;پذیرفتند و اشتباه&zwnj; و خطا و اختلاف&zwnj; آنها را، از شدت&zwnj; اعتقاد تأویل&zwnj; می&zwnj;کردند. گفتار ابونصر فارابی&zwnj; در مقدمه&zwnj; الجمع&zwnj; بین&zwnj; الرایین&zwnj; و دفاع&zwnj; سخت&zwnj; ابن&zwnj;سینا از تعلیمات&zwnj; و آرأ ارسطو در کتب&zwnj; خود به&zwnj; خصوص&zwnj; کتاب&zwnj; شفأ نمودار این&zwnj; حسن&zwnj; اعتقاد و تعصب&zwnj; است. دیگران&zwnj; نیز عقیده&zwnj;ای&zwnj; نزدیک&zwnj; بدین&zwnj; دو تن&zwnj; داشتند تا بدانجا که&zwnj; برای&zwnj; متأخران، حقی&zwnj; در اصابت&zwnj; واقع&zwnj; و یافتن&zwnj; مطلبی&zwnj; اضافه&zwnj; بر آنچه&zwnj; حکیمان&zwnj; یونان&zwnj; گفته&zwnj; بودند، قائل&zwnj; نمی&zwnj;شدند. &zwnj;در این&zwnj; میان&zwnj; اشخاصی&zwnj; از قبیل&zwnj; ابوبکر محمدبن&zwnj; زکریای&zwnj; رازی&zwnj; (در گذشته&zwnj; 313-20 ه'.ق) و ابوریحان&zwnj; محمدبن&zwnj; احمد بیرونی&zwnj; (در گذشته&zwnj; 440 ه'.ق) هم&zwnj; گاهی&zwnj; پدید می&zwnj;آمدند که&zwnj; خود دارای&zwnj; افکار تازه&zwnj; بودند و به&zwnj; دیگران&zwnj; نیز حق&zwnj; می&zwnj;دادند که&zwnj; آرأ یونانیان&zwnj; را باطل&zwnj; کنند و بر آن&zwnj; نکته&zwnj;ای&zwnj; بیفزایند. مناظرات&zwnj; رازی&zwnj; با ابوحاتم&zwnj; محمدبن&zwnj; حمدان&zwnj; رازی&zwnj; (در گذشته&zwnj; 322 ه'.ق) حاکی&zwnj; از وسعت&zwnj; نظر پسر زکریا و جمود فکر ابوحاتم&zwnj; رازی&zwnj; است. &zwnj;پس&zwnj; از انتشار کتب&zwnj; ابن&zwnj;سینا و شهرت&zwnj; و آوازه&zwnj; شگرف&zwnj; او در سده&zwnj; پنجم، حکیمان&zwnj; اسلام&zwnj; با نوعی&zwnj; از تعصب، کتب&zwnj; او را درس&zwnj; می&zwnj;دادند و راستی&zwnj; آنکه&zwnj; فلسفه&zwnj; به&zwnj; جای&zwnj; تحقیق&zwnj; در اسرار آفرینش&zwnj; نزد بسیاری&zwnj; از حکمت&zwnj; پژوهان، عبارت&zwnj; شده&zwnj; بود از بحث&zwnj; در اقوال&zwnj; ابن&zwnj;سینا و تدریس&zwnj; کتب&zwnj; او. چنان&zwnj; که&zwnj; جمعی&zwnj; به&zwnj; دفاع&zwnj; از ابن&zwnj;سینا می&zwnj;پرداختند و بعضی&zwnj; نیز سخنان&zwnj; وی&zwnj; را رد می&zwnj;کردند. ابوحامد غزالی&zwnj; در مقدمه&zwnj; تهافت&zwnj; الفلاسفه&zwnj; گفته&zwnj; است&zwnj; که: هرگاه&zwnj; ما بطلان&zwnj; نظر فارابی&zwnj; را و ابن&zwnj;سینا را ثابت&zwnj; کنیم، در نتیجه، بطلان&zwnj; اصول&zwnj; فیلسوفان&zwnj; مقرر خواهد گشت. عمر خیام&zwnj; از هواخواهان&zwnj; ابن&zwnj;سینا بود و در این&zwnj; باره&zwnj; اصرار می&zwnj;ورزید. &zwnj;فخرالدین&zwnj; محمد بن&zwnj; عمر رازی&zwnj; (در گذشته&zwnj; 606 ه'.ق) مشهور به&zwnj; فخر رازی&zwnj; که&zwnj; در جدل&zwnj; و علوم&zwnj; نظری&zwnj; سخت&zwnj; قوی&zwnj; پایه&zwnj; بود و در بحث&zwnj; تا بدان&zwnj; مایه&zwnj; گستاخ&zwnj; بود که&zwnj; پس&zwnj; از نقل&zwnj; حدیث&zwnj; و روایت&zwnj; از حضرت&zwnj; رسول&zwnj; اکرم&zwnj; می&zwnj;گفت: محمد تازی&zwnj; چنین&zwnj; گفت&zwnj; و محمد رازی&zwnj; چنین&zwnj; می&zwnj;گوید، بر گفته&zwnj;های&zwnj; پیشینیان&zwnj; خاصه، ابن&zwnj;سینا اعتراضات&zwnj; و شکوک&zwnj; گوناگون&zwnj; وارد ساخت. شاگردان&zwnj; و پروردگان&zwnj; مکتب&zwnj; وی&zwnj; از قبیل: شمس&zwnj;الدین&zwnj; عبدالحمیدبن&zwnj; خسرو شاهی&zwnj; (در گذشته&zwnj; شوال&zwnj; 652 ه'.ق) و شمس&zwnj;الدین&zwnj; احمدبن&zwnj; الخلیل&zwnj;الخویی&zwnj; (در گذشته&zwnj; 637 ه'.ق) و افضل&zwnj; الدین&zwnj; محمد بن&zwnj; ناماور خونجی&zwnj; (در گذشته&zwnj; 646 ه'.ق) و تاج&zwnj;الدین&zwnj; محمد بن&zwnj; الحسین&zwnj; الاُرمَوِ&zwnj;ی&zwnj; (در گذشته&zwnj; 654 ه'.ق) و اثیرالدین&zwnj; مفضل&zwnj; بن&zwnj; عمر ابهری&zwnj; (در گذشته&zwnj; 660-3 ه'.ق) در بلاد روم&zwnj; و سوریه&zwnj; و عراق&zwnj; پراگنده&zwnj; شدند و تعلیمات&zwnj; استاد خود را منتشر ساختند و بیش&zwnj; از پیش&zwnj; در سست&zwnj; کردن&zwnj; عقاید مشائیان&zwnj; به&zwnj; ویژه&zwnj; شیخ&zwnj; رئیس&zwnj; کوشیدند. تا اینکه&zwnj; خواجه&zwnj; نصیر محمدبن&zwnj; حسن&zwnj; طوسی&zwnj; (در گذشته&zwnj; 672 ه'.ق) به&zwnj; دفاع&zwnj; از ابن&zwnj;سینا برخاست&zwnj; و شکوک&zwnj; و ایرادهای&zwnj; فخرالدین&zwnj; رازی&zwnj; و شاگردان&zwnj; او را با دلیلهای&zwnj; استوار و تقریری&zwnj; حکیمانه&zwnj; رد کرد چندان&zwnj; که&zwnj; طریقه&zwnj; ابن&zwnj;سینا بار دیگر سمت&zwnj; قبول&zwnj; یافت&zwnj; و بر جای&zwnj; محکم&zwnj; خود نشست. &zwnj;از این&zwnj; مقدمه&zwnj; کلی&zwnj; چند مطلب&zwnj; مهم&zwnj; می&zwnj;توان&zwnj; فهمید: &zwnj;نخست&zwnj; اینکه: سیر فلسفه&zwnj; ابن&zwnj;سینا تا زمان&zwnj; خواجه&zwnj; چه&zwnj; بوده&zwnj; است. &zwnj;دوم&zwnj; اینکه: خواجه&zwnj; با تمام&zwnj; قوی&zwnj; در تشیید بنیان&zwnj; حکمت&zwnj; ابن&zwnj;سینا کوشیده&zwnj; است. &zwnj;حتی&zwnj; گاهی&zwnj; عقاید مشائیان&zwnj; را تزییف&zwnj; و برخی&zwnj; اوقات&zwnj; سخنان&zwnj; ابوالبرکات&zwnj; بغدادی&zwnj; (در گذشته&zwnj; 547 ه'.ق) صاحب&zwnj; المعتبر و شیخ&zwnj; اشراق&zwnj; (در گذشته&zwnj; 587 ه'.ق) را بر آرأ شیخ&zwnj; رئیس&zwnj; ترجیح&zwnj; داده&zwnj; و بهتر دانسته&zwnj; است. َ&zwnj; شماری&zwnj; از عقاید خواجه&zwnj;  گفتنی&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; افکار تازه&zwnj; و عقاید اصلی&zwnj; خواجه&zwnj; بیشتر در کتاب&zwnj; تجرید العقاید به&zwnj; چشم&zwnj; می&zwnj;خورد و خود در آغاز این&zwnj; کتاب&zwnj; می&zwnj;گوید: &laquo;... من&zwnj; این&zwnj; کتاب&zwnj; را بر بهترین&zwnj; روش&zwnj; ترتیب&zwnj; و تنظیم&zwnj; کردم&zwnj; و آنچه&zwnj; را که&zwnj; با دلیل&zwnj; برایم&zwnj; ثابت&zwnj; گشته&zwnj; و معتقد خود قرارش&zwnj; داده&zwnj;ام&zwnj; در این&zwnj; کتاب&zwnj; گنجانیده&zwnj;ام...&raquo; -1 گروهی&zwnj; از متکلمان&zwnj; و حکیمان&zwnj; وجود و عدم&zwnj; را تعریف&zwnj; به&zwnj; حد و رسم&zwnj; کنند. متکلمان&zwnj; گویند: موجود چیزی&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; ثابت&zwnj;العین&zwnj; باشد و معدوم&zwnj; آن&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; منفی&zwnj;العین&zwnj; باشد. حکیمان&zwnj; گویند: موجود آن&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; بتوان&zwnj; از او خبری&zwnj; داد و معدوم&zwnj; آن&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; نتوان&zwnj; از او خبر داد. خواجه&zwnj; گوید: این&zwnj; تعریفها همه&zwnj; فاسد است&zwnj; و نادرست&zwnj; چه&zwnj; شامل&zwnj; دور می&zwnj;شوند زیرا &laquo;ثابت&raquo; مترادف&zwnj; &laquo;موجود&raquo; و &laquo;منفی&raquo; مترادف&zwnj; &laquo;معدوم&raquo; است&zwnj; سپس&zwnj; گوید که: مراد از تعریف&zwnj; وجود، شرح&zwnj; و تعریف&zwnj; لفظ&zwnj; است&zwnj; و تبدیل&zwnj; لفظی&zwnj; به&zwnj; لفظ&zwnj; دیگر که&zwnj; روشن&zwnj;تر و واضح&zwnj;تر از اولی&zwnj; است&zwnj; و این&zwnj; از آن&zwnj; روست&zwnj; که&zwnj; چیزی&zwnj; شناخته&zwnj;تر و عام&zwnj;تر از وجود نیست&zwnj; تا بتوان&zwnj; آن&zwnj; را وسیله&zwnj; تحدید و تعریف&zwnj; وجود دانست&zwnj; و نظیر این&zwnj; قول&zwnj; است&zwnj; سخن&zwnj; حاجی&zwnj; سبزواری&zwnj; در اول&zwnj; منظومه&zwnj; حکمت: معرف&zwnj; الوجود شرح&zwnj; الاسم&zwnj;/ولیس&zwnj; بالحد ولا بالرسم&zwnj; مفهومه&zwnj; من&zwnj; اعرف&zwnj; الاشیأ/و کنهه&zwnj; فی&zwnj; غایة&zwnj; الخفأ و شیخ&zwnj; رئیس&zwnj; در کتاب&zwnj; نجاة&zwnj; گوید: &laquo;وجود جز به&zwnj; شرح&zwnj; اسم&zwnj; قابل&zwnj; تعریف&zwnj; نیست، چه&zwnj; او مبدأ و پایه&zwnj; همه&zwnj; شرحهاست، پس&zwnj; شرحی&zwnj; نتواند داشت، ولیکن&zwnj; صورت&zwnj; آن&zwnj; - بدون&zwnj; آنکه&zwnj; واسطه&zwnj;ای&zwnj; داشته&zwnj; باشد - در ذهن&zwnj; هست.&raquo; -2 خواجه&zwnj; در شرح&zwnj; اشارات، نمط&zwnj; هفتم، درباره&zwnj; علم&zwnj; خدا با شیخ&zwnj; رئیس&zwnj; مخالفت&zwnj; کرده&zwnj; و می&zwnj;گوید: &laquo;اگر جز این&zwnj; بود که&zwnj; در آغاز این&zwnj; کتاب&zwnj; با خویشتن&zwnj; شرط&zwnj; کردم&zwnj; که&zwnj; هر جا عقیده&zwnj; خود را با نظر شیخ&zwnj; مخالف&zwnj; دیدم&zwnj; آن&zwnj; را ذکر نکنم&zwnj; راه&zwnj; گریز از این&zwnj; مضایق&zwnj; و تنگیها و غیر آن&zwnj; را بیان&zwnj; می&zwnj;کردم. ولیکن&zwnj; باید به&zwnj; شرط&zwnj; وفا کرد. با وجود این&zwnj; از دل&zwnj; خویش&zwnj; رخصت&zwnj; نمی&zwnj;یابم&zwnj; که&zwnj; در این&zwnj; باره&zwnj; اصلاً&zwnj; به&zwnj; چیزی&zwnj; اشاره&zwnj; نکنم. از این&zwnj; رو در اینجا اشارتی&zwnj; کوتاه&zwnj; می&zwnj;کنم، برای&zwnj; کسی&zwnj; که&zwnj; طالب&zwnj; آن&zwnj; است. اینک&zwnj; گوییم: اگر گفتار شیخ&zwnj; را در این&zwnj; باب&zwnj; که&zwnj; گوید: &laquo;علم&zwnj; باری&zwnj; تعالی&zwnj; به&zwnj; حصول&zwnj; صور در ذات&zwnj; او حاصل&zwnj; می&zwnj;گردد&raquo;، پذیرفتن&zwnj; اشکالات&zwnj; زیر لازم&zwnj; می&zwnj;آید: نخست&zwnj; اینکه: ذات&zwnj; واحد بسیط، فاعلی&zwnj; و قابل&zwnj; آن&zwnj; صورتها می&zwnj;شود، این&zwnj; امر مستلزم&zwnj; پدید آمدن&zwnj; ترکیب&zwnj; در ذات&zwnj; خدا می&zwnj;گردد؛ دوم&zwnj; اینکه: ذات&zwnj; واجب&zwnj; محل&zwnj; به&zwnj; صفات&zwnj; زاید غیراضافی&zwnj; و غیرسلبی&zwnj; متصف&zwnj; می&zwnj;گردد در حالی&zwnj; که&zwnj; بطلان&zwnj; صفات&zwnj; حقیقی&zwnj; برای&zwnj; ذات&zwnj; واجب&zwnj; ثابت&zwnj; است. سوم&zwnj; اینکه: ذات&zwnj; واجب&zwnj; محل&zwnj; معلومات&zwnj; ممکن&zwnj; و متکثر می&zwnj;شود. و بالاتر از همه&zwnj; در این&zwnj; صورت، باید معلول&zwnj; اول&zwnj; ذات&zwnj; باری، مباین&zwnj; خود او نباشد، بلکه&zwnj; قائم&zwnj; به&zwnj; ذات&zwnj; او باشد و باری&zwnj; تعالی&zwnj; چیزی&zwnj; مباین&zwnj; ذات&zwnj; خویش&zwnj; نیافریده&zwnj; باشد چه&zwnj; بر این&zwnj; تقدیر معلول&zwnj; اول&zwnj; تصورات&zwnj; ذهنی&zwnj; یا صور علمیه&zwnj; خواهد بود نه&zwnj; موجودات&zwnj; و اعیان&zwnj; خارجی، در حالی&zwnj; که&zwnj; عدم&zwnj; تباین&zwnj; معلول&zwnj; نخستین&zwnj; با ذات&zwnj; باری&zwnj; خلاف&zwnj; آن&zwnj; چیزی&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; حکیمان&zwnj; و فیلسوفان&zwnj; پیشین&zwnj; بدان&zwnj; رفته&zwnj; و مقرر کرده&zwnj;اند. سپس&zwnj; قول&zwnj; افلاطون&zwnj; را آورده&zwnj; که&zwnj; گوید: صور معقول&zwnj; قائم&zwnj; به&zwnj; ذات&zwnj; باری&zwnj; هستند و گویی&zwnj; در این&zwnj; را عقیده&zwnj; شیخ&zwnj; اشراق&zwnj; را که&zwnj; &laquo;علم&zwnj; خدا را حضوری&zwnj; می&zwnj;داند.&raquo; پسندیده&zwnj; است&zwnj; ولیکن&zwnj; از او در &laquo;شرح&zwnj; اشارات&raquo; نامی&zwnj; نمی&zwnj;برد. -3 به&zwnj; نظر خواجه&zwnj; اتصاف&zwnj; ذات&zwnj; باری&zwnj; به&zwnj; علیت&zwnj; در حق&zwnj; او نقص&zwnj; است، زیرا این&zwnj; امر موجب&zwnj; می&zwnj;شود که&zwnj; او سبب&zwnj; موجب&zwnj; باشد نه&zwnj; سبب&zwnj; مختار و نیز خصوصیت&zwnj; یا حیثیتی&zwnj; که&zwnj; در زمان&zwnj; ایجاد معلول&zwnj; همراه&zwnj; اوست، در قدمت، با او انباز باشد و این&zwnj; صورتی&zwnj; از شرک&zwnj; است. از این&zwnj; رو خواجه&zwnj; &laquo;علیت&raquo; را صفتی&zwnj; از &laquo;امر&raquo; خدا که&zwnj; در قرآن&zwnj; آمده&zwnj; قرار می&zwnj;دهد؛ &laquo;و ما امرناالاواحد کلمح&zwnj; البصر&raquo; و نیز: &laquo;انما امره&zwnj; اذا ارادشیئا أن&zwnj; یقول&zwnj; له&zwnj; کن&zwnj; فیکون.&raquo; و از این&zwnj; راه&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; خواجه&zwnj; به&zwnj; توحید صرف&zwnj; و تنزیه&zwnj; محض&zwnj; می&zwnj;رسد. -4 خواجه&zwnj; در حقیقت&zwnj; مکان&zwnj; نیز با شیخ&zwnj; اختلاف&zwnj; داشته&zwnj; و رأی&zwnj; او را نپسندیده&zwnj; است. می&zwnj;دانید که&zwnj; افلاطون&zwnj; و بیشتر اشراقیان&zwnj; گویند: مکان، بعد مساوی&zwnj; با بعد متمکن&zwnj; است&zwnj; و مراد از متمکن&zwnj; چیزی&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; در مکان&zwnj; جای&zwnj; می&zwnj;گیرد. ارسطو و بیشتر مشائیان&zwnj; ازجمله&zwnj; ابن&zwnj;سینا گویند: مکان&zwnj; سطح&zwnj; باطن&zwnj; جسم&zwnj; حاوی&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; با سطح&zwnj; ظاهر جسم&zwnj; محوی&zwnj; مماس&zwnj; باشد. خواجه&zwnj; در کتاب&zwnj; صراحةً&zwnj; می&zwnj;گوید: &laquo;معقول&zwnj; آن&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; مکان&zwnj; بعد مساوی&zwnj; با بعد متمکن&zwnj; است&zwnj; و امارت&zwnj; و دلایل&zwnj; با آن&zwnj; سازگارتر است. و دلیل&zwnj; بر این&zwnj; قول&zwnj; آن&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; معقول&zwnj; از مکان، بعد داشتن&zwnj; است&zwnj; زیرا هرگاه&zwnj; کوزه&zwnj;ای&zwnj; تهی&zwnj; از آب&zwnj; فرض&zwnj; کنیم&zwnj; تصور ابعادی&zwnj; می&zwnj;کنیم&zwnj; که&zwnj; جرم&zwnj; کوزه&zwnj; را احاطه&zwnj; کند، به&zwnj; نحوی&zwnj; که&zwnj; اگر پر از آب&zwnj; شود آب&zwnj; تمام&zwnj; آن&zwnj; ابعاد را فراگیرد- و به&zwnj; طوری&zwnj; که&zwnj; علامه&zwnj; حلی&zwnj; می&zwnj;گوید: این&zwnj; قول&zwnj; را ابوبکر کات&zwnj; بغدادی&zwnj; نیز اختیار کرده&zwnj; و روش&zwnj; متکلمان&zwnj; هم&zwnj; نزدیک&zwnj; به&zwnj; این&zwnj; روش&zwnj; است. -5 گفته&zwnj;اند خواجه&zwnj; در شماره&zwnj; افلاک&zwnj; نیز با شیخ&zwnj; رئیس&zwnj; اختلاف&zwnj; دارد و بنده&zwnj; تا حال&zwnj; آن&zwnj; را جایی&zwnj; ندیده&zwnj; و نفهمیده&zwnj;ام، چه&zwnj; نه&zwnj; در شرح&zwnj; اشارت&zwnj; و نه&zwnj; شرح&zwnj; تجرید علامه&zwnj; حلی&zwnj; به&zwnj; این&zwnj; مطلب&zwnj; اشارتی&zwnj; رفته&zwnj; است. -6 می&zwnj;دانید که&zwnj; درباره&zwnj; حقیقت&zwnj; جسم&zwnj; دو نظر مهم&zwnj; ابراز شده&zwnj; است، نخست&zwnj; آنکه: جسم&zwnj; را مرکب&zwnj; از هیولی&zwnj; و صورت&zwnj; پنداشته&zwnj;اند و این&zwnj; نظر ارسطو و مشائیان&zwnj; است&zwnj; و شیخ&zwnj; رئیس&zwnj; نیز همین&zwnj; مذهب&zwnj; دارد، دلیل&zwnj; عمده&zwnj; این&zwnj; گروه&zwnj; آن&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; در جسمی&zwnj; که&zwnj; قابل&zwnj; اتصال&zwnj; و انفصال&zwnj; است&zwnj; باید ماده&zwnj;ای&zwnj; ثابت&zwnj; که&zwnj; پذیرای&zwnj; آن&zwnj; دو باشد. دوم&zwnj; آنکه: گویند جسم&zwnj; از ذرات&zwnj; کوچک&zwnj; سختی&zwnj; درست&zwnj; شده&zwnj; که&zwnj; از غایت&zwnj; خردی&zwnj; و سختی&zwnj; قسمت&zwnj;پذیر نیست&zwnj; و این&zwnj; عقیده&zwnj; &laquo;ذیمقراطیس و معتقدان&zwnj; به&zwnj; اجزأ می&zwnj;باشد، عقیده&zwnj; متکلمان&zwnj; نیز در باب&zwnj; جسم&zwnj; نزدیک&zwnj; به&zwnj; همین&zwnj; مذهب&zwnj; است. یک&zwnj; عقیده&zwnj; سوم&zwnj; هم&zwnj; سهروردی&zwnj; مقتول&zwnj; ابراز داشته&zwnj; و آن&zwnj; این&zwnj; است&zwnj; که: &laquo;مادة&zwnj;المواد جسم، مطلق&zwnj; است. جزء آن&zwnj; نیست و به&zwnj; دلایل&zwnj; متعدد قول&zwnj; مشائیان&zwnj; را در باب&zwnj; صورت&zwnj; و هیولی&zwnj; رد کرده&zwnj; است. به&zwnj; هر حال&zwnj; خواجه&zwnj; در کتاب&zwnj; تجرید الاعتقاد دلیل&zwnj; معروف&zwnj; اثبات&zwnj; هیولی&zwnj; را درست&zwnj; ندانسته&zwnj; و نامعقول&zwnj; شمرده&zwnj; است&zwnj; و گوید: &laquo;اینکه&zwnj; جسم&zwnj; قبول&zwnj; اتصال&zwnj; و انفصال&zwnj; کند به&zwnj; سبب&zwnj; ثبوت&zwnj; ماده&zwnj;ای&zwnj; جز جسم، بدان&zwnj; علت&zwnj; که&zwnj; امری&zwnj; محال&zwnj; پدید آید اقتضأ ندارد.&raquo; مقصود آن&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; جسم&zwnj; بسیط&zwnj; را جزئی&zwnj; نیست&zwnj; و قبول&zwnj; انقسام&zwnj; اقتضای&zwnj; ثبوت&zwnj; ماده&zwnj;ای&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; هر گاه&zwnj; آن&zwnj; را قسمت&zwnj; کنیم&zwnj; محال&zwnj; است&zwnj; که&zwnj; آن&zwnj; ماده&zwnj; بر وحدت&zwnj; خویش&zwnj; باقی&zwnj; بماند بلکه&zwnj; برای&zwnj; هر جزء آن&zwnj; ماده&zwnj;ای&zwnj; جداگانه&zwnj; حاصل&zwnj; می&zwnj;شود، پس&zwnj; اگر ماده&zwnj; هر جزئی&zwnj; بعد از قسمت&zwnj; حادث&zwnj; شود تسلسل&zwnj; لازم&zwnj; می&zwnj;آید، زیرا در نزد مشائیان&zwnj; هر حادثی&zwnj; ناچار ماده&zwnj;ای&zwnj; دارد و اگر این&zwnj; ماده&zwnj; قبل&zwnj; از قسمت&zwnj; هم&zwnj; موجود باشد لازم&zwnj; می&zwnj;آید که&zwnj; فرض&zwnj; وجود مواد بی&zwnj;نهایتی&zwnj; در ماده&zwnj; جسم&zwnj; از روی&zwnj; امکان&zwnj; پذیرش&zwnj; انقسامات&zwnj; غیرمتناهی، ممکن&zwnj; باشد.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:08:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگینامه شهید طهماسبی</title>
<link>https://tarikhie.loxblog.com/زندگینامه-شهید-طهماسبی</link>
<guid>https://tarikhie.loxblog.com/زندگینامه-شهید-طهماسبی</guid>

<description><![CDATA[
به نام خدا
با ترور عبدالحسین هژير وزیر وقت دربار توسط شهید سيد حسين امامي در 13 آبان 1328، نهضت ضداستعماري جان تازه اي گرفت و سرانجام پس از يك سلسله تحولات، انتخابات مجلس شانزدهم تجديد و هشت نفر كانديداي مردم ازجمله آيت الله كاشاني كه در تبعيد به سر مي برد در رديف اول تا هشتم قرار گرفتند و محمد مصدق رهبر جبهه ملي هم نماينده اول مجلس شوراي ملي شد. در بيستم خرداد 1329 آيت الله كاشاني در ميان استقبال پرشكوه مردم از تبعید در لبنان وارد تهران مي شود. در پی اعدام انقلابي هژير، رژیم حكومت نظامي اعلام و در همان شب 47 نفر ازجمله خليل طهماسبي را دستگير مي&zwnj;کند.
بقیه در ادامه....
شهید استاد خلیل طهماسبی
خليل طهماسبي در سال 1302 در تهران به دنيا آمد و آشنایی او با نواب صفوی به سال 1327 در منزل آيت الله تكامل بر می&zwnj;گشت. او یک نجار بود که در میان دوستانش به &laquo;استاد&raquo; شهرت داشت و حتی نواب صفوی هم او را با همین نام صدا می&zwnj;کرد. استاد خليل پس از چهار روز از دستگیری آزاد می شود. در اين مقطع، دولت ساعد شكست خورده و كابينه حسنعلي منصور به مجلس معرفي و او نيز پس از سه ماه مجبور به استعفا مي گردد. عصر روز پنجم تيرماه 1329، سپهبد حاجیعلی رزم آرا از سوي شاه به نخست وزيري منصوب مي شود اما از همان ابتدا معلوم بود كه او به عنوان شخصي تمام عيار نظامي و سركوبگر به منظور رفع موانع در برابر قرارداد الحاقي (نفت) و تحميل آن به مجلس برگزيده شده است. پافشاري و اصرار مكرر او در طي يك سال و حمايت قاطع انگليس از او و مقاومت مثلث جبهه ملي، آيت الله كاشاني و فدائيان اسلام در برابر رزم&zwnj;آرا به جايي مي رسد كه انگليس طرح 50-50 را در چارچوب قرارداد الحاقي پيشنهاد مي كند.
سپهبد حاجیعلی رزم&zwnj;آرا
اين طرح وسوسه انگيز كه سهم ايران را نسبت به گذشته تا حدود چهار برابر افزايش مي داد، ممكن بود اسباب شادماني مردم و نمايندگان آنها را فراهم سازد و در نتيجه تن به سازش داده و 3 سال مبارزه بي امان مردم عليه استعمار كه در قالب طرح ملي شدن صنعت نفت متجلي شده بود، با شكست مواجه شود. رزم آرا كه مجلس را در مقابل خود مي بيند، با كسب اجازه از شاه انحلال مجلس را خواستار مي شود اما شاه با انحلال مجلس كه به منزله برداشتن مانع از سر راه رزم آرا بود مخالفت مي&zwnj;کند. تضاد شاه و رزم آرا و دربار بسيار حائز اهميت است. اين اختلاف تا حدودي به نفع نيروهاي ملي و مذهبي بود. خطر كودتا توسط رزم آرا و عواقب بعدي آن به شدت نيروهاي ملي و مذهبي را متاثر كرده و جبهه ملي سخت نگران اين موضوع شود. برای همین جبهه ملي مساله كودتا را به اطلاع مرحوم نواب صفوي كه در آن زمان در تهران مخفي بود مي رساند و طي دو جلسه ملاقاتي كه بين سران جبهه ملي و مرحوم نواب صورت مي گيرد، رزم آرا به عنوان خطر اصلي در برابر نهضت ملي شدن نفت مطرح شده و فدائیان اسلام نیز براي آخرين بار از وكلا و اعضاي جبهه ملي پیمان می&zwnj;گیرد كه در اولين فرصت، طبق قانون اساسي به اجراي قوانين و احكام اسلام بپردازند. بعد از اين دو جلسه، جلسه مشتركي بين آيت الله كاشاني و نواب صفوي برگزار و در اين جلسه بود كه آيت الله كاشاني می&zwnj;گوید چند نفر بايد از بين بروند كه رزم آرا از بقیه خطرناك تر و مقدم تر است. بدينسان فتواي سياسي و شرعي اعدام انقلابي رزم آرا صادر مي شود.
دیدار مصدق با آیت&zwnj;الله کاشانی
دريکي ازاين جلسات سرنوشت ساز که درمنزل حاج ابوالقاسم رفيعي (يکي ازاعضاي فداييان اسلام) برگزارشد، آیت الله کاشاني تاکيد مي&zwnj;کند: &laquo;خار راه (ملي شدن صنعت نفت) رزم آرا است و اگر او ازصحنه خارج شود و از ميان برود، به طورقطع نفت ملي مي&zwnj;شود.&raquo; فدائيان اسلام در روز جمعه 11 اسفند 1329 ميتينگي در مسجد شاه برگزار و سيدعبدالحسين واحدي طي 2 ساعت سخنراني به تشريح شرايط سياسي و ديني آن مقطع مي پردازد. وي در سخنراني خود، با حمله به سياست هاي روس، آمريكا و انگليس در ايران به دولت اخطار مي&zwnj;دهد که اگر بيش از اين در برابر طرح ملي شدن نفت خلل ایجاد شود، از انتقام فرزندان اسلام مصون نخواهند ماند. اما دولت بدون اعتنا به همه مخالفت ها همچنان سياست گذشته خود را پيگيري مي کرد. محمد مهدی عبدخدایی درخصوص ماجرای میتینگ آن روز فدائیان اسلام در مسجد شاه می گوید: &laquo;من از تیترهای روزنامه &laquo;نبرد ملت&raquo; خوشم می&zwnj;آمد که خطاب به رزم آرا می&zwnj;نوشت: &laquo;تیمسار! بعد از این به باروت پناه می&zwnj;بریم.&raquo; یا عکسی منتشر کرده بود که ملت با پتک به سر رئیس دولت می&zwnj;زدند. تا اینکه یک روز در روزنامه خواندم که فدائیان اسلام در عصر جمعه 11 اسفند 1329 در مسجد شاه میتینگی دارند که عقاید و افکارشان را آنجا خواهند گفت. این برای من جالب بود. من صبح&zwnj;های جمعه به حمام می&zwnj;رفتم. بعد از ظهر جمعه، به دیدن خاله&zwnj;ام می&zwnj;رفتم و شب&zwnj;ها هم در کارخانه می&zwnj;خوابیدم. آن روز عصر جمعه به مسجد شاه رفتم. جمعیت زیادی در مسجد بود. نوعی &laquo;باباشملیسم&raquo; هم بود که کلانتری&zwnj;ها از آنها برای برهم زدن گردهمایی&zwnj;های مخالفین دولت استفاده می&zwnj;کردند. در آن میتینگ، چهره سید عبدالحسین واحدی برایم آشنا بود که آنجا سخنرانی کرد. قبل از او کرباسچیان مدیر روزنامه نبرد ملت صحبت کرد. واحدی در صحبت&zwnj;هایش که دو ساعت طول کشید، به دخالت بچه مسلمان&zwnj;ها در غائله آذربایجان و پس از آن داستان نفت اشاره کرد. در ابتدای صحبت&zwnj;هایش تا آمد بسم الله بگوید، یکی گفت &laquo;حق پدر مادر صلوات فرست را بیامرزد.&raquo; دوباره تا آمد خطبه بخواند، یکی دیگر گفت &laquo;لال نمیری صلوات فرست.&raquo; یک مرتبه واحدی از پشت تریبون گفت این صلواتها، از قماش همان قرآن&zwnj;هاست که به دستور عمر&zwnj;&zwnj;&zwnj;و&zwnj;عاص بر سر نیزه&zwnj;ها رفت. و از بچه&zwnj;های فدائیان اسلام خواست هر کس صلوات فرستاد بگیرند، بیندازند در حوض مسجد. ما دیدیم مردم هفت، هشت نفر از کلاه مخملی&zwnj;های باباشمل را گرفتند در حوض انداختند. اینها مثل موش آب کشیده از حوض بیرون آمدند و رفتند و فضا آرام شد.
شهید سید عبدالحسین واحدی (نفر اول سمت چپ) و شهید استاد خلیل طهماسبی (نفر دوم)
واحدی وسط صحبت&zwnj;هایش با هیجان گفت: &laquo;ما مسلسل را می&zwnj;جویم و تفاله&zwnj;اش را بیرون می&zwnj;ریزیم، چه کسی می&zwnj;گوید مشت و درفش با هم هماهنگی ندارد. درفش میان استخوان دست من فرو می&zwnj;رود و با همان درفش بر مغز رئیس دولت و شاه می&zwnj;کوبم.&raquo; این صحبت وحشتناک بود. یک مرتبه گفت: &laquo;رزم آرا! برو برو والا روانه&zwnj;ات می&zwnj;کنیم. مهلتت تمام شده است.&raquo; بعدها من فهمیدم پشت این میتینگ، جلساتی بین جبهه ملی و آیت الله کاشانی با فدائیان اسلام برگزار شده و تصمیم به حذف رزم&zwnj; آرا گرفته شده بود.&raquo; فدائیان اسلام برای اجرای ماموریت، دنبال فرصتی می گشتند که این فرصت با برگزاری مجلس ترحیم آیت الله فیض از سوی دولت، فراهم می&zwnj;شود. روز پانزدهم اسفند، اطلاعيه اي مبني بر دعوت و شركت مردم در مجلس ياد شده در روزنامه اطلاعات منتشر و اعلام می&zwnj;گردد که اگر حادثه خاصي رخ ندهد، شركت نخست وزير در اين مجلس قطعي است. رهبر فدائيان اسلام به محض اطلاع از اين موضوع، خليل طهماسبي را كه از آمادگي روحي و رواني بسيار بالايي برخوردار بود احضار و شرايط ايجاد شده، براي وي تشريح مي گردد. طهماسبي، خود دراين باره می&zwnj;گوید: &laquo;موقعي که من مي&zwnj;خواستم بروم پي اين کار، با کاشاني ملاقات کرده وبه او قضيه راگفتم، آن هم گفت برو ولي اسم مرا نبر."
دو تصویر از شهید استاد خلیل طهماسبی در کنار آیت&zwnj;الله کاشانی
به اين ترتيب، استاد خلیل براي ترور رزم آرا، اسلحه اي تهيه مي&zwnj;کند که ده فشنگ به همراه داشت و او سه فشنگ را جهت آزمايش و تمرين شليک مي&zwnj;کند. صبح روز چهارشنبه 16 اسفند 1329، استاد خليل پس از نماز صبح، با يك قبضه هفت تير كه از مرحوم نواب گرفته بود، مسلح شده و به سوي مسجد شاه روانه می&zwnj;شود. ساعت حدود 30/10 دقيقه بود كه اتومبيل حامل سپهبد رزم آرا مقابل مسجد شاه توقف كرد و نخست وزير از اتومبيل خارج و وارد صحن مسجد شد. استاد خليل در حياط مسجد و نزديكي هاي حوض در صف استقبال از رزم آرا منتظر می&zwnj;شود. رزم آرا از ميان دو صف به طرف شبستان مسجد حركت مي كرد. هنگامي كه از كنار خليل عبور مي كند خليل چپ دست، دست به اسلحه برد تا آن را از پهلوي راست خارج کند اما لوله اسلحه گير كرد. به هر ترتيب آن را خارج ساخته و به سرعت صف را شكافته و در دو قدمي پشت سر رزم آرا قرار مي گيرد. اولين گلوله را به مغز رزم آرا شليك و تيرهاي دوم و سوم را نيز به ترتيب به كتف و شكم او شليك كرد.
جنازه سپهبد رزم&zwnj;آرا
در مسجد ولوله اي بپا شده بود و هركس تلاش مي كرد به طرفي برود و &laquo;استاد&raquo; هم به طرف بازار بزرگ حركت كرده و وارد بازار بزازها مي&zwnj;شود. ابتداي بازار ایستاده و با صداي بلند تكبير مي گويد و شعار مي دهد: &laquo;زنده باد اسلام&raquo; در اين هنگام پاسبان ها او را محاصره كرده و سرتيپ دانشپور لوله اسلحه خود را در مقابل سينه خليل قرار مي دهد و او را به كلانتري برده و در يكي از اتاق هاي كلانتري تحت مراقبت شديد قرار مي&zwnj;دهند. عبدخدایی که خود در روز ترور رزم&zwnj;آرا در مسجد شاه حضور داشته، می گوید: &laquo;رزم&zwnj;آرا هنگام ورود به مسجد، کلاه شاپوی توسی و پالتو سرمه&zwnj;ای تنش بود و یک دستش هم در جیبش بود. موقع رد شدن به همه نگاه می&zwnj;کرد، لحظه&zwnj;ای چشمانش بر چشمان من افتاد، خیلی چشمان تیزی داشت، نگاهش بعد از60 سال هنوز در ذهن من مانده است. وارد حیاط مسجد که شد من صدای سه گلوله شنیدم. پس از شنیدن صدای شلیک، عده&zwnj;ای کف زدند، گفتند &laquo;براوو، براوو، براوو.&raquo; عده&zwnj;ای هم الله اکبر گفتند. پاسبان&zwnj;ها ریختند مردم را متفرق کنند، مردم فرار کردند. من هم هنگام فرار کفش&zwnj;هایم جا ماند. رفتم در ناصر خسرو کفش چسبونک ارزان قیمت خریدم. در بازارچه مروی، قهوه&zwnj;خانه بزرگی بود، دیزی با نان را پنج قران و ده شاهی می&zwnj;داد. من با یکی از دست&zwnj;فروش&zwnj;ها شریک شدم برویم دیزی بخوریم به هوای اینکه از رادیوی قهوه&zwnj;خانه خبر را گوش کنیم. ساعت دو بعد از ظهر رادیو را باز کرد که در خبرها گفت &laquo;امروز تیمسار رزم آرا نخست وزیر بوسیله شخصی بنام عبدالله موحد رستگار با 3 گلوله از پای درآمد، تا نخست وزیر را به بیمارستان برسانند،جان به جان آفرین تسلیم کرد.&raquo; مردم در قهوه&zwnj;خانه کف زدند. آنجا بود که فهمیدیم رزم آرا کشته شده است. شب&zwnj;ها گاهی می&zwnj;رفتم خیابان ارامنه کنار یک مغازه بقالی که رادیو داشت، می&zwnj;نشستم.آن شب هم رفتم، ساعت 8 شب رادیو را روشن کرد که اخبار اعلام کرد اسم قاتل خلیل طهماسبیان (بجای طهماسبی) است. از قاتل پرسیدند چرا اسمت را عبدالله موحد رستگار گفتی، گفته بنده خدا هستم، یکتاپرستم، با رفتن در بستر شهادت رستگار شدم. همان جا رادیو اعلام کرد سهام شرکت بریتیش پترولیوم انگلیسی که سهام&zwnj;دار اصلی شرکت نفت ایران و انگلیس بود، 10 درصد در تمام بازارهای سهام تنزل کرد و همه خبرگزاری&zwnj;ها مخابره کردند قشریون مذهبی بخاطر ملی شدن صنعت نفت رزم آرا را کشتند. صبح پنجشنبه روزنامه نبرد ملت که تقریبا سخنگوی فدائیان اسلام بود، تیتر زد &laquo;رزم آرا به جهنم رفت و سایر خائنین به دنبال او رهسپار می&zwnj;شوند.&raquo; این تیتر را کرباسچیان، مدیر روزنامه زده بود. روزنامه دو قران بود، تا ساعت ده به 2 تومان رسید؛ 3 هم بار چاپ شد. شنبه صبح ابراهیم کریم آبادی، مدیر روزنامه اصناف عکسی چاپ کرد که در آن نواب صفوی دستش را روی سر سید حسین امامی و خلیل طهماسبی گذاشته بود و نوشت: &laquo;این دو مرد حق، تربیت شده این مرد حق&zwnj;اند.&raquo; و اعلامیه نواب صفوی را با این تیتر چاپ کرده بود که &laquo;اعلام ما به دشمنان اسلام و غاصبین حکومت اسلامی ایران، شاه و دولت&raquo; و زیرش نوشته بود: &laquo;حضرت استاد خلیل طهماسبی معروف به عبدالله موحد رستگار، طبق فرمان خدا، رزم آرا را از میان برداشت. چنانچه دربار در عرض یک هفته از این سرباز برومند اسلام، حضرت خلیل طهماسبی عذرخواهی نکرده و آزاد ننماید، دربار را کن فیکون خواهیم کرد.&raquo; استاد خلیل در اتاق سرهنگ بهرامي (رييس آگاهي) سرش را بر روي دسته مبل قرار داد و ابتدا از گفتن هر گونه اطلاعاتي خودداري می&zwnj;کرد چون هنوز مطمئن نبود که رزم&zwnj;آرا کشته شده باشد. وقتی که خلیل از مرگ نخست وزیر مطمئن شد، با صراحت اقرارمي کند که &laquo;آگاهانه تشخيص داده است که رزم آرا خائن است واو را به قصد خدمت به مملکت به قتل رسانده است.&raquo;
شهید استاد خلیل طهماسبی در بازداشت
سه روز پس از اعدام انقلابي رزم آرا، شهيد نواب صفوي طي اعلاميه اي كه با امضاي فدائيان اسلام در تاريخ 19 اسفند منتشر شد، اعلام مي دارد که &laquo;او (خلیل طهماسبی که در بازجویی&zwnj;های اولیه خود را عبدالله موحد رستگار معرفی کرده بود) به دستور خداي جهان و به حكم قانون مقدس اسلام، خار كثيفي را از شاهراه اسلام و مسلمين برداشت و بزرگ ترين شكست را به گردانندگان چرخ هاي سياست هاي شوم بيگانه وارد آورد&raquo; و در پايان مي افزايد: &laquo;اگر كوچك ترين جسارتي به ساحت مقدس برادر رشيد ما نموده و او را تا سه روز ديگر با كمال احترام و عذرخواهي آزاد ننمايید، به حساب يك يك شما رسيده و به انتقام جنايات سابق و حاضرتان به ياري خداي توانا، دودمانتان را به باد نيستي مي دهيم.&raquo; بازتاب اعدام انقلابي رزم آرا در محافل سياسي كشور، تاثير عميقي در تشديد مبارزات مردم و تقويت روحيه آنان بر جاي گذاشت. فرداي آن روز، تصميم كميسيون نفت مبني بر ملي شدن صنعت نفت، در مجلس شوراي ملي به تصويب رسيد و براي تاييد نهايي به مجلس سنا فرستاده شد و سرانجام پس از سيزده روز از اعدام انقلابي رزم آرا در تاريخ 29 اسفند 1329 مجلس سنا هم آن را به تصويب رساند و نفت ملی شد. استاد خلیل طهماسبی، 20 ماه در زندان دادگستری می&zwnj;ماند تا اينكه در سال 1331 پس از سقوط كابينه قوام، با تغيير شرايط زمان و به منظور عوام فريبي، مجلس شوراي ملي با تصويب ماده واحده&zwnj;اي او را به عنوان قهرمان ملي معرفي و عفو می&zwnj;کند. با تصويب اين لايحه بود که خليل طهماسبي در 24 آبان سال 1331 از زندان آزاد و جهت ادامه مبارزه به فدائيان اسلام مي پيوندد.
* نمک به حرامی مصدق و جبهه ملی
با ملی شدن نفت پس از اعدام انقلابی رزم&zwnj;آرا، جبهه ملی به رهبری مصدق برای مصادره کردن این افتخار دست به کار شده و سعی در تحریف تاریخ و نادیده گرفتن نقش فدائیان اسلام در ترور انقلابی رزم&zwnj;آرا می کند. آنها اینگونه القا می&zwnj;کردند که رزم&zwnj;آرا نه به دست فدائیان اسلام بلکه قربانی اختلاف با دولت و آمریکا شده است. آنها اینگونه القا می کردند که ترور رزم آرا ناشی از اتفاق&zwnj;نظر سیاست خارجی بین دولت آمریکا و انگلستان بود. ظاهر اجرایش به فدائیان اسلام واگذار شد، اما طراحی دقیق و عملی ترور توسط عوامل دربار انجام شد. کارگردانی ترور هم توسط اسدالله علم وزیر کار آن زمان صورت گرفت که خود و خانواده&zwnj;اش پل ارتباطی انگلستان در ایران بودند. آنها می&zwnj;گفتن که شلیک تیر توسط خلیل طهماسبی موجب قتل رزم آرا نشده است. البته او تیری انداخته بود ولی آن تیر به رزم&rlm;آرا لطمه نزد و او ترور رزم آرا را که به دست&rlm; یک گروهبان ارتش انجام گرفته بود! به خودش نسبت داد.
شهید سید محمد واحدی (نفر اول از سمت چپ) و شهید استاد خلیل طهماسبی (نفر دوم)
عبدخدایی می گوید: &laquo;این تحلیل در سال 1358 و از طرف جبهه ملی مطرح شد. جبهه ملی بخاطر اینکه دکتر مصدق را سمبل ملی شدن نفت قرار دهد و همه می&zwnj;دانستند که اگر رزم آرا کشته نمی&zwnj;شد، نفت ملی نمی&zwnj;شد، این پرونده دروغین را ساختند درحالیکه الان خود پرونده ترور رزم آرا در دادگستری هست و من خودم این پرونده را دیدم. این دروغ بزرگ را که باید بگوییم دروغ آوریل است، جبهه ملی ساخت درحالیکه شخصیت&zwnj;هایی مثل آیت الله طالقانی که به راستگویی معروف است، در 14 اسفند سال 57، یعنی 28 سال بعد از آن واقعه می&zwnj;گوید: &laquo;آنها (فدائیان اسلام) یک اقدام انقلابی کردند، وکلای مردم به مجلس رفتند (که منظورش قتل هژیر بود). اقدام دوم انقلابی کردند، نفت ملی شد.&raquo; حتی بعد از اینکه مجلس دوره هفدهم، عفو خلیل طهماسبی را تصویب کرد، بازپرس احضاریه&zwnj;ای برای نواب صفوی فرستاد مبنی بر اینکه درست است که مجلس قاتل را عفو کرده، اما تحریک&zwnj;کنندگان را عفو نکرده است. چون شما جزو محرکین قتل رزم آرا هستید، به عنوان محرک قتل به دادگستری احضار می&zwnj;شوید. حتی سال 34 (قبل از شهادت نواب صفوی) او را با دکتر مصدق رو&zwnj;در&zwnj;رو کردند که مصدق دست&zwnj;هایش را روی گوشش گذاشت و گفت من این مرد را نمی&zwnj;شناسم. حتی عفو خلیل طهماسبی را دوباره به مجلس هجدهم بردند و در این مجلس عفو را لغو کردند؛ فلذا آزموده (دادستان ارتش) محرکین قتل رزم آرا را مورد تعقیب قرار داد،از جمله دکتر مصدق و حسین مکی را. آنها آیت الله کاشانی و دکتر بقایی را هم در این رابطه دستگیر کردند. نواب صفوی همه اینها را در پرونده گفته و این پرونده موجود است. تمام این افسانه&zwnj;ها بعد از انقلاب بوجود آمد برای اینکه باستان&zwnj;گراها، مصدق را سمبل ملی شدن نفت قرار دهند. تا قبل از انقلاب هیچ کس شک نداشت که فدائیان اسلام رزم آرا را از بین بردند. حتی مرحوم مهدی عراقی در خاطراتش می&zwnj;گوید ما در جلسه&zwnj;ای با جبهه ملی که تصمیم گرفته شد رزم آرا ترور شود، به مرحوم خلیل طهماسبی &laquo;حضرت&raquo; گفتیم. ببینید قتل&zwnj;های سیاسی با قتل&zwnj;های شخصی فرق می&zwnj;&zwnj;کند. در دنیا هر گروهی که مسئولیت قتل&zwnj;های سیاسی را بر عهده می&zwnj;گیرد، پیامدهایش را هم قبول می&zwnj;کندو در آن روز، تنها گروهی که مسئولیت قتل رزم آرا را پذیرفت، فدائیان اسلام بود.&raquo;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:08:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگينامه شهید نواب صفوي</title>
<link>https://tarikhie.loxblog.com/زندگينامه-شهید-نواب-صفوي</link>
<guid>https://tarikhie.loxblog.com/زندگينامه-شهید-نواب-صفوي</guid>

<description><![CDATA[
به نام خدا
زندگی نامه سید مجتبی تهرانی معروف به نواب صفوی، در سال 1303 شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل در خانه&nbsp; محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه ی وجود گذاشت.پدر او مرحوم سید جواد میرلوحی، از روحانیانی بود كه در اثر فشار حكومت رضاخان مجبور به ترك لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وكالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می رسید. &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; بقیه در ادامه....
مرحوم سید جواد در سال 1314 یا 15 در پی مشاجره و درگیری لفظی با (داور) وزیر عدلیه ی رضاخان، &nbsp;یك سیلی نثار وی كرد كه در اثر آن سه سال به زندان افتاد.در اواخر سال 1320، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد. شهید از طرف مادر به سادات دُرچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است.شهید عنوان نواب صفوی را از خاندان مادر به ارث برده است.شهید پس از ورود به نجف اشرف، بدون كوچكترین درنگی به فراگیری مقدمات پرداخت و روابط تنگاتنگی با علمای دلسوز و بیدار و مبارز از جمله صاحب كتاب جهانی و كم نظیر الغدیر، آیت الله علامه امینی قدس سره برقرار كرد.اعدام انقلابی كسروی و اعلام موجودیت فداییان اسلامفدائیان اسلام كه از اولین وسازمان یافته ترین حركت های مذهبی ایران در دوران معاصربه حساب می آمد، بی شك شهرت ومحبوبیت خود را از روح بلند وآرمان طلب نواب می گرفت.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بعد از شهریور 1320 و فراگیر شدن جنگ جهانی دوم، ایران نیز گرفتار شرایط دشواری شد، از یك طرف مورد تجاوز متفقین قرار گرفت، و از طرف دیگر سود جویانی قلم به مزد و اجیر، از آزادی سوء استفاده می كردند و از &nbsp;طریق ترویج فرهنگ غربی به جان مسلمانان افتاده بودند و درصدد بودند تا آنچه رضاخان از طریق زور&nbsp; قلدری نتوانسته بود انجام دهد، از طریق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاریخ اسلام انجام دهند.&laquo;احمد كسروی&raquo; از جمله افرادی بود كه خط معارض و مهاجم علیه اسلام&nbsp; تشیع را دنبال می كرد. او نه تنها در كتاب &laquo;شیعی گری&raquo; به روحانیت، مقدسات اسلامی، پیشوایان مذهب تشیع و امامان بحق و معصوم علیهم السلام حمله می كرد، بلكه در كتاب های صوفی گری، بهاییگری، مادی گری و حتی تاریخ مشروطیت، مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار داد.نواب با كتاب های كسروی در نجف آشنا شد و موجی از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فرا گرفت.كتاب ها را نزد علما برد و از آن ها نظر خواست. همه حكم به مهدور الدم بودن نویسنده ی كتاب ها دادند.سید در اواخر 1323، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه ی كسروی رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام و ائمه ی شیعه علیهم السلام و روحانیت برحذر داشت و وقتی مطمئن گردید كه وی اصلاح پذیر نیست، آماده ی اجرای حكم الهی شد.شهید نواب در هشتم اردیبهشت 1324، در سر چهارراه حشمت الدوله به كسروی حمله كرد ولی توسط پلیس دستگیر و زندانی شد. بعد از آزادی از زندان، موجودیت فداییان اسلام را طی یك اعلامیه ی رسمی با جمله ی هوالعزیز و تیتر &laquo; دین و انتقام&raquo; اعلام كرد و اعدام كسروی را پیگیری نمود.نواب صفوی به تدریج با جاذبه ی خود، جوانانی چون شهید سید حسین امامی را جذب نمود و امامی در 20 اسفند 1324، بر كسروی یورش برد و او را زیر ضربات اسلحه ی سرد و گرم قرار داد و چون فرشته ی قهر جانش را گرفت.فداییان اسلام و مجریان حكم الهی دستگیر شدند و خبر اعدام انقلابی كسروی در همه جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور نمود.بعد از سال 1327، كه جنبش ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید و فعالیت گروه های مخالف رژیم علنی شد و اقلیت موجود در مجلس مانع تصویب قرار داد &laquo;گس گلشاییان&raquo; گردید، رژیم استبدادی شاه برای این كه حتی اقلیت مخالفی نیز وارد مجلس نشود، توسط &laquo;هژیر&raquo; دست به تقلب در انتخابات زد و به بهانه ی ترور شاه و دست داشتن آیت الله كاشانی در این ترور، ایشان را بازداشت و به لبنان تبعید كرد.فداییان اسلام &laquo;هژیر&raquo; را اعدام انقلابی كردند و با نامزد نمودن آیت الله كاشانی و مصدق، گروه اقلیت دوباره به مجلس راه یافت.با وجود این كه نواب میانه ی خوبی با ملی گراها نداشت، اما با توجه به رهبریت آیت الله كاشانی و به منظور وحدت مبارزات اسلامی و ملی، از همگامی و همراهی با آن ها دریغ نورزید.اعدام انقلابی رزم آرارزم آرا نخست وزیر رژیم پهلوی و دست نشانده ی انگلستان، با ملی شدن صنعت نفت به شدت مخالفت می كرد و می گفت كه ملت ایران توانایی و لیاقت اداره ی این صنعت عظیم را ندارد و به عناوین مختلف در تصویب این قانون در مجلس شورای ملی كارشكنی می كرد.در روز 16 اسفند 1329 زمانی كه اتومبیل رزم آرا جلوی مسجد امام (شاه سابق) توقف كرد و نخست وزیر جهت شركت در ختم آیت الله فیض قصد ورود به صحن مسجد را داشت، خلیل طهماسبی بی درنگ از پشت سر با شلیلك سه گلوله او را از پای درآورد و خود نیز توسط مأموران دستگیر شد.او در بازجویی می گوید:&nbsp; من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;چون به فكر سوختن افتاده ای مردانه باشبلی من طهماسبی هستم و باكی از كشته شدن ندارم، برای این كه خدای متعال می فرماید:وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَپس شما این را مسلم بدانید كسی كه شخصیتی را تشخیص داد خائن به دین و مملكت است ترس از كشته شدن ندارد. آن ها زنده اند. ما معتقد به این حقایق هستیم.&raquo; &nbsp;&nbsp;قتل رزم آرا در دل رژیم چنان وحشتی انداخت كه دولت بعدی (حسین علاء) نتوانست با ملی شدن صنعت نفت مخالفتی نماید و مجبور به استعفا گردید و مجلس، مصدق را به نخست وزیری انتخاب كرد.آیت الله كاشانی در مصاحبه ای در رابطه با قتل رزم آرا چنین اظهار نظر كرد:&laquo;این عمل (هلاكت رزم آرا) به نفع ملت ایران بود و آن گلوله و ضربه عالیترین و&nbsp; مفیدترین ضربه ای بود كه به پیكر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد&raquo; و در مصاحبه ای دیگر اظهار می دارد:&laquo;... نخست وزیر مقتول در زمان حیات خود از منافع شركت نفت جنوب و سیاست استعماری انگلستان به شدت حمایت می كرد. چون عموم طبقات مردم ایران با تصمیم قطعی و خلل ناپذیری برای كوتاه كردن دست طمع سیاست استعماری نفت جنوب قیام كرده بودند، پافشاری رزم آرا برای مقاوت در مقابل افكار عمومی ملت ایران و حمایت از شركت نفت باعث خشم شدید و عمومی مردم ایران گردید و جوانی غیور، وطن پرست و متدین از میان مردم ایران برخاست و نخست وزیر بیگانه پرست را به جزای اعمال خود رسانید...در مصاحبه با دیلی اكسپرس نیز آزادی قاتل رزم آرا را خواستار شد و علت انجام این عمل را نیز خدمت به ایران و مردم مسلمان آن و بفرمان و حكم محكمه ی افكار عمومی عنوان كرد.در مرداد 1331، ماده ی واحدی به تصویب مجلس رسید كه چون خیانت حاجی علی رزم آرا بر ملت ایران ثابت گردیده، هر گاه قاتل او استاد خلیل طهماسبی باشد به موجب این قانون مورد عفو قرار می گیرد.بدین ترتیب در 23 آبان همان سال، طهماسبی پس از دو سال و اندی از زندان آزاد گردید.آیت الله كاشانی در پی آزادی شهید طهماسبی او را به عنوان &laquo;شمشیر برّان اسلام&raquo; و &laquo;مجری اراده و افكار ملت ایران&raquo; مورد ستایش قرار داد.
نامه ی شهید نواب صفوی به دكتر مصدق
شهید قبل از كودتای 28 مرداد 1332، در نامه ای به دكتر مصدق او را از سقوط دولت با خبر و به وی جهت اجرای احكام الهی هشدار می دهد.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&laquo;هو العزیزآقای دكتر محمد مصدق نخست وزیرپس از سلام،شما و مملكت در سخت ترین سراشیب سقوط قرار گرفته اید. چنانچه احساس كرده و معتقد شده باشید كه نجات بخش شما&nbsp;مملكت، اجرای برنامه ی مقدس پیغمبر اكرم صلی الله علیه وآله می باشد و پس از تمام جریانات گذشته آماده ی اجرای احكام مقدس اسلام باشید، قول می دهم كه شما و مملكت را به یاری خدای توانا و به بركت اجرای احكام و تعالیم عالیه ی اسلام از هر بدبختی و سقوط و فسادی حفظ نموده،&nbsp; به منتهای عزت و سعادت معنوی و اقتصادی برسانم.&raquo;8 شوال المكرم ه.ق 137230 خرداد ماه ه.ق 1332 نواب در زندان مصدقتیر ماه سال 1330 وقتی نواب از خانه یکی از فدائیان اسلام خارج میشود، از سوی مأموران آگاهی دستگیر و زندانی میشود. سید به خاطر سخنرانی 2 سال پیش در آمل و شکستن شیشه مشروب فروشی به زندان میافتد، این در حالی رخ میدهد که مصدق نخست وزیر این دوره است.حقیقت این است که نواب خواستار اجرای احکام اسلامی و در مراحل بعد، تأسیس حکومت اسلامی است، لیکن مصدق در جبهه ملی موافق او نیست. پس از دستگیری نواب (رهبر فدائیان اسلام) افرادی که پیش از وی دستگیر شده بودند آزاد میشوند. سید محمد واحدی از آن جمله است. واحدی نامه ای به مصدق نوشته، خواستار آزادی رهبر فدائیان اسلام میگردد و با جواب نا مساعد وی، در اواخر مرداد 1340 فدائیان اسلام اعلام برگزاری مراسم سخنرانی داده و در پی آن 38 نفر از آنها بازداشت و تبعید میشوند. نواب صفوی با شنیدن این خبر اعتصاب غذا میکند و آیت الله سید محمد تقی خوانساری و آیت الله صدر طی نامه های جداگانه ای به آبت الله کاشانی و دادستان وقت آزادی رهبر فدائیان اسلام و تبعیدیها را خواستار میشوند. پس از یکی دو روز تبعیدیها باز میگردند و نواب پس از سه ماه حبس در عصر مصدق آزاد میگردد.&nbsp;کنگره اسلامیشب معراج رسول اکرم (ص) 27 رجب 1350 ق. مطابق با 1931 م. است. از&nbsp;اندیشمندان اسلامی دور ترین نقاط جهان دعوت به عمل آمده تا خشم امت اسلامی را در مورد انتقال اراضی مسلمانان به صهیونیست ها به معرض نمایش گذارند و نظرات خویش را برای آزادی قدس بیان دارند.یازدهم شهریور 1332 نواب دست به این سفر مقدس میزند تا با حمایت از مردم مسلمان فلسطین، سیاست صهیونیستی انگلستان را محکوم سازد. مسیر حرکت نواب از ایران به بغداد و از آنجا به بیروت و بیت المقدس است. وی در اولین جلسه از جلسات شش روزه كنگره عظیم اسلامی با نطقهای حماسی خویش به زبان عربی، فریاد بیدار باش سر میدهد و زمانی که برای تماشای بخش اشغالی قدس میروند با لحنی آمرانه همراهان را به نماز میخواند. نماز در مسجد مخروبه ای که در یک کیلومتری شهر قدس قرار دارد. &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;وی میگوید: هر کس آماده شهادت است همراه ما شود.تمامی اعضا به امامت آن سید مجاهد نماز میگذارند. سربازان اسرائیلی دست روی ماشه مسلسلها، از کار سید در حیرت میمانند. سید با این حرکت یاد آور میشود که برای آزادی قدس باید با پرچم سرخ شهادت به میدان رفت. در همین زمان با یاسر عرفات كه مشغول تحصیل در دانشگاه های مصر بود دیدار كرده و او را به مبارزه برای آزادی سرزمین فلسطین دعوت می كند.پس از پایان کنگره اسلامی، نماینده جمعیت اخوان المسلمین مصر با نواب صفوی آشنا میشود و شیفته وی میگردد و از او دعوت میکند تا به سفر خویش ادامه داده، از مصر هم دیدن نماید. نداشتن امکانات مالی این سفر را به تعویق &nbsp;می اندازد تا حضرت علامه امینی زمینه سفر را آماده می سازد.دولت ژنرال نجیب بر سر کار است و در بین آنها بر سر قدرت بین نجیب و عبد الناصر کشمکش وجود دارد. در این حال دو جوان از جمعیت اخوان المسلمین به شهادت رسیده اند و از نواب دعوت میشود تا در دانشگاه الازهر قاهره سخنرانی کند. مأموران نظامی با شلیک تیر نظم مجلس را بر هم میزند و چند نفر پلیس نواب را تحت الحفظ به وزارت کشور میبرند و مورد بازجویی قرار میدهند. سید میگوید: در مصر باید احکام قرآن اجرا گردد. باید مصر وابستگی خود را قطع کند و کانال سوئز ملی شود.دولت مصر جمعیت اخوان المسلمین را منحل اعلام میکند و اخراج فوری نواب را صادر مینماید اما بعد دستور پذیرایی وی به وزیر اوقاف مصر ابلاغ میشود. نواب طی ملاقاتهایی با نجیب و جمال عبد الناصر، موقعیت اخوان المسلمین را برای تحکیم دولت انقلابی مصر یاد آور میشود.بعد از رخداد 28 مرداد 1332، سه پیشنهاد از طرف شاه توسط امام جمعه به نواب در به شرط عدم ورود در مسایل سیاسی داده شد. وی صد هزار تومان پول نقد به همراه داشت تا در صورت قبول پیشنهاد از طرف نواب به او داده شود.پیشنهاد های شاه عبارت بودند از:&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 1-&nbsp; در یکی از کشور های اسلامی به عنوان سفیر اعزام شود. &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;2-&nbsp; منزلی برای وی در نظر گرفته شود و ماهی 10 هزار تومان حق سفره پرداخت شود.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;3-&nbsp; با همکاری شما یک حزب بزرگ اسلامی تشکیل شود و هزینه آن را دربار تأمین نماید.&nbsp;نواب با کمال قاطعیت به امام جمعه میگوید:&laquo;خجالت نمیکشی مرا به درگاه معاویه دعوت میکنی&raquo; و شاه را توله سگ خطاب كرده واو را به مرگ تهدید می كند.امام جمعه وجه نقد را برداشته، به سرعت میرود. پیش از این برای رهبر فدائیان اسلام تولیت استان قدس رضوی پیشنهاد شده بود و ایشان رد کرده بودند.پایان كار فداییان اسلامفداییان اسلام از راه تشكیل جلسات تفسیر قرآن و اسلام شناسی بر اساس مكتب تشیع، به فعالیت خود ادامه می دادند و پرچم سبز و سفید خود را با كلمات زیبای &laquo;لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله&raquo; آراسته بودند.در آن موقع در دولت حسین علاء پیوستن ایران به پیمان بغداد مطرح بود كه در حقیقت ایران یكی از اقمار منطقه ی انگلیس و&nbsp; امریكا می شد. فداییان اسلام در 25 آبان كه علاء برای شركت در ختم مرحوم سید مصطفی كاشانی وارد مسجد امام (شاه سابق) شد توسط مظفر ذوالقدر هدف قرار گرفت اما گلوله به او اصابت نكرد و جان سالم به در برد.در اول آذر 1334، نواب و خلیل طهماسبی و عبدالحسین واحدی و جمعی دیگر از فداییان اسلام دستگیر شدند و در یك محاكمه ی فرمایشی نواب، سید محمد واحدی و مظفر ذوالقدر محكوم به اعدام شدند.&nbsp;درصبحدم سرد و تاریك بیست و هفتم دیماه سال 1334 &ndash; مصادف با 3 جمادی الثانی سالروز شهادت حضرت فاطمه (س)-آنگاه كه نیمی از آسمان سیاه، خون شفق را مزمزه می كرد سرانجام انتظار به پایان رسید، جلادهای رژیم دژخیم و سرسپرده پهلوی درب سلول های رهبر فدائیان اسلام و سه تن از یاران باوفایش را گشودند و...تنها تقاضای رهبر و پیروان غسل شهادت بود. زندانبان برایشان آب مهیا كرد. زندانیان غسل كردند و به نماز شب شهادت ایستادند و خدای را سپاس گزاردند كه موفقشان داشت تا به عهد ازلی همواره وفادار بمانند. از محكومان پرسیدند كه آخرین تقاضایتان چیست و سیدمجتبی خواست كه لباس روحانیتش را به او بازگردانند تا درآخرین لحظات بالباسی كه به آن و به مكتبش همیشه عشق می ورزید، درخون بغلطد. تمامی افسران و درجه داران و افراد لشگر 2 زرهی، كه درمیدان تیر لشگر، شاهد شهادت رادمرد از جان گذشته &nbsp;اسلام و فدائیان بودند، بعدها متفقا گفتند، ما از شهامت، شجاعت، دلیری و مردانگی نواب صفوی متحیر بودیم. همه گفتند هیچ محكوم به اعدامی تاكنون از مرگ با این همه دلیری و بی اعتنایی استقبال نكرده است. دشمن تصور می كرد با اعدام این بزرگ مدافع حق و عدل وانسانیت می تواند كاخ رفیعی راكه با فداكاری فرزندان اسلام و ایران سر به فلك كشیده است درهم بكوبد غافل از اینكه درختی كه با خون پاك این عزیزان ملت مسلمان ایران آبیاری شده، به قدرت هیچ توفانی ازپای نمی افتد، چنانكه طوفان حرص و شهوت و خیانت اجنبی و سرسپردگانش نتوانست كوچكترین لطمه به آن وارد آورد.جمعیت فداییان اسلام و بخصوص رهبر آن، نواب صفوی و معاون او، سید عبدالحسین واحدی در تقویت و روی كار آمدن جبهه ی ملی و تصویب ملی شدن صنعت نفت ایران و انتخاب اعضای جبهه ی ملی به نمایندگی مجلس بازگشت آیت الله كاشانی از تبعید، نقش اساسی داشتند و اگر قیام مسلحانه ی آن ها نمی بود و رژیم پهلوی از این جمعیت حساب نمی برد، هیچ یك از موارد یاد شده عملی نمی شد.&nbsp;منشور حکومت اسلامیجناب نواب صفوی با تألیف کتابی تحت عنوان &laquo;جامعه و حکومت اسلامی&raquo; و انتشار آن در آبان سال 1329 روش صحیح حاکمیت را بیان می دارد. او معتقد است جز با حرکت ریشه ای و تقویت فرهنگ اصیل اسلامی در جامعه با استکبار جهانی نمیتوان مقابله کرد. این سید مجاهد به پیروی از نامه حضرت امیر المومنین علی (ع) به مالک اشتر،اصول سیاسی اسلام را به مردم بیان میکند و به شاه و غاصبان حکومت هشدار میدهد که در صورت اجرا نکردن دستورهای اسلامی به دست فرزندان مقتدر و فدا کار اسلام از بین خواهد رفت.نواب صفوی در جهت نیل به حکومت اسلامی و استقرار مدینه قرآنی غدیر گام بر میدارد و خود را به قالبهای حکومت مشروطه محدود نمیسازد. محتویات كتاب راهنمای حقائق كه نواب آن را در ارتباط با برنامه&nbsp; ی حكومت اسلامی نوشته بود مسائلی از حرام وممنوع بودن مشروبات الكلی و مواد مخدر تا سینما وموسیقی ، رسیدگی به بیكاران و فقیران ، مبارزه با مفاسد اقتصادی ،صلاحیت های مبلغان،حقوق شرعیه،وزارت فرهنگ،دانشگاه ها،&zwnj;وزارت دادگستری،نظارت بر كسب وكار وپیشه، وزارت خارجه، وزارت جنگ و ....&nbsp;&nbsp; ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:08:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگينامه ميرزا تقي خان اميركبير</title>
<link>https://tarikhie.loxblog.com/زندگينامه-ميرزا-تقي-خان-اميركبير</link>
<guid>https://tarikhie.loxblog.com/زندگينامه-ميرزا-تقي-خان-اميركبير</guid>

<description><![CDATA[
به نام خدا

&nbsp;

&nbsp;
میرزا محمدتقی خان امیرکبیر فرزند کربلایی قربان بیگ فراهانی در سال ۱۲۲۲ ق در هزاوه فراهان از توابع اراک (سلطان آباد پیشین) متولد شد. کربلایی قربان پدر امیرکبیر در دستگاه میرزا عیسی (میرزا بزرگ) پدر میرزا ابوالقاسم قائم&zwnj;&zwnj;مقام سمت آشپزی داشت.
مادر امیرکبیر فاطمه&zwnj;سلطان دختر استاد شاه محمد&zwnj;بنا از اهالی فراهان بود. میرزا محمدتقی خان به خاطر هوش و استعداد کم&zwnj;نظیرش از همان دوران نوجوانی مورد توجه میرزابزرگ و سپس قائم&zwnj;مقام فراهانی قرار گرفت و به ترتیب به سمت منشی&zwnj;گری آن دو دست یافت و به سرعت مورد توجه قائم&zwnj;مقام و عباس میرزا نایب&zwnj;السلطنه قرار گرفت. اولین تجربه سیاسی میرزامحمدتقی خان همراهی خسرومیرزا فرزند نایب&zwnj;السلطنه و هیئت همراه او در سفرش به روسیه تزاری بود. این سفر به&zwnj;دنبال قتل گریبایدوف وزیر مختار روسیه در تهران و در شوال ۱۲۴۴ و به منظور عذرخواهی از واقعه قتل گریبایدوف صورت گرفت.
&nbsp;
میرزاتقی خان طی سالهای آتی بیش&zwnj;از&zwnj;پیش در انجام امور دیوانی و غیره لیاقت و شایستگی نشان داد و در اواخر دوران سلطنت فتحعلی&zwnj;شاه در دستگاه محمدخان زنگنه امیرنظام و پیشکار آذربایجان وارد خدمت شد. چند سال بعد و در ۱۲۵۳ ق میرزا محمدتقی وزیر نظام آذربایجان گردید. میرزا محمدتقی که اینک به امیرنظام ملقب شده بود در ۱۶ شوال ۱۲۵۳ به همراه ناصرالدین میرزا ولیعهد عازم روسیه شد و در ارمنستان (ایروان) با نیکلای اول تزار روسیه ملاقات کرد. از مهمترین مأموریتهای سیاسی امیرنظام در دوران سلطنت محمد شاه ریاست نمایندگی دولت ایران در کمیسیون صلح ارزنة&zwnj;الروم بود که به عنوان &laquo;وکیل تام الاختیار&raquo; ایران در ماه صفر ۱۲۵۹ آغاز شد و به&zwnj;رغم تمام مشکلاتی که بروز کرد پس&zwnj;از چهار سال که از اقامت امیرکبیر در عثمانی سپری می&zwnj;شد قرارداد صلح مطلوبی با عثمانی به امضا رسید. پس از عقد قرارداد صلح در ۱۶ جمادی الثانی ۱۲۶۳ امیرنظام سخت مورد تشویق و تفقد محمدشاه قرار گرفت. امیرنظام که از سالها قبل با ناصرالدین میرزا الفت و نزدیکی پیدا کرده بود پس از فوت محمدشاه مقتدرانه مقدمات و اسباب بر تخت نشستن ناصرالدین شاه را فراهم آورد و در ۱۴ شوال ۱۲۶۴ سلطنت ناصرالدین شاه را اعلام کرد.
&nbsp;
امیرنظام که با آغاز سلطنت ناصرالدین شاه منصب صدراعظمی یافته بود در ۲۲ ذیقعده ۱۲۶۴ علاوه بر لقب امیرنظامی به القاب امیرکبیر اتابک اعظم نیز مفتخر شد. امیرکبیر مدت کوتاهی پس از صدارت اصلاحات سیاسی، امنیتی، مالی، اقتصادی و فرهنگی اش را آغاز کرد و در این میان ایجاد امنیت و پایان دادن به شورشها و یاغی گریها و نیز اصلاحات مالی و جلوگیری از اجحافات پیدا و پنهان صاحبان قدرت و نفوذ را در اولویت برنامه های خود قرار داد و مدت کوتاهی پس از صدارت نشان داد که قصد دارد از نفوذ و دخالت بیگانگان (روس و انگلیس) در امور مختلف کشور بکاهد.
&nbsp;
از جمله اقدامات مهم امیرکبیر پایان دادن و سرکوب شورش محمدحسن خان سالار فرزند اللهیارخان آصف الدوله در خراسان (در نوروز ۱۲۶۶ ق) بود. در همان حال امیرکبیر ضمن نظم بخشیدن بر امور دستگاه سلطنت و حکومت و کنترلی که بر اعمال و رفتار دیوانیان، شاهزادگان، خاندان سلطنت، رجال و صاحبان قدرت و غیره اعمال می&zwnj;کرد اصلاحات گسترده ای در امور اداری کشور به عمل آورد و با ریشه&zwnj;کن کردن بسیاری از مفاسد اداری و مالی در اداره امور کشور نظمی نو پدید آورد؛ بگذریم از این که اقدامات اصلاحی امیرکبیر برخی از مهمترین دیوانیان و صاحبان نفوذ و قدرت را با او دشمن کرد. از دیگر اصلاحات امیرکبیر بازسازی ارتش و قشون و پایه&zwnj;گذاری نظمی نو در نیروی نظامی کشور بود. آگاهان و ناظران امور در همان روزگار از سازمان نظامی جدیدی که امیرکبیر پایه گذاری کرد سخت تمجید و تحسین می&zwnj;کنند. از دیگر اقدامات امیرکبیر ایجاد چاپارخانه، تذکره خانه (اداره گذرنامه)، بنای بازار و تیمچه و سرای امیر در تهران، تأسیس سازمان اطلاعاتی - جاسوسی و خبررسانی و خفیه&zwnj;نویسی بود که در دوران صدارت او بسیار کارآمد عمل می&zwnj;کرد. امیر کبیر همچنین تلاشهای بسیاری برای اصلاحات قضایی و به تبع آن از میان برداشتن رسم بست&zwnj;نشینی انجام داد که در موارد بسیار، روندی انحراف&zwnj;&zwnj;آمیز یافته بود.
&nbsp;

&nbsp;
از مهمترین اقدامات امیرکبیر تأسیس دارالفنون بود که پس از تلاشهای بسیار در ۵ ربیع&zwnj;الاول ۱۲۶۸و فقط ۱۳ روز قبل از قتل امیرکبیر افتتاح شد. امیرکبیر در همان دوران کوتاه صدارت (۱۲۶۴─ ۱۲۶۸ ق) گامهای استواری برای توسعه اقتصادی و صنعتی کشور و نیز رشد اقتصاد تجاری کشور برداشت و برای مثبت شدن تراز بازرگانی خارجی ایران تلاشهای فراوانی انجام داد. انتشار روزنامه وقایع&zwnj;اتفاقیه، تلاش برای ترجمه و انتشار کتب از دیگر اقدامات امیرکبیر بود. امیرکبیر که خود فردی مذهبی بود در ارتقاء شأن و منزلت علما و روحانیون کوشید. به&zwnj;ویژه نقش برجسته امیرکبیر در سرکوب شورش باب و از میان برداشتن فتنه &zwnj;بابیه که با محاکمه و اعدام سید علی&zwnj;محمدباب به&zwnj;پایان رسید، روابط امیرکبیر و علمای دینی را بیش&zwnj;از&zwnj;پیش تحکیم بخشید. وطن&zwnj;دوستی و مخالفت شدید امیرکبیر با نفوذ کشورهای خارجی در ایران، تلاش برای برقراری عدالت و امنیت، جلوگیری از شکنجه و آزار متهمان و مجرمان، جلوگیری از پناهندگی جنایتکاران و مجرمین سیاسی و غیره در سفارتخانه&zwnj;های خارجی و تلاش برای قطع ارتباط جاسوسی - اطلاعاتی اتباع داخلی برای نمایندگان خارجی از دیگر اقدامات اصلاح گرانه امیرکبیر در طول دوران کوتاه (چهار ساله) صدارت بود.
&nbsp;
امیرکبیر که از همان آغاز صدارت سخت مورد حمایت و اعتماد ناصرالدین شاه قرار گرفته بود در روز جمعه ۲۲ ربیع&zwnj;الاول ۱۲۶۵ با ملکزاده خانم عزت&zwnj;الدوله خواهر تنی شاه ازدواج کرد.
&nbsp;
تلاشهای اصلاحگرانه امیرکبیر مدتی طولانی تداوم نیافت و در حالی که سیاست خارجی مستقل امیرکبیر و تلاشهای جدی او برای قطع نفوذ و دخالت روس و انگلیس می&zwnj;رفت تا طلیعه آغاز عصر نوینی در کشور شود، توطئه&zwnj;های نمایندگان سیاسی این دو کشور و همگامی بدخواهان پیدا و پنهان داخلی امیرکبیر با سیاست بیگانگان به&zwnj;تدریج موجبات رنجش و سپس نومیدی و خشم ناصرالدین شاه را از او فراهم آورده از صدارت اعظمی و دیگر مشاغل اداری و نظامی&zwnj;اش معزول کرده و به شهر کاشان تبعید کرد. بدین ترتیب با دسیسه بیگانگان و همدستی و خیانت گروهی از عوامل اثرگذار داخلی، ناصرالدین شاه، حاجی علی مراغه ای (حاجب الدوله) را مأمور قتل امیرکبیر کرد.
&nbsp;
امیرکبیر در محرم ۱۲۶۸ از مقام صدارت عظمی عزل شد و در شب شنبه ۱۸ ربیع&zwnj;الاول ۱۲۶۸ توسط حاجب&zwnj;الدوله در حمام فین کاشان به قتل رسید.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:08:31 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگينامه امام حسن عسكري (ع)</title>
<link>https://tarikhie.loxblog.com/زندگينامه-امام-حسن-عسكري-ع</link>
<guid>https://tarikhie.loxblog.com/زندگينامه-امام-حسن-عسكري-ع</guid>

<description><![CDATA[
به نام خدا
حضرت امام حسن عسکری&nbsp; (ع )
 امام حسن عسکری&nbsp;(ع ) در سال 232هجری&nbsp;در مدينه چشم به جهان گشود . مادر والا گهرش سوسن يا سليل زنی&nbsp;لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شايسته است پرورش دهد . اين زن پرهيزگار در سفری&nbsp;که امام عسکری&nbsp;(ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنيا رحلت کرد . کنيه آن حضرت ابامحمد بود .... &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; بقیه در ادامه...
صورت و سيرت امام حسن عسکری&nbsp; (ع )  امام يازدهم صورتی&nbsp;گندمگون و بدنی&nbsp;در حد اعتدال داشت . ابروهای&nbsp;سياه کمانی&nbsp;، چشمانی&nbsp; درشت و پيشانی&nbsp;گشاده داشت . دندانها درشت و بسيار سفيد بود . خالی&nbsp;بر گونه راست داشت . امام حسن عسکری&nbsp;(ع ) بيانی&nbsp;شيرين و جذاب و شخصيتی&nbsp;الهی&nbsp;باشکوه و وقار و مفسری&nbsp;بي نظير برای&nbsp;قرآن مجيد بود . راه مستقيم عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و به ويژه برای&nbsp;اصحاب بزرگوارش - در ايام عمر کوتاه خود - روشن کرد .
دوران امامت  به طور کلی&nbsp;دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری&nbsp;(ع ) به سه دوره تقسيم مي گردد : دوره اول 13سال است که زندگی&nbsp;آن حضرت در مدينه گذشت . دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت . دوره سوم نزديک 6 سال امامت آن حضرت مي باشد . دوره امامت حضرت عسکری&nbsp;(ع ) با قدرت ظاهری&nbsp;بنی&nbsp;عباس رو در روی&nbsp;بود . خلفايی&nbsp;که به تقليد هارون در نشان دادن نيروی&nbsp;خود بلندپروازيهايی&nbsp;داشتند . امام حسن عسکری&nbsp;(ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانيد . زندانبان آن حضرت صالح بن وصيف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را - به وسيله آن دو غلام - آزار بيشتری&nbsp;دهد ، اما آن دو غلام که خود از نزديک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثير آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری&nbsp;گراييده بودند . وقتی&nbsp;از اين غلامان جويای&nbsp;حال امام شدند ، مي گفتند اين زندانی&nbsp;روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نياز با معبود خود سرگرم است و با کسی&nbsp;سخن نمي گويد . عبيدالله خاقان وزير معتمد عباسی&nbsp;با همه غروری&nbsp;که داشت وقتی&nbsp;با حضرت عسکری&nbsp;ملاقات مي کرد به احترام آن حضرت برمي خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود مي نشانيد . پيوسته مي گفت : در سامره کسی&nbsp;را مانند آن حضرت نديده ام ، وی&nbsp; زاهدترين و داناترين مردم روزگار است . پسر عبيدالله خاقان مي گفت : من پيوسته احوال آن حضرت را از مردم مي پرسيدم . مردم را نسبت به او متواضع مي يافتم . مي ديدم همه مردم به بزرگواريش معترفند و دوستدار او مي باشند . با آنکه امام (ع ) جز با خواص شيعيان خود آميزش نمي فرمود ، دستگاه خلافت عباسی&nbsp; برای&nbsp;حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات ، آن حضرت را زندانی&nbsp;و ممنوع از معاشرت داشت . " از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری&nbsp;(ع ) يکی&nbsp;نيز اين بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شيعه ، به دست کسانی&nbsp;سپرده مي شد که دشمن آل محمد (ص ) و جريانهای&nbsp;شيعی&nbsp; بودند ، تا بدين گونه بنيه مالی&nbsp;نهضت تقويت نشود . چنانکه نوشته اند که احمد بن عبيدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والی&nbsp;اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بيت رسالت ، نهايت مرتبه عداوت را داشت " . " نيز اصحاب امام حسن عسکری&nbsp;، متفرق بودند و امکان تمرکز برای&nbsp;آنان نبود ، کسانی&nbsp;چون ابوعلی&nbsp; احمد بن اسحاق اشعری&nbsp;در قم و ابوسهل اسماعيل نوبختی&nbsp; در بغداد مي زيستند ، فشار و مراقبتی&nbsp;که دستگاه خلافت عباسی&nbsp;، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترين نوع درگيری&nbsp; واداشته بود . اين جناح نيز طبق ايمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی&nbsp; ، اين همه سختی&nbsp;را تحمل مي کرد ، و لحظه ای&nbsp;از حراست ( و نگهبانی&nbsp;) موضع غفلت نمي کرد " . اينکه گفتيم : حضرت هادی&nbsp;(ع ) و حضرت امام حسن عسکری&nbsp;(ع ) هم از سوی&nbsp; دستگاه خلافت تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با ياران خاص و کسانی&nbsp;که برای&nbsp;حل مشکلات زندگی&nbsp;مادی&nbsp;و دينی&nbsp; خود به آنها مراجعه مي نمودند - کمتر معاشرت مي کردند به جهت آن بود که دوران غيبت حضرت مهدی&nbsp;(ع ) نزديک بود ، و مردم مي بايست کم کم بدان خو گيرند ، و جهت سياسی&nbsp;و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای&nbsp;مذهبی&nbsp;بودند بخواهند ، و پيش آمدن دوران غيبت در نظر آنان عجيب نيايد . باری&nbsp;، امام حسن عسکری&nbsp;(ع ) بيش از 29سال عمر نکرد ولی&nbsp;در مدت شش سال امامت و رياست روحانی&nbsp;اسلامی&nbsp;، آثار مهمی&nbsp; از تفسير قرآن و نشر احکام و بيان مسائل فقهی&nbsp;و جهت دادن به حرکت انقلابی&nbsp; شيعيانی&nbsp;که از راههای&nbsp;دور برای&nbsp;کسب فيض به محضر امام (ع ) مي رسيدند بر جای&nbsp;گذاشت . در زمان امام يازدهم تعليمات عاليه قرآنی&nbsp;و نشر احکام الهی&nbsp;و مناظرات کلامی&nbsp;جنبش علمی&nbsp;خاصی&nbsp; را تجديد کرد ، و فرهنگ شيعی&nbsp;- که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های&nbsp;ديگر نيز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی&nbsp;چون يعقوب بن اسحاق کندی&nbsp; ، که خود معاصر امام حسن عسکری&nbsp;بود و تحت تعليمات آن امام ، گرديد . در قدرت علمی&nbsp; امام (ع ) - که از سرچشمه زلال ولايت و اهل بيت عصمت مايه گرفته بود - نکته ها گفته اند . از جمله : همين يعقوب بن اسحاق کندی&nbsp;فيلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ايرانی&nbsp;ابونصر فارابی&nbsp;شاگرد مکتب وی&nbsp;بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی&nbsp;را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانيد و بعدها از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت درآمد .
شهادت امام حسن عسکری&nbsp; (ع )  شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری&nbsp;نوشته اند . در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزی&nbsp;برای&nbsp;پدرم ( که وزير معتمد عباسی&nbsp;بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - يعنی&nbsp; حضرت امام حسن عسکری&nbsp;- رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . يکی&nbsp;از ايشان نحرير خادم بود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر کرد ايشان را که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبی&nbsp;را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای&nbsp;پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی&nbsp;گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای&nbsp; مسيحی&nbsp;و يهودی&nbsp;در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی&nbsp;القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علمای&nbsp;مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين کارها را برای&nbsp; آن مي کردند که آن زهری&nbsp; که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی&nbsp;از دار فانی&nbsp;به سرای&nbsp;باقی&nbsp;رحلت نمود . بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی&nbsp; خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند ... . اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسی&nbsp;بود که معتصم عباسی&nbsp;و خلفای&nbsp;قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادی&nbsp;که به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری&nbsp;فرزندی&nbsp;پاک گهر ملقب به مهدی&nbsp;آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه های&nbsp; مختلف در خانه حضرت عسکری&nbsp;(ع ) رفت و آمد بسيار مي کردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامی&nbsp;اثری&nbsp;بيابند و او را نابود سازند . به راستی&nbsp;داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم (ع ) و حضرت موسی&nbsp; (ع ) تکرار مي شد . حتی&nbsp;قابله هايی&nbsp; را گماشته بودند که در اين کار مهم پی&nbsp;جويی&nbsp; کنند . اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهيد خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسيب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداری&nbsp;خواهد کرد تا مأموريت الهی&nbsp;خود را انجام دهد . باری&nbsp;، علت شهادت آن حضرت را سمی&nbsp;مي دانند که معتمد عباسی&nbsp;در غذا به آن حضرت خورانيد و بعد ، از کردار زشت خود پشيمان شد . بناچار اطبای&nbsp;مسيحی&nbsp;و يهودی&nbsp;که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ويژه در مأموريتهايی&nbsp;که توطئه قتل امام بزرگواری&nbsp;مانند امام حسن عسکری&nbsp;(ع ) در ميان بود ، برای&nbsp;معالجه فرستاد . البته از اين دلسوزيهای&nbsp;ظاهری&nbsp;هدف ديگری&nbsp; داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقيقت ماجرا بود . بعد از آگاه شدن شيعيان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری&nbsp; (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوی&nbsp;صدای&nbsp;ناله و گريه برخاست . مردم آماده سوگواری&nbsp;و تشييع جنازه آن حضرت شدند .
ماجرای&nbsp;جانشين بر حق امام عسکري  ابوالاديان مي گويد : من خدمت حضرت امام حسن عسکری&nbsp;(ع ) مي کردم . نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم . در مرض موت ، روزی&nbsp;من را طلب فرمود و چند نامه ای&nbsp;نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی&nbsp; شد و صدای&nbsp;گريه و شيون از خانه من خواهی&nbsp;شنيد ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالاديان به امام عرض مي کند : ای&nbsp;سيد من ، هرگاه اين واقعه دردناک روی&nbsp; دهد ، امامت با کيست ؟ فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند . ابوالاديان مي گويد : دوباره پرسيدم علامت ديگری&nbsp;به من بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد . ابوالاديان مي گويد : باز هم علامت ديگری&nbsp;بگو تا بدانم . امام مي گويد : هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام شماست . ابوالاديان مي گويد : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چيز ديگری&nbsp; بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتی&nbsp;به در خانه امام رسيدم صدای&nbsp;شيون و گريه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری&nbsp; را ديدم که نشسته ، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به امامت او تهنيت مي گويند . من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم . اما او جوابی&nbsp;نداد و هيچ سؤالی&nbsp;نکرد . چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمی&nbsp;آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ايستاد ، طفلی&nbsp;گندمگون و پيچيده موی&nbsp;، گشاده دندانی&nbsp;مانند پاره ماه بيرون آمد و ردای&nbsp;جعفر را کشيد و گفت : ای&nbsp;عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم . رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ايستاد . سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی&nbsp; امام علی&nbsp;النقی&nbsp;عليه السلام دفن کرد . سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسيد : اين کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام . در اين موقع ، عده ای&nbsp; از شيعيان از شهر قم رسيدند ، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند : بگو که نامه هايی&nbsp;که داريم از چه جماعتی&nbsp;است و مالها چه مقدار است ؟ جعفر گفت : ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند ! در آن حال خادمی&nbsp;از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت : ای&nbsp;مردم قم با شما نامه هايی&nbsp; است از فلان و فلان و هميانی&nbsp;( کيسه ای&nbsp;) که در آن هزار اشرفی&nbsp;است که در آن ده اشرفی&nbsp;است با روکش طلا . شيعيانی&nbsp;که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن . جعفر کذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل کرد . معتمد گفت : برويد و در خانه امام حسن عسکری&nbsp;(ع ) جستجو کنيد و کودک را پيدا کنيد . رفتند و از کودک اثری&nbsp;نيافتند . ناچار " صيقل " کنيز حضرت امام عسکری&nbsp;(ع ) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينکه او حامله است . ولی&nbsp;هرچه بيشتر جستند کمتر يافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نيز در کنف حمايت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان مي باشد . درود خدای&nbsp;بزرگ بر او باد .]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 13:08:31 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

